مًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آَخَرَ فَتَبَارَكَ اللهُ أَحْسَنُ الخَالِقِينَ ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ لَمَيِّتُونَ ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ﴾[المؤمنون:12-16] يعني آفريديم ما انسانرا از خاك خالص، پس از مدتي قرار داديم او را نطفه در رحم زنان (يعني جوهر واصل انسان و مبدء پيدايشش اولا خاك و بعد نطفه‌است) سپس آن نطفه را بصورت علقه يعني (قطعة خون منجمده شده) درآورديم، و بعد آنرا بصورت مضغه (شبيه بقطعه گوشت جويده شده) آفريديم، پس از آن آن مضغه را بصورت استخوان قرار داديم، سپس اطراف آنرا با گوشت پوشانيديم بعد از مدتي او را بصورتي مباين با صور اوليه يعني: (صورت انساني) ايجاد نموديم، منزه و متعالي است خداوند در قدرت و علمش، آن خدائيكه احسن الخالقين است، پس از مدتي شما اي افراد بشر بعد از تمام خلقت هر آينه خواهيد مرد، و پس از آن در روز قيامت زنده و محشور خواهيد شد ـ بطوريكه ملاحظه مي‌شود اين آيه تمام تطورات خلقت انسان، و همه مراحل سير ارتقائي او را بما خبر مي‌دهد، و در حقيقت متضمن همان اصل و ناموسي است كه ما وجداناً آنرا ادراك مي‌كنيم.

چون دانستي كه رجعت بر خلاف اصل و ناموس جاري در اين عالم است، اكنون بايد فهميد طرفداران رجعت روي چه اصلي ازين اصل طبيعي دست كشيده‌اند، و بوسيله چه برهان و دليل قطعي باين قضيه كه بر خلاف سنت الهيه و جريان نظام عالمي است عقيده مند هستند؟ چه بديهي است بدون دليل قطعي هيچگاه نمي‌توان از زير مقتضيات يك اصل ثابت و ناموس مسلم الهي بيرون رفت، بعبارت واضح، تايك برهان و دليل علمي بما نگويد كه مشيت خداوند در فلان مورد مثلا از روي حكم و مصالحي بر خلاف سنت جاريه اش تعلق گرفته‌است ما هرگز نمي‌توانيم از آن اصول بردايم، مثلا در قضيه تولد حضرت عيسي بدون پدر چون قرآن ناطق باين معني است، با اينكه ظاهراً بر خلاف اصل و ناموس الهي است ما ناگزيريم باين معني معتقد شويم.

و همچنين معجزات انبياء گرام؛ با آنكه همه در ظاهر بر خلاف جريان طبيعي و بعبارت ديگر از امور غير عادي هستند، نظر باينكه قسمتي از آنها از قرآن و دسته‌اي از اخبار متواتره استفاده مي‌شوند، البته برماست كه تعبداً همه آنها را قبول بكنيم، خلاصه در اين موارد چون بر خلاف آن اصول و سنن ادلة قطعيه مانند قرآن و خبر متواتر در دست داريم لذا از آن اصول دست بر مي‌داريم، ولي در هر مورديكه دليل قطعي نداشته باشيم البته بايد بتمام معني متشبت بهمان اصول و نواميس جاريه بشويم، بنابر اين ادله‌اي كه طرفداران رجعت در اين قسمت اقامه نموده اند، مي‌بايد در نهايت دقت آنها را مطالعه كرد كه آيا طوري هست كه بتوان از آن اصل ثابت و ناموس مسلم جاري در اين عالم صرف نظر كرد يا نه؟ پس اكنون آنچه را كه در اين باره گفته و يا نوشته اند، باكمال بيطرفي مورد بحث خواهم قرار داد، البته پيش از همه بايد دانسته شود كه چند دليل در اين باره ذكر كرده اند؟ادله‌اي كه مرحوم مجلسي عليه الرحمه و ديگران اقامه كرده اند گر چه بظاهر نمايش سه دليل را مي‌دهد: (كتاب و خبر و اجماع) ولي نظر باينكه آنان معمولا در سايه روايت متمسك بآيات مي‌شدند، و در اينجا هم چون بچند آيه اي، بوسيله رواياتيكه بعنوان تفسير آنها بائمه نسبت داده شده، تمسك جستند، و اجماع منقول هم چون از شعبات خبر واحد و باصطلاح علماي اصول خبر واحد لبي است، لذا مي‌توان گفت كه اينان در اين قسمت يكدليل يعني (خبر) بيش اقامه نكرده اند، ولي با اين حال ما با آنان مماشات كرده، هر يك از آنها را بعنوان دليل عليحده پذيرفته، در اطراف هر يك جداگانه خواهيم بحث كرد:

