-----------------------------------------------------------------------
1) سير أعلام النبلاء (3/265)باري حسن(رض) براي رفع نيازش، به بازار رفت و با فروشنده‌اي چانه زد. فروشنده، قيمت عمومي آن كالا را به حسن(رض) گفت و چون متوجه شد كه او، حسن بن علي، نوه‌ي رسول‌خدا(ص) است، به‌احترام وي، تخفيف ويژه‌اي داد. اما حسن(رض) تخفيفش را نپذيرفت و آن كالا را خريداري نكرد و فرمود: «من، دوست ندارم كه به‌خاطر نسبتي كه با رسول‌خدا(ص) دارم، در مورد كالاي ناچيزي سودجويي كنم».(1) 
اين، ويژگي تمام خاندان نبوت بود كه رهنمودهاي قرآن و سنت رسول‌الله(ص) را در پيش گرفته بودند. چنانچه جويريه بن اسماء، يكي از خدمتگزاران خاص زين‌العابدين بن علي بن حسين، درباره‌ي اين بزرگوار مي‌گويد: «علي بن حسين به‌خاطر نزديكي‌اش به رسول‌خدا(ص)، حتي يك درهم نيز نخورد».(2) 
و هرگاه به سفر مي‌رفت، خودش را مي‌پوشاند تا كسي، او را نشناسد. علتش را از او پرسيدند؛ فرمود: «من، دوست ندارم به‌خاطر نزديكي به رسول‌خدا(ص)، به من بذل و بخشش گردد».(3) 
همچنين درباره‌ي ابوالحسن علي الرضا فرزند موسي كاظم، روايت شده كه چون به سفر مي‌رفت، خودش را مي‌پوشانيد؛ علتش را از او پرسيدند؛ فرمود: «من، دوست ندارم به‌خاطر نزديكي به رسول‌خدا(ص)، به من بذل و بخشش گردد».(4) 
اينها، بزرگان و سرآمدان اهل بيت هستند كه بيشترين غيرت را نسبت به خويشاوندي خود با رسول‌خدا(ص) داشتند و از اين‌رو به هيچ عنوان به خود اجازه نمي‌دادند كه از اين نسبت، براي منافع دنيوي، سود ببرند؛ بر خلاف آقازادگان ساير اديان كه مي‌كوشيدند هاله‌ي تقدس به دور خويش بكشند و از جايگاه ديني پدرانشان سوءاستفاده نمايند و با پيروان خويش، به‌گونه‌اي برخورد كنند كه گويا شخصيت‌هايي فرابشري هستند. آري! بزرگان و سرآمدان ديني ما، بكلي از كسب كالاي ناچيز دنيا، با سوءاستفاده از موقعيت ديني خويش، بدور بودند و عزت نفس بي‌مثالي داشتند كه نمايه‌ي سيرت و سلوكشان، سيمايي كاملاً متفاوت با منش و رويكرد رجال ديني ادياني همچون برهمايي و كاهنان بودايي به تصوير مي‌‌كشد كه دين را حرفه و پيشه‌ي خويش ساخته‌اند. چنانچه برهمن‌ها و پيشوايان ديني هند باستان و بودايي‌ها، قداستي براي خويش به وجود آورده‌اند كه نسل‌به‌نسل، به ايشان منتقل مي‌گردد و هيچ نيازي به تلاش و كوشش براي رفع نيازهاي زندگي خويش ندارند(5)  و پيروانشان، نيازهاي آنان را تأمين مي‌كنند.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) المرتضي، از ندوي، ص228.
2) البداية و النهاية، نقل از المرتضي، ص228.
3) وفيات الأعيان (2/434).
4) وفيات الأعيان (2/434).
