ي دستيابي به مقام و منزلت رضايت و خرسندي، پايبندي به هر آن عملي است كه خداي متعال، رضايتش را در آن نهاده است؛ پايبندي به چنين اعمالي، انسان را به مقام و منزلت رضا و خرسندي مي‌رساند.
از يحيي بن معاذ سؤال شد: چه زماني بنده، به اين مقام دست مي‌يابد؟ پاسخ داد: «زماني كه نفسش را به پايبندي بر چهار اصل در تعامل با خدايش، عادت دهد؛ بدين سان كه به خدايش بگويد: اگر چيزي به من ببخشايي و عطا فرمايي، مي‌پذيرم و اگر مرا محروم كني، راضي و خرسند هستم و چنانچه مرا به حال خود واگذاري، تو را عبادت مي‌كنم و چون مرا به سوي خويش فرا بخواني، اجابت مي‌نمايم».
جنيد گفته است: «رضايت و خرسندي، عبارتست از صحت و درستي علمي كه به قلب مي‌رسد؛ لذا هرگاه حقايق علم، بر قلب آشكار گردد، به رضايت و خرسندي قلب مي‌انجامد؛ و رضايت و خرسندي، همانند بيم و اميد نيست. چراكه محبت و رضا، دو حالت از احوال بهشتيان است و از كسي كه بدانها آراسته باشد، نه در دنيا جدا مي‌شوند، نه در برزخ و نه در آخرت؛ بر خلاف بيم و اميد كه از بهشتيان جدا مي‌گردند، البته بدان‌گاه كه به آنچه اميدش را داشته‌اند، دست مي‌يابند و يا از آنچه كه مي‌ترسيده‌اند، در امان قرار مي‌گيرند…».
ابن‌عطاء مي‌گويد: «رضايت و خرسندي، عبارتست از آرامش و اطمينان قلبي بنده، نسبت به آنچه كه خداوند(عزوجل) برايش برگزيده است، بدين شكل كه آن را بهترين انتخاب براي خويش بداند و به آن خرسند و راضي شود».(12) 
يكي از عارفان گفته است: كسي كه بر خدا، توكل نمايد و به تقدير الهي، راضي و خرسند گردد، ايمان را به‌پا داشته و در مسير كسب خير و نيكي گام برداشته و اخلاق نيك و منش شايسته‌اي را در پيش گرفته كه سبب اصلاح تمام امور بنده مي‌شود؛ و رضايت و خرسندي، دروازه‌ي تعامل نيك و منش شايسته با خدا و خلق خدا را مي‌گشايد و در حقيقت، اخلاق خوب و نيك، نتيجه‌ي رضايت و خرسندي است و اخلاق بد و ناشايست، در اثر خشم و نارضايتي به وجود مي‌آيد. اخلاق نيك، مؤمن خوش‌اخلاق را به مقام و منزلت كسي مي‌رساند كه همواره روزه مي‌گيرد و شب‌ها را در قيام و عبادت الله(جل جلاله) سپري مي‌كند؛ اما اخلاق زشت و ناپسند، آن‌چنان نيكي‌ها را از ميان مي‌برد كه آتش، هيزم‌ها را نابود مي‌نمايد. رضايت و خرسندي، سرور و شادماني دل و اطمينان خاطر و آرامش روح و روان را در تمام اوضاع و احوال، به دنبال دارد.. از اين‌رو برخي از عارفان، رضايت و خرسندي را به اخلاق نيك و منش شايسته با خداوند، تعريف نموده‌اند. چراكه رضايت و خرسندي، سبب مي‌شود كه بنده‌ي مؤمن، از اعتراض بر خواست خدا، بپرهيزد و از زياده‌گويي و پرحرفي كه در اخلاق نيكش، خدشه وارد مي‌كند، پرهيز نمايد.(13) 
به‌قول شاعر:
چـو قـسمت ازلي بـي‌حضـور ما كـردند	گر اندكي نه به‌وفق رضاست، خرده مگير
و در جايي ديگر، چنين سروده است:
به منت دگران خو مكن كه در دو جهان	رضــاي ايــزد و انـعام پـادشـاهت بس
اينها، برخي از مفاهيم مقام رضا در توضيح سخن حسن بن علي(رض) مي‌باشد كه فرموده است: «هر كس به انتخاب نيك خدا براي خويش، اعتماد و اتكال نمايد،(14)  ديگر آرزو نمي‌كند كه در وضعيتي غير از آنچه خداوند، برايش برگزيده، قرار بگيرد؛ و اين، مرز رضايت و خرسندي نسبت به تقديري است كه بر او رفته است».(15) 
