 با بندگان برگزيده اش به صورتهاي گوناگون سخن گفته است. بخشي از آن سخنان بشكل الهام يا وحي در خواب يا بيداري رخداده كه آنها را «وحى قلوب» مي‌نامند. و بخشي ديگر بصورت نداء و صدايي بوده كه بگوش مي‌رسيده است. و پاره اي ديگر در سيماي رساندن وحي از راه فرستادن فرشته، جلوه گر شده است چنانكه خداي تعالي در كتاب ارجمند خود مي‌فرمايد:
﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللهُ إِلا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾ (الشوري: 51). يعني: «خدا با هيچ بشري سخن نمي‌گويد مگر از راه وحي، يا از پسِ پردة (غيب)، يا فرستاده اي را روانه مي‌سازد سپس آن (فرشته) با اجازة او، آنچه را كه (خدا) مي‌خواهد وحي مي‌كند، همانا خدا والا مرتبه و فرزانه است».
صورت ديگري از سخن گفتن خداوند را نيز مي‌شناسيم كه آنرا «وحى تكوينى» گويند چنانكه در اين آيات كريمه بدان اشاره شده است: 
﴿فَقَالَ لَهَا وَلِلأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا ﴾ (فُصَّلت: 11) « (خداوند) به آسمان و زمين گفت خواه و ناخواه (بسوي فرمان من) پيش آييد!».
﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾ (يس: 82). «فرمانش جز اين نيست كه چون امري را بخواهد، بدو گويد بشو! پس مي‌شود».
﴿وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءكِ وَيَا سَمَاء أَقْلِعِي﴾ (هود:44). «و گفته شد كه اي زمين، آب خود را فرو بر! و اي آسمان (بارانت را) باز دار!» و امثال اين آيات... .
و امّا امير مؤمنان على (ع) سخن گفتن خداي تعالي را در خلال خطبه هاي خود به درست ترين صورت تفسير نموده‌است چنانكه هنگام تلاوت اين آيه: ﴿رِجَالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللهِ﴾ فرموده است:«در روزگاران دراز و پيايى و بهنگام نبودن پيامبران، همواره خداوند بندگانى داشته كه در فكرشان با آنان زمزمه مى كرده و در درون عقلشان با ايشان سخن مى گفته است». 
در اينجا امام (ع) جايگاه الهام را در انسان، «انديشه و عقل» او شمرده نه «قلب و سينه اش!» زيرا كه الهام با ذهن آدمي ‌پيوند دارد و اين، تعبير دقيقي است.
علي (ع) در خطبة ديگري از سخنرانيهاي شكوهمند خود مي‌فرمايد:
«(خداوندى كه) با موسى سخن گفت و برخى از آيات بزرگش را بدو نشان داد، بدون آنكه داراى پيكره سخن گفتن باشد و ابزار نطق و زبان (بزرگ و) كوچك داشته باشد»!
و اين هم صورت ديگري از تكلّم خداوند است كه در آن، خداي تعالي از پس غيب بنده اش را ندا مي‌كند و او نداي خدا را مي‌شنود. البته خداوند سبحان با آفريدگان سنجيده نمي‌شود و همانند ايشان به اعضاء و اجزاء نياز ندارد.
امام (ع) در وصف فرشتگاني كه حامل وحي به پيامبرانند نيز سخن گفته و در اينباره فرموده است:
«آنها عظمت و شكوه خداوند را تقديس مى كنند و آنچه را در مخلوقات از قدرت و صعنت الهى آشكار شده، به خود نسبت نمى دهند و ادّعا ندارند چيزهايى را كه آفرينش آنها ويژة خداوند است (31) مى توانند به همراه او بيافرينند بلكه آنان بندگان گرامى خدا هستند كه در سخن گفتن بر وي پيشى نمى‌گيرند و به فرمان او عمل مي‌كنند. خداوند ايشانرا در علومى كه نزدشان در آنجا هست، امانتدار خود ساخته و آنانرا به همراه سپرده هايى از اوامر و نواهى خويش، بسوى پيامبران فرستاده است».
امير مؤمنان علي (ع) در تفسير سخنِ خداوند كه فرمود: ﴿كُنْ، فَيَكُون﴾ نيز گفتاري ارزنده دارد كه در خلال آن، شكل ديگري از كلام الهي را توضيح داده و مي‌فرمايد:
«(خداوند سبحان) هر كس (و هر چيز) را كه كه بخواهد ايجاد كند، بدو فرمان مى دهد كه: «بشو»! و او بوجود مى آيد. امّا اين فرمان نه با صدايى‌است كه آنرا در فضا بكوبد و نه با ندائى‌است كه بگوش كسى رسد بلكه كلام خداوند پاك، فعل اوست كه آنرا پديد آورده چنانكه پيش از آن وجود نداشته‌است كه اگر پيوسته موجود بود، خداى دوّمى بشمار مى آمد!»
