لله فشبه خلقي و خلقي) يعني: «محمد به عمويمان ابوطالب شباهت دارد، اما عبدالله در اخلاق و ويژگيهاي ظاهري، شبيه من است».
عبدالله(رض) مي‌افزايد: آنگاه رسول‌خدا(ص) دست مرا بالا گرفت و دعا كرد: (اللهم اخلف جعفراً في أهله و بارك لعبدالله في صفقته) يعني: «بار خدايا! در نبود جعفر خودت (سرپرستي و صيانت) خانواده‌ي وي را بر عهده‌ بگير و در بيعت عبدالله بركت عنايت فرما». در همين بحبوحه مادرم، اسماء از راه رسيد و از اينكه من و برادرم يتيم شده‌ايم، نزد رسول خدا(ص) شكوه و اظهار ناراحتي نمود. آن حضرت(ص) فرمود: (العيلة تخافين عليهم و أنا وليهم في الدنيا والآخرة؟) «آيا در حالي كه من، در دنيا و آخرت، سرپرست آنها هستم، از فقر (و مخارج آنها) ناراحتي‌ (و بيم داري؟)».(1) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسند احمد (24/1) اين روايت را وهب بن جرير از پدرش روايت كرده است.عبدالله بن جعفر مي‌گويد: هرگاه رسول‌ گرامي اسلام(ص) ازسفر برمي‌گشت فرزنداني از اهل بيتش را به پيشواز آن حضرت(ص) مي‌بردند اما باري قبل از هر كس من را نزد آن بزرگوار(ص) ‌بردند. وي، مرا جلوي خود، بر مركبش سوار نمود. آنگاه حسن يا حسين را‌‌ آوردند. رسول‌خدا(ص) او را پشت سرش سوار نمود و بدين‌ترتيب در حالي كه هر سه نفر ما سوار مركب بوديم، وارد مدينه شديم.(1)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسلم، شماره‌ي 2428؛ سير أعلام النبلاء (3/458).عمروبن حريث روايت مي‌كند: روزي رسول‌خدا(ص) از جايي عبور مي‌كرد و عبدالله بن جعفر(رض) را ديد كه با تعدادي از بچه ها مشغول بازي بود. آن حضرت(ص) دعا نمود: (اللهم بارك لعبدالله في بيعته أو في صفقته)(1)  يعني: «بارخدايا! در بيعت عبدالله بركت عنايت كن».
عبدالله بن جعفر(رض) مي‌گوید: باري رسول‌خدا(ص) سه مرتبه بر سرم دست كشيد و هر بار اين دعا را خواند كه: (اللهم أخلف جعفراً في ولده)(2)  «بارخدايا! در نبود جعفر، خودت (سرپرستي و حمايت از) فرزندانش را بر عهده بگير».
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سير أعلام النبلاء (3/458) و مجمع الزوائد (9/286). رجال اين روايت همه ثقه‌اند.
2) مسند احمد (1/204). اين روايت را وهب بن جرير از پدرش نقل كرده و سندش، قوي است.هشام بن عروه از پدرش روايت مي‌كند كه: عبدالله بن زبير و عبدالله بن جعفر در حالي كه فقط هفت سال داشتند، با رسول‌خدا(ص) بيعت نمودند. وقتي چشم مبارك رسول‌خدا(ص) به آنها افتاد، لبخندي زد و دستانش را باز فرمود تا با آنان بيعت كند.(1) البته بنا به روايت صحيح عبدالله بن زبير(رض) در همان سال هجرت، ديده به جهان گشود.(2)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) المستدرك (3/566 ـ 567) در سند اين روايت اسماعيل بن عباس وجود دارد كه ضعيف است.