5) المرتضي، ندوي، ص228.اشعث بن قيس، چهل روز پس از شهادت اميرمؤمنان علي(رض)، وفات نمود و حسن بن علي(رض) بر جنازه‌اش نماز خواند.(1) گفتني است: حسن(رض)، داماد اشعث بن قيس بود و دخترش را در نكاح خويش داشت.(2) برخي از روايات ضعيف و بي‌اساس به اين مسأله دامن زده‌اند كه اشعث بن قيس، در شهادت علي(رض) نقش داشته است؛ البته هيچ دليلي بر اين ادعا، وجود ندارد. زيرا بررسي نقش وي در خلافت علي(رض)، نشان مي‌دهد كه وي، شخصي خيرخواه، باوفا و مخلص بوده است. وي، نخستين كسي بود كه با اهل شام كارزار نمود و با خوارج، از همان آغاز پيدايش آنها، اظهار دشمني كرد؛ او، همان كسي بود كه به علي(رض) خبر داد، خوارج گفته‌اند: علي(رض) از خطايش توبه كرده و از تعيين حَكَم (داور) منصرف شده است. اشعث، به همراه علي، در نهروان، با خوارج جنگيد. وي، علاقه‌ي وافري به برقراري رابطه‌اي محكم و استوار با علي و خاندان آن بزرگوار داشت و از اين‌رو دخترش را به ازدواج حسن بن علي(رض) درآورد. چنانچه پيشتر گفتيم، اشعث پس از شهادت علي(رض) درگذشت و حسن(رض)، بر جنازه‌ي وي نماز خواند. هيچ روايتي از خاندان علي(رض) در دست نيست كه نشان دهد، آنان، اشعث را به نقش داشتن در شهادت علي(رض) متهم كرده و يا پرده از تلاش يكي از افراد خانواده‌ي اشعث در زمينه‌ي شهادت علي(رض) برداشته باشند. بر كسي پوشيده نيست كه شهادت علي(رض)، نتيجه‌ي رايزني خوارج به منظور انتقام‌جويي از خون كشتگانشان در نهروان بوده است.(3)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الكامل في التاريخ (3/444).
2) تهذيب التهذيب 02/300).
3) دراسة في تاريخ الخلفاء الأمويين، ص52.شخصي كه كينه‌ي علي(رض) را در دل داشت، به مدينه آمد و از ادامه‌ي سفرش باز ماند و توشه و مركبي نداشت؛ مشكلش را با يكي از مردم مدينه، در ميان گذاشت. وي، آن شخص را به حسن بن علي(رض) حواله داد. آن شخص گفت: «كسي جز حسن نيست كه مشكلم را حل كند؟» و بدين سان ناخوشايند دانست كه از حسن(رض) كمك بگيرد. به او گفته شد: «بدان كه از كسي جز حسن(رض) هيچ خيري نخواهي ديد». از اين‌رو نزد حسن(رض) رفت و مشكلش را با او در ميان نهاد. حسن(رض) دستور داد كه سواري و توشه‌اي براي سفر به او بدهند. آن شخص گفت: «خداوند متعال، بهتر مي‌داند كه چه كسي را به پيغمبري برگزيند». به حسن(رض) گفتند: شخصي كه كينه‌ي تو و پدرت را در دل داشت، نزدت آمد و تو، دستور دادي سواري و توشه‌ي سفر، به او بدهند؟!» فرمود: «آيا سزاوار نبود كه آبرويم را در ازاي سواري و توشه‌ي سفر، از او بخرم؟»(1)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ ابن‌عساكر (14/76)روزي حسن(رض) در مكاني نشسته بود و قصد رفتن داشت كه در اين اثنا فقيري آمد و نشست؛ حسن(رض) به گرمي از او استقبال كرد و فرمود: «تو، زماني آمدي كه من، قصد رفتن داشتم؛ آيا به من اجازه‌ي رفتن مي‌دهي؟» گفت: «آري؛ اي نوه‌ي رسول‌خدا!»(1)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الطبقات (1/281)؛ تحقيق: سلمي، با سند ضعيف؛ تاريخ الخلفاء، ص73.عمير بن اسحاق مي‌گويد: هيچ‌كس، نزد من سخن نگفته، مگر اينكه دوست داشته‌ام سكوت نمايد و سخني نگويد، جز حسن بن علي(رض). من، هيچ‌گاه از او دشنام و سخن ناسزايي نشنيده‌ام مگر يك بار؛ ماجرا از اين قرار بود كه ميان حسين بن علي(رض) و عمرو بن عثمان، دعوايي وجود داشت. حسن(رض) گفت: براي او چيزي نزدمان نيست جز آنچه بيني‌اش را به خاك بمالد». و اين، بزرگ‌ترين دشنامي بود كه از حسن(رض) شنيدم.(1)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البداية و النهاية 011/198).مورخان، تعدادي از همسران حسن(رض) را نام برده‌اند؛ از جمله: خوله‌ي فزازي، جعده بنت اشعث، عائشه‌ي خثعمي، ام‌اسحاق بنت طلحه بن عبيدالله تميمي، ام‌بشير بنت ابي‌مسعود انصاري، هند بنت عبدالرحمن بن ابي‌بكر، ام‌عبدالله بنت شليل بن عبدالله برادر جرير بجلي، زني از بني‌ثقيف، زني از بني‌عمرو بن اهيم منقري و زني از بني‌شيبان از خاندان همام بن مره. برخي از روايات، شمار همسران حسن(رض) را كمي بيش از اين تعداد، نام برده‌اند و همان‌طور كه روشن است تعداد زنان حسن(رض) بر خلاف برخي از روايات بي‌اساس، چندان زياد ن