، دستور قتل عثمان را صادر كرد! همه مي‌دانيم كه عيب‌جويي بر صحابه(رض) و خرده‌گيري از آنان، بارزترين ويژگي روافض است؛ هرچند خوارج نيز درباره‌ي صحابه(رض)، چنين رويكردي دارند، اما آنان، عموم صحابه(رض) را هدف طعن و نكوهش و سب و دشنام، قرار نمي‌دهند.(15) 
8 ـ مؤلف كتاب الإمامة و السياسة، فقط بيست و پنج صفحه را به خلفاي سه‌گانه يعني ابوبكر، عمر و عثمان(رض) اختصاص داده، اما درباره‌ي فتنه‌اي كه ميان صحابه(رض) به‌وقوع پيوست، دويست صفحه، نوشته است! بدين‌سان نويسنده‌ي رافضي اين كتاب، تاريخ درخشان اسلام را مختصر نموده و صفحات كتابش را با نگارش رويدادها و مسايلي كه بيشتر آن، بي‌اساس مي‌باشد، سياه كرده است. كاملاً روشن است كه چنين رويه‌اي را تنها مي‌توان در منش و رفتار خصمانه‌ي روافض يافت.
9ـ محمود شكري آلوسي مي‌گويد: يكي از نيرنگ‌هاي روافض، اين است كه هرگاه يكي از موافقان و هم‌مرامان خويش را هم‌نام يكي از رجال و افراد معتبر اهل سنت بيابند، اقوال و روايات هم‌كيش خود را به راوي معتبر سني نسبت مي‌دهند و بدين‌سان اهل سنتِ بي‌اطلاع را دچار چالش فكري مي‌كنند؛ بدين ترتيب كه افراد ناآگاه، آن راوي غيرمعتبرِ رافضي را كه هم‌نام يكي از رجال نام‌دار و معتبر اهل سنت است، يكي از امامان و سرآمدان مذهب خويش مي‌پندارند و سخن يا روايتش را معتبر مي‌شمارند. به عنوان نمونه مي‌توان نام سدي را ذكر كرد؛ دو نفر، به نام سدي ناميده شده‌اند: يكي سدي بزرگ و ديگري، سدي كوچك؛ سدي بزرگ از افراد ثقه و قابل اعتماد اهل سنت است و سدي كوچك، يكي از دروغ‌گويان حديث‌ساز روافض مي‌باشد. نمونه‌ي ديگر، همين نام ابن‌قتيبه است كه يكي، عبدالله بن قتيبه مي‌باشد و ديگري، عبدالله بن مسلم بن قتيبه. عبدالله بن قتيبه، رافضي غالي و گزاف‌كاري بوده و عبدالله بن مسلم بن قتيبه، يكي از رجال ثقه و معتبر اهل سنت به‌شمار مي‌رود كه كتابي به نام المعارف دارد. ابن‌قتيبه‌ي رافضي، در راستاي نيرنگ مذكور، كتابي به همين نام، يعني المعارف، به نگارش درآورده است.(16)  در مورد كتاب الإمامة و السياسة نيز همين‌طور است؛ بنابراين كتاب الإمامة و السياسة، نوشته‌ي ابن‌قتيبه‌ي رافضي مي‌باشد كه به سبب تشابه اسمي (و به صورتي هدفمند و مغرضانه) به ابن‌قتيبه‌ي سني، نسبت داده شده است.(17) 
متأسفانه بسياري از نويسندگان معاصر، به كتاب الإمامة و السياسة، اعتماد كرده و بدين‌سان به اشتباهات فاحشي در مورد صحابه(رض) مبتلا شده‌اند. از اين‌رو بايد با روشي علمي و تحقيقي، اين رويكرد نادرست را اصلاح نمود. نويسنده‌ي كتاب الإمامة و السياسة آورده است كه معاويه(رض)، ادعاي خلافت كرد و به روايتي استناد نموده كه ابن‌كواء به دستور علي(رض)، به ابوموسي(رض) گفت: معاويه، جزو آزادشدگان فتح مكه است و پدرش، در رأس گروه‌هايي قرار داشت كه در برابر اسلام صف‌آرايي كردند؛ اينك معاويه، بدون در نظر داشتن شوراي مسلمانان، ادعاي خلافت كرده است.(18) 
بد.ن ترديد، چنين سخني از امير مؤمنان علي(رض)، به ثبوت نرسيده؛ بلكه اين سخن، ساخته و پرداخته‌ي روافض است. كتاب‌هاي تاريخ و ادبيات، آكنده از روايات ساختگي و ضعيفي مي‌باشد كه انگيزه‌ي اختلاف معاويه(رض) با علي(رض) را طمع خلافت و رسيدن به امارت و پادشاهي، دانسته است.(19)  صحيح، همين است كه اختلاف علي و معاويه با يكديگر، برخاسته از اختلاف نظر بر سر اين بود كه آيا بيعت معاويه(رض) و يارانش با علي(رض)، قبل از محاكمه‌ي قاتلان عثمان(رض) واجب است يا پس از آن؟ معاويه(رض) و يارانش، بر این نکته تأكيد داشتند كه اگر علي(رض)، قاتلان عثمان(رض) را محاكمه كند، با او بيعت مي‌كنند.(20)  به عبارتي بيعت با علي(رض) را مشروط به قصاص قاتلان عثمان(رض) نمودند.
