، تا جایی که ضرب المثل قرار گرفت.(3) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ القضاء فی الاسلام 159
2) منبع گذشته ص 160
3) تاریخ القضا فی الاسلام ص 160امیر المؤمنین علی بن ابی طالب بعضی از قُضاتی را که شایستگی و صلاحیت آنها به اثبات رسیده بود و قبل از او بر مسند قضاوت بودند را باقی گذاشت و قاضیان فرمانداران دیگری نیز تعیین کرد، از جمله قاضیان امیرالمؤمنین افراد ذیل هستند :
1- شُریح بن حارث قاضی کوفه که‌امیرالمؤمنین او را همچنان به عنوان قاضی کوفه باقی گذاشت سپس او را عزل کرد.(1) 
2- ابوموسی اشعری که عثمان او را به عنوان قاضی در کوفه تعیین کرده بود و علی او را همچنان نگه داشت سپس عزلش کرد.(2) 
3- عبیدالله بن مسعود والی و قاضی یمن. 
4- عثمان بن حنیف قاضی بصره.
5- قیس بن سعد را به عنوان قاضی مصر تعیین کرد، وی شاهد فتح مصر بود و در آن جا نقشه خانه‌ای را کشید سپس امیرالمؤمنین او را عزل نمود و به جایش محمدبن ابی بکر را تعیین کرد.(3) 
6- عماره بن شهاب به عنوان قاضی کوفه. 
7- قثم بن عباس را به عنوان قاضی مدینه منصوب نمود و در سال (37 ه-) وی به عنوان قاضی مکه و طایف تعیین شد(4) .
8- جعده بن هبیره مخزومی‌را به عنوان قاضی خراسان و پس از او خلید بن قره‌یربوعی را منصوب کرد (5) 
9- عبدالله بن عباس از سوی علی (رض) والی و فرماندار بصره بود و ابوالاسو دولی قاضی آن جا مقرر شده بود. بر اساس روایتی دیگر عبدالله بن عباس عبدالرّحمن بن یزید حُدّانی را بعنوان قاضی بصره منصوب کرد، او برادر ناتنی مهلب بن ابی صفره بود و در دوران علی بن ابی طالب قاضی بصره و در دوران معاویه (رض) تا مدتی قضاوت آن جا را به عهده داشت تا اینکه زیاد آمد و او را عزل کرد.(6)  ابوعبیده می‌گوید: ابن عباس به مردم فتوا می‌داد و در میان آنها قضاوت می‌کرد(7)  وقتی ابن عباس از بصره بیرون رفت، ابو الاسود دوئلی را جانشین خود نمود و او دیگر مفتی بود و در آن روز به قاضی مفتی گفته می‌شد و وی همچنان به قضاوت ادامه داد تا اینکه در سال چهل هجری حضرت علی (رض) شهید شد. قضاوت‌های زیبایی از ابوالاسود نقل شده ‌است و وقتی امیر المؤمنین از مدینه به سوی بصره حرکت کرد عبدالله بن عباس را به عنوان فرماندار مدینه مقرر کرد. (8) 
10- سعید بن نمران همذانی که علی وقتی به کوفه ‌آمد، او را به عنوان قاضی تعیین نمود، سپس عزلش کرد، بعد مصعب بن زُبیر تا سه سال در کوفه به امر قضاوت پرداخت و پس از آن ابن زبیر عبدالله بن عُتبه بن مسعود را به عنوان قاضی تعیین کرد.(9) 
11- عبیده سلمانی محمد بن حمزه که بعد از آن که علی (رض) سعید همذانی را عزل کرد او را به عنوان قاضی کوفه منصوب نمود و به او گفت: قضاوت کنید همان طور که قضاوت میکردید، سپس او را عزل و شریح را تعیین کرد. شعبی می‌گوید: شُریح از همه مردم قضاوت را بهتر می‌دانست و عبیده در قضاوت با شریح برابری می‌کرد و قضاوت‌های زیبایی اعمال نمود و او از علمای معروف کوفه بود و شریح به او مراجعه می‌نمود و با او رایزنی می‌کرد.(10) 
12- محمدبن یزید بن خلیده شیبانی که علی (رض)او را به عنوان قاضی کوفه تعیین نمود، در کوفه قضاوت‌هایی نمود.(11) 
