 بود، اما امير مؤمنان، علي(رض)، آدمِ دورانديشي بود و به فرجام كار مي‌انديشيد و به همين خاطر نيز درصدد فراهم شدن فرصت مناسب براي محاكمه‌ي قاتلان عثمان(رض) بود و شتاب در اين زمينه را به‌مصلحت نمي‌دانست. از اين‌رو در پاسخ طلحه و زبير رضي‌الله‌عنهما كه خواهان محاكمه‌ي قاتلان عثمان(رض) بودند، از آنان خواست كه خويشتن‌دار باشند و صبر نمايند تا اوضاع، بهبود يابد؛ وي، توان و قدرت قابل ملاحظه‌ي شورشيان و عاملان قتل عثمان(رض) را يكي از دلايل درنگ در محاكمه‌ي آنان برشمرد و شرايط آن زمان را براي انجام اين مهم، مساعد ندانست؛ گويا تأخير در قصاص قاتلان را، بر تفرقه و جنگ، ترجيح داد.(3) 
امير مؤمنان، علي(رض)، بر اين باور بود كه مصلحت مسلمانان، در به تأخير انداختن قصاص است، نه در ترك آن؛ از اين‌رو در محاكمه‌ي قاتلان عثمان(رض) درنگ كرد و منتظر ماند تا وضعيت جامعه، سر و سامان يابد و سپس پرونده‌ي قتل عثمان(رض) را به‌جريان بيندازد.(4)  علماي امت، بر اين اتفاق نظر دارند كه براي حاكم مسلمان، جايز است در شرايطي كه قصاص كردن، باعث تفرقه مي‌شود و فتنه‌هايي را به دنبال دارد، قصاص را به‌تأخير بيندازد.(5) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) نگا: أنساب الأشراف (2/45)؛ خلافة علي بن أبي‌طالب، ص143.
2) تاريخ طبري (5/482).
3) نگا: همان (5/460).
4) نگا: تحقيق مواقف الصحابة (2/156).
5) أحكام القرآن، از ابن‌العربي (2/1718).امير مؤمنان، علي(رض)، تمام توانمندي‌هاي خود را در اداره‌ي امور به‌كار مي‌بست و از اراده و انديشه‌اي استوار برخوردار بود. زماني كه در ربذه اردو زده بود، براي كوفيان پيام فرستاد و آنان را به نصرت و ياري خويش فرا خواند. فرستادگان علي(رض) به كوفه، محمد بن ابي‌بكر و محمد بن جعفر بودند، اما در انجام اين وظيفه ناكام ماندند و نتوانستند اهل كوفه را برای یاری علي(رض) قانع سازند. در آن زمان ابوموسي اشعري(رض)، از سوي علي(رض)، والي كوفه بود. وي، با استناد به احاديث رسول‌خدا(ص)، مردم را از خروج و شركت در جنگ برحذر می داشت.(1)  آن‌گاه علي(رض) هاشم بن عتبه بن ابي‌وقاص را به كوفه فرستاد؛ او نيز به‌خاطر تأثير فراوان ابوموسي(رض) بر كوفيان، نتوانست نظرشان را براي خروج، جلب كند.(2)  سپس علي(رض)، عبدالله بن عباس(رض) را براي اين منظور به كوفه فرستاد؛ او نيز توفيق چنداني در انجام مأموريتش نداشت تا اينكه علي مرتضي(رض)، عمار بن ياسر و پسرش حسن(رض) را به كوفه اعزام كرد و طي فرماني، ابوموسي اشعري(رض) را از ولايت كوفه عزل نمود و قرظة بن كعب را جايگزينش كرد.(3)  قعقاع بن عمرو(رض) نقش وافري در قانع كردن مردم كوفه داشت؛ چنانچه در مبان آنان برخاست و فرمود: «اي مردم! من، خيرخواه و دلسوز شما هستم و دوست دارم به راه راست و درست رهنمون شويد؛ سخني به شما مي‌گويم كه حق است…. گفتار درست، اين است كه حتماً بايد اميري وجود داشته باشد كه كار مردم را سامان دهد، ظالم را از ظلم كردن باز دارد و مظلوم را ياري رساند؛ اينك علي(رض) برخاسته و در فراخوانش، انصاف را رعايت كرده و به سوی اصلاح و مصلحت، فرا خوانده است. پس حركت كنيد و در اين امر، سهيم شويد».(4) 
حسن بن علي(رض) نيز نقش به‌سزايي در خروج مردم كوفه و قانع ساختن آنها داشت؛ وي، در ميان كوفيان برخاست و فرمود: «فراخوان اميرتان را اجابت كنيد و به سوي برادرانتان حرکت نمایید؛ به‌هر حال کسانی، برای این کار، پیدا خواهند شد. به خدا سوگند، اگر خردمندان، به این کار، دست یازند، برای حال و آینده، بهتر است و فرجام بهتری در پی دارد؛ پس دعوت ما را بپذیرید و ما را در این گرفتاری که در میان ما و شما، مشترک است، یاری نمایید».(5) 
