ن ندارند، با اين حال، فقط براي تعظيم مقام برهان – مي‌گويد: چون مشركين فاقد برهانند، از اينرو نبايد اميد نجات و رستگاري داشته باشند اين نيست مگر براي تعظيم مقام برهان و فهماندن اينكه امور اعتقاديه بايد مستند به دليل و برهان بوده باشد.

تا اين اندازه احترام و عنايت نسبت ببرهان گرچه في حد ذاته شگفت انگيز است ولي در آئيني مانند اسلام امريست كاملاً عادي و ابداً جاي تعجب نيست، زيرا:

الهوامش
 (26) تفسير ابن كثير ج1، ص7 .
(27) اصول الشرايع، تأليف (بنتام) انگليسي.
(28) يعني خدا ملائكه و صاحبان علم همه گواهي مي‌دهند باين كه نيست خدائي مگر خداي يگانه در حالتيكه عادل و حكيم علي الاطلاق است و گواهي مي‌دهند باين كه تنها دين نزد خدا همانا دين اسلام است.
(29) يعني پيروي مكن چيزي را كه بآن علم نداري.
(30) يعني كسانيكه ايمان بآخرت نمي آوردند و ملائكه را دختران خدا مي‌دانند اينان طبق گفتارش علم ندارند، پيروي نمي كنند جز (گمان) را و گمان هم تحقيقاً انسان را بي نياز از علم نمي كنند يعني تنها راه درك حقيقت همانا (علم) است
(31) يعني خدا بهر كسي كه بخواهد حكمت مي‌دهد يعني او را موفق بعلم توام با عمل مي‌كند و كسي كه باو حكمت داده شود در حقيقت همه كمالات و فضائل و هر گونه خوبي باو داده شده‌است، متذكر نمي شوند مگر صاحبان عقل.
(32) اين چيز هائي كه بتو وحي شده همه از كلمات حكمت آميزيست كه ريب و فساد بهيچ وجه در آنها راه ندارد.
(33) فرستاد خدا براي تو كتاب: (قرآن) و حكمت را و آموخت بتو چيزهائي را كه ابداً عالم به آنها نبودي
(34) خداست آن كسي كه مبعوث كرد در ميان اميين (مردمان بي سواد) پيغمبري از نوع آنان، يعني (امر) كه تلاوت مي‌كند براي آنان –با آنكه خود امي و بي سواد است- آيات خدا را و تطهير مي‌كند آنانرا از لوث شرك و خبائث جاهليت، و مي‌آموزد آنها را كتاب: (قرآن) و حكمت.
(35) دعوت بكن مردم را بسوي پرورگار خود بوسيلة حكمت يعني – ادله و براهين قطعيه- و موعظة حسنه.
(36) چگونه مي‌ترسم من چيزي را كه منشاء هيچگونه ضرر و ترس نيست و آنرا شريك خدا قرار داده‌ايد و حال آنكه شما نمي‌ترسيد از اينكه بدون دليل و برهان براي خدا شر يك قائل شده‌ايد، آيا كدام يك از اين دو فرقه (مشرك و موحد) سزاوار ترند از اينكه محفوظ از ترس باشند.چنانكه قرآن نيز آن را به همين نام بمردم ابلاغ مي‌كند! ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًا﴾ [النساء: 174](37).

قرآن پس از آنكه در اينجا ﴿لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللهُ لَفَسَدَتَا...﴾ [الأنبياء: 22](38) براي بطلان شرك اقامه برهان عقلي مي‌كند، در ذيل آن از مشركين مطالبه برهان مي‌نمايند ﴿أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ ﴾ [الأنبياء: 24] (39) چنانكه در جاي ديگر نيز بعد از بيان ادله توحيد، از آنان در خواست (برهان) مي‌كند ﴿أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ السَّمَاء مَاء فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَّا كَانَ لَكُمْ أَن تُنبِتُوا شَجَرَهَا أَإِلَهٌ مَّعَ الله بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ﴾ [النمل: 60] (40) تا اينكه مي‌گويد: ﴿أَمَّن يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَمَن يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاء وَالْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ الله قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ﴾ [النمل: 64](41) .

