.......! ».

ترجمة رواي: محمد بن حسن الصباح مجهول الحال است(362).

بطوريكه كشي و ساير علماي رجال مي‌نويسند ابان بن عثمان از (غلاة) يعني از پيروان مذهب (ناووسيه)(363) بود، ولي با اين حال اغلب علماي رجال بر حسب اجماعي كه كشي نقل كرده اين شخص را از ثقات مي‌دانند مگر ابن داود و فخر المحققين كه او را در عداد ضعفاء قرار داده‌اند، مرحوم فخر المحققين مي‌گويد از پدرم علامه حلي پرسيدم روايات (ابان) را مي‌توان قبول كرد؟ فرمود اقرب اين است كه رواياتش را بايد رد كرد به دليل آية ﴿إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا﴾ و هيچ فسقي مهمتر و بزرگتر از بي ايماني نيست(364).

ابي داود اينكه از ابي عبد الله جدلي روايت كرده مجهول الحال است(365).

عنوان روايت: (ضعيف)   

159ـ (عمران بن ميثم التمار) از (عبايه) نقل مي‌كند كه « مردي آمد خدمت علي A عرض كرد مراد از (دابه) چيست؟ فرمود: دابه‌اي است مؤمنه كه قرآن مي‌خواند و به رحمن ايمان دارد، غذا مي‌خورد و در بازارها راه مي‌رود».

ترجمة رواي: بترتيب به ترجمة راوي روايت شمارة (82) و (153) مراجعه شود. 

عنوان روايت: (ضعيف)

160ـ عين همين مضمون را (محمد بن عيسي اليقطيني) نيز از صفوان نقل مي‌كند، نهايت آنكه علي A در اينجا در خاتمه مي‌گويد: مادرت به عزايت بنشيند، ان دابه عبارت از علي است".

ترجمة راوي: به ترجمة راوي روايت شمارة (5) مراجعه شود.

عنوان روايت: (ضعيف)

161ـ (عبد الله ابن الزبير القرشي) و (عمران بن ميثم التمار) مي‌گويند «عبايه مي‌گفت يك روز خدمت علي امير المؤمنين بودم مي‌فرمود: برادرم پيغمبر بمن خبر داده كه من در خاتمه هزار پيغمبر مي‌باشم، و من هم در خاتمه هزار وصي هستم و و من بچيزهائي مكلف هستم كه آنان مكلف بآنها نبودند، من به هزار كلمه علم دارم كه جز من و محمد هيچكس آنها را نمي‌داند مگر آنكه شما از آن كلمات يك آيه در قرآن مي‌خوانيد: ﴿وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَـهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ﴾[النمل:82].

ترجمة راوي: در كتب رجال چهار نفر باين اسم (عبد الله بن زبير) نامبرده شده: 1ـ عبد الله بن زبير قرشي 2ـ عبد الله بن زبير اسدي 3ـ عبد الله بن زبير والد ابي احمد الزبيري 4ـ عبد الله بن زبير رسان، اولي از دشمنان علي A و از كساني بوده كه مدعي خلافت بود، دومي و سومي مجهول الحال و چهارمي ‌بمناسبت اينكه زيدي بوده بعقيدة علامه حلي در خلاصه از ضعفا مي‌باشد، مميزات اين شخص را هر قدر جستجو كردم بدست نيآوردم، ولي ظاهراً بايد مراد از آن همان عبد الله بن زبير قرشي معروف باشد، زيرا بقيه بنام قريشي معروف نيستند.

ليكن اين شخص چون مدعي خلافت و از دشمنان علي A بوده خيلي بعيد است كه راوي چنين روايتي كه صريحاً بر خلافت علي A اشعار دارد بوده باشد، ولي اين اسم چون مردد بين ضعيف و مجهول الحال است، در هر صورت اين روايت ضعيف خواهد بود.

عمران بن مثيم التمار به صفحة قبل مراجعه شود.

عنوان روايت: (ضعيف)

162ـ (احمد بن محمد بن اسحق الحضرمي) نيز همين مضمونرا بوسيلة جمعي از (عمران بن ميثم التمار) از (عبايه) روايت كرده‌است.

ترجمة راوي: احمد بن محمد بن اسحق اسمش در كتب رجال ذكر نشده‌است.

عنوان روايت:  (ضعيف)

163ـ (يحي بن ابي بكر) بوسيلة جمعي از (ابو هريره) نقل مي‌كند كه مي‌گويد « پيغمبر o فرمود: دابة الأرض خروج مي‌كند در حالتيكه عصاي موسي و انگشتر سليمان با وي مي‌باشد كه با آن عصا صورت مؤمن را جلا داده و بوسيلة آن انگشتر روي (كافر را داغ مي‌كند) ».