[3] حسن بن علي(رض) فرموده است: «من، با شما درباره‌ي يكي از برادرانم سخن مي‌گويم كه از گرامي‌ترين مردم، نزد من بود. بيشترين چيزي كه او را در چشمم، عزيز كرده، اين است كه او، دنيا را حقير و ناچيز مي‌دانست و از تن‌پروري و شكم‌پرستي، بدور بود؛ چنانچه آرزوي خوردن چيزي را نمي‌كرد كه يافت نمي‌شد و از آنچه كه يافت مي‌شد، زياد نمي‌خورد. او، از سيطره‌ي شهوت و هوس نيز بدور بود؛ آن‌چنانكه شهوت و ميل جنسي، مايه‌ي سبك‌سري و بي‌خردي او نمي‌گرديد. وي، از غلبه‌ي جهل و ناداني رسته بود؛ چنانكه فقط زماني به انجام كاري اقدام مي‌نمود كه به سودمند بودن آن، اطمينان داشت؛ نه خشمگين مي‌شد و نه ناراحت. هنگامي كه در مجلس علما، حضور مي‌يافت، بيش از آنكه مشتاق سخن گفتن باشد، به شنيدن و گوش دادن علاقه داشت. هرچند در مقايسه با ديگران، كم سخن مي‌گفت، اما در زمينه‌ي سكوت، گوي سبقت را از همه ربوده بود؛ چنانچه بيشتر اوقات، ساكت بود و چون لب به سخن مي‌گشود، بهتر از همه سخن مي‌گفت. او، در هيچ كشمكش و بگومگويي دخالت نمي‌كرد و به بيان حجت و دليل نمي‌پرداخت تا قاضي‌اي را به صدور حكمي وادار نمايد؛ سخني مي‌گفت كه عمل مي‌كرد و به آنچه كه نمي‌گفت، عمل مي‌نمود. از برادرانش، غافل نمي‌شد و چيزي را از آنان دريغ نمي‌كرد تا آن را به خود اختصاص دهد. هيچ‌كس را به‌خاطر كاري كه توجيه‌پذير است و مي‌توان برايش عذري آورد، سرزنش نمي‌نمود. هنگامي كه دو مسأله، فرا رويش قرار مي‌گرفت، نگاه نمي‌كرد كه كدامينشان، به حق و حقيقت نزديك‌تر است، بلكه بدين نكته توجه مي‌نمود كه كدام‌يك از آنها، به هوا و ميل و خواسته‌ي نفسش، نزديك‌تر مي‌باشد و آن‌گاه بر خلاف آن عمل مي‌كرد».(16) 
در اين سخن حسن(رض) رهنمودها و آموزه‌هاي ارزنده‌اي در زمينه‌ي ويژگي‌هاي نيك و اخلاق شايسته وجود دارد و شيوه‌ي رفتاري باارزشي را به تصوير مي‌كشد كه زیبنده است هم خودمان، آن را در زندگاني خويش اجرا نماييم و هم فرزندانمان را بر اساس آن، پرورش دهيم تا در زندگیمان، دگرگوني و تحولي بارز و نمايان، ايجاد شود. اينك به شرح درس‌ها و آموزه‌هاي مي‌پردازيم كه مي‌توان از اين سخن ارزشمند فرا گرفت:◘ حسن(رض) : «بيشترين چيزي كه او را در چشمم، عزيز كرده، اين است كه او، دنيا را حقير و ناچيز مي‌دانست».
دنيا، تنها در نگاه كساني ناچيز و حقير است كه به حقايق هستي پي برده و تصور درستي درباره‌ي خدا، زندگاني، نظام هستي و بهشت و جهنم و همچنين قضا و قدر دارند و از شناخت دقيق و عميقي پيرامون حقيقت بازگشت به سوي خدا برخوردارند و از اين‌رو براي زندگاني جاويد و هميشگي، تلاش نموده و دست از زندگي فناپذير و گذرا كشيده‌اند و يقين نموده‌اند كه دنيا، سراي آزمون و كشتزار آخرت است. آري! به‌خاطر اين شناخت دقيق و ارزشمند، از زير سلطه‌ي دنيا با تمام زيبايي‌ها و ظواهر فريبنده‌اش، رسته‌اند و در ظاهر و باطن، تسليم پروردگار خويش گشته‌ و به حقايقي دست يافته‌اند كه در دل‌هايشان جاي گرفته و به آنان در زمينه‌ي زهد و بي‌علاقگي به دنيا، كمك نموده است. حقايقي از قبيل:
1ـ يقين كامل به اينكه ما، در اين دنيا به مسافران و رهگذراني مي‌مانيم كه خيلي زود دنيا را ترك مي‌گوييم و به ديار باقي و منزلگه جاويد خويش مي‌شتابيم. چنانچه رسول اكرم(ص) فرموده است: (كُن في الدنيا كأنّك غريب أو عابر سبيل)(17)  يعني: «در دنيا آن‌گونه باش كه گويا مسافري (و دور از وطن به‌سر مي‌بري) يا اينكه رهگذري».(18) 
2ـ دنيا، هيچ ارزش و اعتباري نزد خداي متعال ندارد و تنها چيزي كه نزد خ