قاضي ابن‌العربي مي‌گويد: درگيري اهل شام و اهل عراق با يكديگر، برخاسته از مواضع متفاوت آنان بود. اهل عراق، بر بيعت با علي(رض) و ايجاد وحدت ويك‌پارچگي از طريق انتخاب رهبري واحد تأكيد مي‌كردند و اهل شام، خواهان محاكمه‌ي قاتلان عثمان(رض) بودند و مي‌گفتند: با كسي كه قاتلان را پناه دهد (و در محاكمه‌ي آنان، درنگ كند)، بيعت نمي‌كنيم.(21) 
امام الحرمين، جويني، مي‌گويد: هرچند معاويه(رض)، با علي(رض) جنگيد، اما نه منكر امارتش بود و نه ادعاي خلافت داشت. معاويه(رض)، فقط خواهان محاكمه‌ي قاتلان عثمان(رض) بود و نظرش را در اين زمينه، درست مي‌دانست؛ ولي اشتباه مي‌كرد(22)  و دچار اشتباه اجتهادي شده بود.
هيتمي مي‌گويد: اهل سنت و جماعت، بر اين باورند كه درگيري معاويه(رض) با علي(رض)، بر سر خلافت نبود؛ چراكه بر حقانيت خلافت علي(رض) اجماع شد. از اين‌رو انگيزه‌ و خاستگاه جنگ، رياست‌طلبي معاويه(رض) نبود؛ بلكه تنها چيزي كه معاويه(رض) را برانگيخت، خونخواهي عثمان(رض) بود كه مخالفت علي(رض) را در پي داشت.(23) 
روايات صحيح، حاكي از آنست كه معاويه(رض)، فقط خواهان محاكمه‌ي زودهنگام قاتلان عثمان(رض) بود و با همين پيش‌شرط، براي بيعت با علي(رض) اعلام آمادگي نمود. چه دليلي وجود دارد كه ادعاي معاويه(رض) در زمينه‌ي محاكمه‌ي قاتلان عثمان(رض)، دستاويزي براي دنبال كردن پاره‌اي از اهداف پشت پرده به‌منظور دستيابي به حكومت و فرمانروايي بود؟ چنانچه علي(رض)، با اين خواسته، موافقت مي‌كرد، به‌طور قطع معاويه(رض) با علي(رض) بيعت مي‌نمود. چراكه اگر معاويه(رض) تحت پوشش خونخواهي عثمان(رض)، هدف ديگري را دنبال مي‌كرد، چنين كاري را چيزي جز مكر و نيرنگ نمي‌توان ناميد و اين، از صحابي بزرگواری چون معاويه(رض) بعيد به‌نظر مي‌رسد. زيرا معاويه(رض) در اسلام، داراي سوابق درخشاني همچون كتابت وحي بود و از سرآمدان مسلمان به‌شمار مي‌رفت و همين فضيلت، برايش بس كه صحابي رسول‌خدا(ص) است. از اين‌رو چگونه مي‌توان قبول كرد كه شخصيتي با آن‌همه فضايل و سوابق درخشان در اسلام، به طمع دستيابي به حكومت و فرمانروايي، حاضر به جنگ با خليفه‌ و ريختن خون مسلمانان شود؟! او، خود، فرموده است: «به‌خدا سوگند، ميان الله(جل جلاله) و غير او مختار نشدم، مگر اينكه الله(جل جلاله) را بر غير او ترجيح دادم».(24)  رسول‌خدا(ص) برای معاویه(رض) دعا کرد و گفت: (اللهم اجعله هادياً مهدياً و اهد به)(25)  یعنی: «بارخدايا! معاويه را هدايتگر و ره‌یاب بگردان و او را سبب هدايت قرار بده». همچنین دعا نمود: (اللهم علّم معاوية الكتاب و الحساب و قه العذاب)(26)  یعنی: «خداوندا! معاويه را علم قرآن و حساب بياموز و او را از عذاب در امان بدار».
اشتباه معاويه(رض) در زمينه‌ي خونخواهي عثمان(رض)، اين بود كه بيعت با علي(رض) را مشروط به محاكمه‌ي زودهنگام قاتلان خليفه‌ي مظلوم نمود. البته يكي از دلايلي كه معاويه(رض)، بر محاكمه‌ي هرچه سريع‌تر قاتلان عثمان(رض) تأكيد مي‌كرد، اين بود كه از ناحيه‌ي فتنه‌گران، براي خودش نيز نگران بود و خود را در معرض خطر مي‌دانست. زيرا موضع مشخصي، 