ترجمة رواي: يحي بن ابي بكر مهمل و گمنام است(366).

در كتابهاي رجال سه نفر باين كنيه (ابو هريره) معروفند: 1ـ ابو هريره الدوسي كه از اصحاب پيغمبر o بوده، اين شخص گذشته از اينكه در بين شيعه معروف به دروغگوئي و جعل حديث مي‌باشد، بعضي از علماي اهل سنت و جماعت نيز رواياتش را تضعيف كرده و او، را دروغگو مي‌دانند، مانند ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه و سفيان ثوري و ابي اسامه و خوارزمي و جاحظ در كتاب معروف توحيدش و سمعاني(367).

2ـ ابو هريره بزاز كه ظاهراً از اصحاب حضرت صادق بوده، بطوريكه علامه حلي در خلاصه مي‌نويسد عقيقي مي‌گويد حضرت صادق يك روز نسبت باو اظهار شفقت فرمود و بر او رحمت فرستاد، مردي عرض كرد اين شخص كه هميشه شراب مي‌خورده، فرمود مگر براي خداوند مشكل است كه شراب خواري را بمناسبت اينكه دوست علي بوده بيامرزد؟!(368).

3ـ ابو هريره عجلي اين شخص نيز ظاهراً از اصحاب حضرت صادق و يا حضرت باقر بوده، بطوريكه ابن شهر اشوب در كتابش "معالم" مي‌نويسد: از شعراي اهل بيت بوده‌است، روايت شده كه ابي بصير مي‌گويد حضرت صادق روزي فرموده بود كيست كه شهرهاي ابو هريره را براي من بخواند؟ عرض كردم او كه شراب مي‌خورده! فرمود خدا بيامرزد ابو هريره را اگر كسي دشمني علي A را در دل نداشته باشد، چنانچه مرتكب هرگونه معصيتي بشود خدا او را مي‌آمرزد(369) اينكه اين روايت را بدون واسطه از پيغمبر اكرم نقل مي‌كند، معلوم است كه همان ابو هريره معروف است.

عنوان روايت: (ضعيف: مهمل)

164ـ (حسين بن علوان) و (سعد بن ظريف) مي‌گويند « اصبغ بن نباته مي‌گويد يك روز رفتم خدمت علي امير المؤمنين ديدم نان و سركه و زيت مي‌خورد، عرض كردم مقصود از دابه‌‌اي كه خدا در اين آيه ﴿وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ﴾ [النمل:82] خبر داده چيست؟ فرمود: دابه‌اي‌است كه نان و سركه و زيت مي‌خورد».

ترجمة راوي: حسين بن علوان به ترجمة راوي روايت شمارة (73) مراجعه كنيد.

سعد بن ظريف الحنظلي الاسكاف بطوريكه علامه حلي در خلاصه و ابن داود از كشي نقل مي‌كنند و در تحرير طاووسي نيز مذكور است، از (غلاة) از پيروان مذهب (ناووسيه) بوده، نجاشي و ابن غضائري و صاحب حاوي نيز اين شخص را از ضعفا مي‌دانند(370).

عنوان روايت: (ضعيف)

165ـ (سماعة بن مَهران) و (فضيل بن زبير) مي‌گويند اصبغ بن نباته مي‌گفت «معاويه از من پرسيده بود كه شما جماعت شيعه گمان داريد كه علي دابة الأرض است؟ گفتم: ما مي‌گوئيم كه يهودي‌ها چنين مي‌گويند، معاويه (راس الجالوت) يهودي را احضار كرد و از او پرسيد شما كلمة دابة الأرض را ميان كتاب‌هاي خودتان مي‌بينيد؟ گفت بلي چه چيز است؟ گفت مردي است، اسمش را مي‌داني؟ بلي اسمش (اليا) هست. معاويه گفت چقدر اين كلمه با كلمه (علي) شباهت دارد!.

ترجمة رواي: سماعة بن مهران طبق شهادت مرحوم شيخ طوسي و جمعي از فقها واقفي بوده و از همين جهت مرحوم صدوق و صاحب مدارك و......... برواياتش عمل نمي‌كردند(371).

فضيل بن زبير مجهول الحال است(372) .

عنوان روايت: (ضعيف)

166ـ (محمد بن عيسي) بوسيلة جمعي از ابو بصير روايت كرده كه « حضرت ابو جعفر فرمود مردم دربارة اين آيه ﴿وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا﴾ [النمل:82] چه مي‌گويند؟ بعد فرمود: مراد از دابة الأرض علي امير المؤمنين است».

ترجمة رواي: به ترجمة راوي روايت شمارة (5) مراجعه كنيد.

عنوان روايت: ضعيف: مرس