حدود شش تا هفت‌هزار نفر از مردم كوفه، فراخوان علي(رض) را پاسخ گفتند و همراه حسن و عمار بن ياسر(رض)، آماده‌ي حركت شدند و سپس دو هزار تن از مردم بصره به آنان پيوستند و ديري نپاييد كه با پيوستن تعدادي از قبايل، شمار سپاهيان علي(رض) در ميدان نبرد، به حدود دوازده‌هزار نفر رسيد.(6)  زماني كه مردم كوفه، در منطقه‌ي ذي‌قار به حضور علي(رض) رسيدند، به آنان فرمود: «اي مردم كوفه! شما، پادشاهان عجم را از ميان برداشتيد و شوكت آنان را در هم شكستيد و آنها را پراكنده نموديد، و ميراث آنان، به شما رسيد؛ من، شما را فرا خواندم تا همراه ما، برادارانمان از مردم بصره را ببينيد؛ اگر بازگشتند، ما نيز همين را مي‌خواهيم و اگر در حكم ما وارد شوند، با آنان مدارا مي‌كنيم و چنانچه آغازگر ستم بودند، در برابرشان مي‌ايستيم؛ ما، به حول و قوه‌ي الهي، هرگز كاري را كه در آن صلاح و مصلحتي هست، ترك نمي‌كنيم؛ بلكه به خواست خدا، آن را بر كاري كه مايه‌ي تباهي است، ترجيح مي‌دهيم».(7) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) نگا: تاريخ طبري (5/514)؛ مصتف ابن ابي‌شيبة (15/12) با سند حسن.
2) خلافة علي بن أبي‌طالب، ص44؛ سير أعلام النبلاء (3/486).
3) فتح الباري (13/25)؛ التاريخ الصغير (1/109).
4) تاريخ طبري (5/516).
5) تاريخ طبري (5/516)
6) مصنف عيدالرزاق (5/456)، با سند صحيحي كه به زهري مي‌رسد.
7) تاريخ طبري (5/519).علي(رض) به‌شدت مشتاق حل مسالمت‌آميز اين مشكل بود و سعي زيادي مي‌كرد كه مسلمانان را از پيامدهاي برخورد مسلحانه و درگيري با يكديگر، برحذر دارد؛ طلحه و زبير رضي‌الله‌عنهما نيز چنين وضعيتي داشتند. تعدادي از صحابه و بزرگان تابعين هم اقداماتي در جهت ايجاد صلح، انجام دادند كه از آن جمله مي‌توان به قعقاع بن عمرو(رض) اشاره كرد؛ وي، براي اين منظور، با طلحه و زبير و عايشه(رض) گفتگو كرد؛ آنان از طرح قعقاع(رض) استقبال نمودند. عايشه رضي‌الله‌عنها ديدگاه قعقاع(رض) درباره‌ي قاتلان عثمان(رض) را پرسيد. وي، پاسخ داد: «دواي اين درد و علاج اين كار، آرامش و خويشتن‌داري است و چاره‌اي جز اين برای محاكمه‌ي قاتلان عثمان(رض) وجود ندارد؛ اگر شما، با علي(رض) بيعت كنيد و با او همراه شويد، اين، نشانه‌ي خوبي است و بدين‌سان مي‌توان انتقام خون عثمان(رض) را گرفت، اما اگر اين را نپذيريد و همچنان بر جنگ و ستيز و رأي خويش پافشاري كنيد، اين، نشانه‌ي بدي است. بنابراين در پي عافيت برآييد تا به شما ارزاني گردد و همان‌طور كه در گذشته، كليد خير و نيكي بوديد، امروز نيز اين‌چنين باشيد و ما را در معرض بلا قرار ندهيد كه خودتان هم گرفتار خواهيد شد و بدين ترتيب، خداوند متعال، ما و شما را از پاي خواهد افكند؛ به‌خدا سوگند اين سخن را از آن جهت مي‌گويم كه مي‌ترسم كار امت، سامان نيابد و خداوند، اين امت را كه وضعيت نابساماني دارد، گرفتار سازد؛ مشكل كنوني امت، (در زمينه‌ي قتل عثمان(رض)) مسأله‌ي مهم و بزرگي است و چنين نيست كه يك نفر، يا يك گروه مشخص، كسي را كشته باشند و يا مسأله‌ي قتل يك قبيله توسط قبيله‌اي ديگر، در ميان باشد. (بلكه مسأله، خيلي پيچيده است). از اين‌رو سخن مخلصانه و صادقانه‌ي قعقاع را بپذير