اما اخبار: اخباريكه مرحوم مجلسي دربارة رجعت در جلد سيزدهم بحار نقل فرموده‌اند (198) روايت است كه عنقريب همة آنها از نظر شما مي‌گذرد، پيش از همه بايد دانسته شود كه آيا اين اخبار اخبار آحادست يا متواتر، بر فرض تواتر، آيا متواتر لفظي است يا معنوي، و در صورت اينكه آحاد باشند صحيح اند يا ضعيف، چه قسم از خبر هستند؟بطوري كه در چند صفحه بعد ملاحظه خواهيد فرمود، در اين موضوع خبري كه لفظاً متواتر باشد در بين نيست، آناني كه ظاهراً رجعت را از معصوم نقل مي‌كنند همه آن را با الفاظ و جملات گوناگون نقل كرده اند، فقط شبهه‌اي كه هست – چنانكه در اين موقع مكرر شنيده مي‌شود- اين است كه اين اخبار متواتر معنوي باشد، براي رفع اين شبهه لازم مي‌دانم دو باره شرايط تحقق خبر متواتر و موارد وقوع آن را يادآوري كنم: 

متواتر معنوي عبارت از يك رشته خبر واحدي است كه همه بطور تضمن با التزام بر يك موضوعي دلالت بكنند، ولي مجموع روات مجموع آن اخبار آحاد بايد در همه طبقات بحد تواتر رسيده يعني از جمعيتي تشكيل شده باشد كه تباني آنان بر دروغگوئي عادتاً محال باشد، بطوري كه اگر در هر يك از طبقات، شمارة مجموع آنان باين حد نرسيده باشد آنرا متواتر نمي‌گويند.

و تحقق اين قسم از تواتر چنانكه در چند صفحه پيش از مرحوم شهيد ثاني عبد الصمد همداني و ماماقاني نقل كرديم بيشتر در اصول شرايع مانند وجوب نماز و زكوه و حج و ديگر مسائل ضروري دين است.

چون معني خبر متواتر معنوي را دانستي، پس اگر كسي مدعي تواتر معنوي اين اخبار بشود، بايد بطور روشن ثابت بكند كه تمام روات اين روايات كه هر يك تقريباً با پنج تا ده واسطه منتهي بامام مي‌گردد، در هر يك از اين طبقات پنج‌گانه يا ده‌گانه مثلا به حد تواتر رسيده بودند، يعني از جمعيتي تشكيل شده و باندازه‌اي بودند كه تبانيشان بر دروغگوئي عادتاً محال بوده‌است.

مجموع روايات رجعت بطوري كه گفتيم (198) روايت است و تمام آنها چنانكه در چند صفحه بعد معلوم خواهد شد، - بغير از شش روايت كه باصطلاح (حسن) است – ضعيف هستند، از اين قرار:
رواياتيكه رواتش به (غلاة) منتهي مي‌گردد: (79)
رواياتيكه رواتش را علماي رجال بمناسبت فساد عقيده تضعيف كرده اند: (15)
رواياتي كه رواتش بطور كلي حذف شده و در اصطلاح (مرسل) مي‌باشد: (46) 
رواياتيكه رواتش مجهول الحال هستند، يعني عقيده مذهبيشان معلوم نيست: (35) 
رواياتيكه رواتش گمانم هستند يعني اسمشان اصلا در كتب رجال موجود نيست: (17)

اينك از شما خواننده انصاف مي‌طلبم آيا تواتر چنين اخباري كه بيش از دو ثلث آن (مرسل) و (مهمل) و (مجهول) مي‌باشد(215) و بقيه اش هم رواتش به غلاة منتهي مي‌گردد، مي‌توان در اين موقع ثابت نمود؟ آيا هيچ عاقلي مي‌تواند دربارة يك عده اشخاصي كه تقريبا هزار سال پيش از اين مي‌زيستند و اكثريتشان هم از مردمان گمنام تشكيل گرديده چنين قضاوتي بكند؟ انهم نسبت بموضوعي كه از زمان خلافت علي امير المؤمنين (ع) تا چندي پيش- چنانكه گفتيم- دواعي بيشماري براي تأييد و انتشارش در بين بوده‌است!

باري با اين اخبار بدون شبهه تحقق تواتر امكان ندارد زيرا محتمل است آنكه در آن روايات مرسله شده و همچنين آناني كه در آن روايات مجهول و مهمل، مجهول الحال و گمنام