گفيتم: در قرآن، به زبان حضرت ابراهيم كساني كه بدون برهان، براي خداوند شريك قرار داده و از يگانه پرستي سرپيچي مي‌كردند نكوهش مي‌كند، و در عين حال آن حضرت را براي اينكه با نيروي (دليل و برهان) اساس بتخانه و بت پرستي را در هم ريخته بود در ذيل نقل همان براهيني كه در مقابل مشركين اقامه كرده بود، مورد تمجيد و ستايش قرار مي‌دهد: ﴿وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَّن نَّشَاء إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ﴾ [الأنعام:83](42).

قرآن آئين ابراهيم را: همان آئيني كه با قوة قاهرة برهان تأسيس شده بود نيكوترين آئينهاي دنيا مي‌داند! ﴿وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله وَهُوَ مُحْسِنٌ واتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَاتَّخَذَ اللهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلاً﴾ [النساء:125](43) و حضرت رسول اكرم نيز آئين خود را بعنوان آئين ابراهيم معرفي مي‌كند! ﴿قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ دِينًا قِيَمًا مِّلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً...﴾ [161: الأنعام] (44) و ما را نيز در اينجا ﴿قُلْ صَدَقَ اللهُ فَاتَّبِعُواْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً ... ﴾ [آل عمران:95] (45) به پيروي ملت حنيف و طريقة متقنه ابراهيم كه در حقيقت شريعت (برهان و حجت است) امر مي‌كند!

پس در كمال وضوح دانستيم: اسلام دين عقل و فكر است؛ دين علم و حكمت و آئين برهان و حجت است، ديني است كه حقايق شامخه اش بر روي دو پاية استوار عقل و علم قرار گرفته و نقشه تعاليم متقنة وي از روي حكمت و برهان ريخته شده‌است، چنين آئيني تصديق وي لا محاله در عهدة خردمندان و دانشمندان خواهد بود، چنانكه خود قرآن نيز مي‌گويد: ﴿وَيَرَى الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ هُوَ الْحَقَّ وَيَهْدِي إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ﴾ [سبأ:6] (46).

پس نبايد متأثر بود از اينكه مردمان نادان اسلام را با نظر بي قيدي مي‌نگرند و يا اينكه خودشانرا بطور كلي از نعمت اين آئين پاك محروم كرده و خويشتن را دچار واديهاي خطرناك ساخته‌اند زيرا اين (دين) اصلاً طرف توجهشي كساني است كه داراي قلب آگاه، چشم بينا، گوش شنوا و بالاخره دانا و خردمند بوده باشند؛ نه آناني كه گوش و قلب خود را با مهر ناداني و خودپرستي مهر كرده و پردة تاريك جهل و تعصب را به روي چشمهاي خود آويخته‌اند 
﴿ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ. خَتَمَ اللهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ ...﴾ [البقرة: 6-7] (47).

قرآن چنانكه خود گويد: ﴿ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ. الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ ...﴾ [البقرة:2-3] راهنماي پرهيزكاران يعني كساني است كه خويشتن را از قيد تعصب و تقليد جاهلانه و ديگر پرده‌هاي خرد آسوده نموده و با حريت فكر متوجه آيات آفاقي و انفسي صفحة گيتي شده و در نتيجه بغيبت و باطن اشياء ايمان مي‌آورند و يا بقول محيي الشريعه النبويه حضرت جعفر بن محمد راهنماي كساني‌است كه خود را محفوظ مي‌كنند از اينكه (ناداني) و (سفاهت) بر آنان چيزه گردد، خلاصه اشخاصي كه چشم و گوششان را باز كرده و قواي عقليه خود را بكار انداخته و بالاخره از پرتو (علم) حيات نويني گرفته‌اند؛ قرآن فقط را هنماي آنان است؛ ولي مرد