بر اين تفسير زيبا بنگر كه از گنجهاي گرانبهاي دانش و نمونه هاي نغز حكمت است.

الهوامش
 (31) در اينجا امام (ع) به «توحيد خالقيّت» اشاره مي فرمايد. علي (ع) سخت علاقمند بود تا از يگانگي خداوند (و عظمت بي مانند او) ياد كند و اين كار را سر آغاز سخنرانيها و هدف نهايي خود قرار داده بود، از همين رو در بيشتر نمازهايش سورة «توحيد» را مي‌خواند. ابن بابويه به اسناد خود از عمران بن حُصَين(32) گزارش كرده كه پيامبر خدا ـ (ص) ـ گروهي را به مأموريت فرستاد و علي (ع) را به فرماندهي آنان گماشت. 
چون آن گروه از مأموريت بازگشتند، پيامبر (ص) از آنها (در بارة كارهايشان) پرسيد، گفتند: همة كارها به خوبي گذشت (و مشكلي پيش نيامد) جز آنكه علي در تمام نمازها (پس از فاتحه الكتاب) سورة ﴿قُلْ هُوَ اللهُ أحَدٌ﴾ را براي ما مي‌خواند! پيامبر (ص) فرمود: اي علي، چرا چنين مي‌كردي؟ علي (ع) پاسخ داد: چون قُلْ هُوَ اللهُ أحَدٌ را دوست مي‌دارم. فرمود: پيش از آنكه تو آن سوره را دوست داشته باشي، خدا ترا دوست داشته است(33) (كه محّبت آنرا در دلت افكند).
سپس امام ـ (ع) ـ اين سورة كريمه را به هنگام پرسش مسلمانان براي آنان تفسير نمود چنانكه در «مجمع البيان» از عبد خير گزارش شده است كه مردي از علي (ع) در بارة تفسير اين سوره پرسيد، امام فرمود:
« قُلْ هوَ اللهُ أحَدٌ: بلا تأويل عددٍ. الله الصَّمَدُ: بلا تبعيضِ بدَدٍ. لَمْ يَلِدْ: فيكون موروثاً هالِكَاً.  وَلَمْ يُولَدْ: فيكونَ إلـهاً مشَارَكاً. وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا من خلقِهِ أَحَدٌ» يعني: «بگو اوست، خداي يكتا، بي آنكه يكتايي وي به شمارش آيد. خدا است كه در همة نيازها ـ بدون جدا كردن نصيبي(34) ـ روي بدو آورند. كسي را نزاييده تا ميراث از او برده شود و مرگ پذيرد و از كسي زاييده نشده تا در مقام خدايي شريك وي باشد. و هيچيك از آفريدگانش همتاي او نبوده و نخواهد بود».
همچنين علي (ع) معناي صحيح يكتايي خدا را كه در اين سورة كريمه بدان اشاره شده براي مسلمانان روشن ساخت چنانكه ابن بابويه در كتاب «معانِي الأخبار» و نيز در كتاب «التّوحيد» به اسناد خود از مِقْدام بن شُرَيح(35) گزارش كرده است كه گفت: «در روز جنگ جَمَل، مردي باديه نشين در برابر علي (ع) برخاست و گفت: اي امير مؤمنان، تو مي‌گويي كه خدا يكي است؟! مردم بر او پرخاش نمودند و گفتند كه اي باديه نشين! مگر نمي‌بيني كه امير مؤمنان سرگرم دسته بندي قلب سپاه است؟! امير مؤمنان (ع) فرمود: او را رها كنيد! چيزي كه اين باديه نشين مي‌خواهد همان است كه ما از مخالفان مي‌طلبيم (كه تسليم خداي يكتا باشند). سپس فرمود: اي اعرابي، اينكه گفته شود خدا يكي است به چهار صورت تقسيم مي‌گردد، كه دو صورت از آن، بر خدا روا نيست و دو صورت ديگر در بارة خدا ثابت است. امّا آندو صورتي كه بر خدا روا نيست، يكي آنستكه كسي بگويد، يكي است و از اين سخن، باب «اَعداد» را در نظر گيرد. اين بر خدا روا نيست زيرا يكتايي كه دوّمي ‌ندارد، در باب اعداد داخل نمي‌شود، نم