2) الاصابۀ (4/38).اين برادر حسن(رض) را تنها از طريق حديثي مي‌شناسيم كه هاني بن هاني از علي بي ابي‌طالب(رض) روايت كرده است: علي بن ابي‌طالب(رض) مي‌گويد: زماني كه حسن(رض) به دنيا آمد، نامش را حرب گذاشتم؛ رسول اكرم(ص) تشريف آورد و فرمود: «فرزندم را به من نشان دهيد؛ نامش را چه گذاشته‌ايد؟» گفتيم: حرب. فرمود: «نه، بلكه او حسن است». زماني كه حسين(رض) به دنيا آمد، نامش را حرب گذاشتم؛ رسول اكرم(ص) تشريف آورد و فرمود: «فرزندم را به من نشان دهيد؛ نامش را چه گذاشته‌ايد؟» گفتيم: حرب. فرمود: «نه، بلكه او حسين است». زماني كه فرزند سوم به دنيا آمد، نامش را حرب گذاشتم؛ رسول اكرم(ص) تشريف آورد و فرمود: «فرزندم را به من نشان دهيد؛ نامش را چه گذاشته‌ايد؟» گفتيم: حرب. فرمود: «نه، بلكه او محسّن است» و سپس افزود: «من آنها را همانند فرزندان هارون(ع) نامگذاري كردم كه نامشان، شبر، شبير و مشبّر بود».(1)  چنانچه از ظواهر بر‌مي‌آيد، محسّن در دوران كودكي وفات نموده است. از اين رو براي ما روشن مي‌شود كه محسّن در دوران پيامبر(ص) درگذشته و همين، نادرستي پندار برخي از غُلات و درغگويان را برملا مي‌سازد كه معتقدند عمر(رض) به پهلوي فاطمه رضي الله عنها زده و موجب سقط جنين وي شده است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسند احمد (1/98،118)؛ صحيح ابن‌حبان (15/410)؛ سند حديث، صحيح است.جابر بن عبدالله(رض) روايت مي‌كند: روزي رسول گرامي اسلام(ص) نزد اسماء بنت عميس آمد و فرمود: «چه شده كه برادرزاده‌هايم، اين‌گونه لاغر و نحيف شده‌اند؟ آيا مشكلي برايشان پيش آمده است؟» اسماء گفت: «خير، اي رسول‌خدا! اما به نظر مي‌رسد دچار زخم چشم شده باشند؛ آيا اجازه مي‌دهيد براي رهايي آنها از زخم چشم، از تعويذهاي شرعي، كار بگيرم؟» رسول خدا(ص) فرمود: «آخر چرا اين‌گونه پيش آمده است؟» اسماء رضي الله عنها، قضيه را با آن حضرت(ص) در ميان گذاشت و آن بزرگوار نيز اجازه فرمود كه اسماء، از تعويذ شرعي براي درمان آنها كار بگيرد.عبدالله بن جعفر(رض) مي‌گويد: رسول‌خدا(ص) به مادرم اسماء دستور داده بود كه هنگام مواجه شدن با سختي‌ها و مصائب، اين دعا را بخواند: (الله الله ربي؛ لا أشرك به شيئاً)(1)  يعني: «هر آيينه خداوند، پروردگار من است و هيچ چيز و هيچ‌كس را شريكش قرار نخواهم داد».
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الطبقات، به تحقيق سلمي (2/11)؛ سند اين روايت، ضعيف است.عبدالله بن جعفر(رض) مي‌گوید: روزي رسول‌خدا(ص) مرا پشت سر خويش بر مركبي سوار نمود؛ سپس رازي را به من گفت كه هيچ‌گاه آن را برملا نخواهم ساخت. پشت ديوارها يا ساختمان‌ها و يا نخلستان‌هاي انبوه، بهترين جاهايي بود كه رسول‌خدا(ص) ترجيح مي‌داد براي قضاي حاجت بدان‌جا برود (تا از ديد افراد پنهان بماند). يزيد بن هارون، ادامه‌ي اين حديث را با همين اسناد، اين‌گونه بيان مي‌كند كه: روزي رسول‌خدا(ص) وارد محوطه‌اي شد كه متعلق به يك انصاري بود. آنجا شتري ديد كه ناله مي‌كرد و چشمانش، پر از اشك شده بود و صدايي بلند از وي به گوش مي‌رسيد. رسول‌خدا(ص) دست بر سر و پشت آن شتر كشيد تا اينكه آرام گرفت. سپس فرمود: «صاحب اين شتر كيست؟» جواني انصاري، خدمت آن حضرت(ص) آمد و عرض كرد: «اي رسول‌خدا! اين شتر، مالِ من است». فرمود: (أما تتقي الله في هذه البهيمة التي ملّككها الله؟ إنه شكي إليّ أنك تجيعه و تدئيه)(1)  يعني: «آيا در مورد اين حيوان كه خداوند، تو را مالك آن گردانيده، از خدا نمي‌ترسي؟ اين شتر، به من شكايت كرد كه تو، او را گرسنه نگه مي‌داري و كارهاي سخت و طاقت‌فرسايي از او مي‌كشي».
زماني كه رسول گرامي اسلام(ص) جهان فاني را وداع گفت، عبدالله بن جعفر(رض) ده سال داشت.(2)  و ثابت شده كه وي، به افتخار هم‌صحبتي با رسول اكرم(ص) نايل گشته و احاديثي از آن حضرت(ص) روايت نموده است. ديگر كساني كه عبدالله بن جعفر(رض) از آنها حديث روايت كرده، عبارتند از: مادرش اسماء بنت عميس، و عمويش علي بن ابي‌طالب رضي الله عنهما. كساني كه از عبدا