قاضیان علی (رض) از فرماندار هم بودند چون ولایت و فرمانداری آنها عام وکلّی بود که فرمانروایی و اداره و اقامه حدود و امارت و قضاوت و جمع آوری صدقات و غیره را شامل می‌شد(12)  علی (رض) از والیان و فرماندارانش تقاضا می‌کرد که در تعیین قُضات دقت لازم را به عمل آورند و این فرمان او نشان می‌دهد که ‌او به یقیین قُضات را به فرمانداران سپرده بود که در شهرهای تابعه قاضی تعیین کنند و اغلب قاضی‌ها والی و فرماندار شهرها هم بودند، اما اسامی ‌شماری از قضات شهرها در دوران علی چنان که گفتیم ذکر شده‌ است و چنین به نظر می‌آید که والیان و فرمانداران شهرها حق داشتند که دعاوی مطرح شده‌ی مردم علیه ‌آنها را بررسی نمایند و پرداختن به شکایاتی که علیه قُضاتی که‌ از سوی خودشان به قضاوت می‌پرداختند، بدون آن که‌از سوی خلیفه تعیین شده باشند در اولویت بود و همچنین رسیدگی به شکایاتی که علیه قُضاتی که ‌از سوی خلیفه تعیین شده بودند مورد توجه بود، چون فرمانداران فرمانده‌ی کل بودند (13) ، اما در چنین مواردی به خلفا مراجعه می‌کردند و درِ خلفاء به روی همه کسانی که شکایتی داشتند باز بود، فرق نمی‌کرد این شکایت علیه والیان بود یا علیه قضات یا علیه عاملان جمع‌آوری مالیات یا هر کسی(14) . 
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) اخبار القضاة 2/227
2) تاریخ القضاء فی الاسلام ص 149
3) تاریخ طبری 5/589
4) تاریخ طبری 6/71
5) تاریخ القضاء فی الاسلام ص 152
6) اخبار القضاه 1/228 و 289
7) اخبار القضاة 1/228
8) تاریخ القضاء فی الاسلام ص 151
9) اخبار القضاه 2/394-397
10) طبقات ابن سعد 6/10 و اخبار القضاه 2/399 و 401
11) اخبار القضاة 1/395
12) قضاء امیر المؤمنین، عبدالله بن عثمان، ص 290
13) الاحکام السلطانیة ص 77 ماوردی 
14) الولایة علی البلدان 2/93<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:314.txt">1- باقی گذاشتن اسلوب قضاوت</a><a class="text" href="w:text:315.txt">2- احکام صادر شده قبلی را لغو نمی کرد</a><a class="text" href="w:text:316.txt">3- صلاحیت قضاوت</a><a class="text" href="w:text:317.txt">4- محل قضاوت</a><a class="text" href="w:text:318.txt">5- مجانی بودن دادرسی</a><a class="text" href="w:text:319.txt">6- اساس وکیل مدافع</a></body></html>چنین به نظر می‌آید که علی‏بن‏ابی‏طالب(رض) می‌خواست اصلاحاتی را در شیره قضاوت و اصول داوری‌ها مطابق با تحولات جدید جامعه وارد نماید، امّا او این کار را تا آرام شدن اوضاع به تأخیر انداخت و از ایشان (رض) روایت شده‌است که گفت: قضاوت کنید همان طور که قبلاً قضاوت می‌کردید تا همه متحد باشید چون من نگران اختلاف هستم.(1)
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) مصنف عبد الرزاق 11/329از آنجا که‌امیر المؤمنین(رض) به شدّت می‌کوشید اوضاع آرام شود، نظرش این بود که قاضی حق ندارد حکمی‌ را که قاضی قبل از او صادر کرده لغو نماید و ایشان(رض) بین پیامبر(ص) و اهل نجران عهدنامه نوشت و نجرانی‌ها در زمان عمر(رض) زیاد شدند و عمر از آنها برای مردم احساس خطر کرد و آنها با یکدیگر اختلاف کردند و نزد عمر آمدند و از او خواستند که آنرا تغییر دهد، آنگاه عمر(رض) خراج را تغییر داد، سپس پشیمان شدند و عمر مالیاتی بر آنها گذاشت و آنها انکار کردند و از او خواستند که قرارداد را فسخ نماید ولی عمر(رض) نپذیرفت و وقتی که علی (رض) خلافت را به عهده گرفت گفتند: ای امیرالمؤمنین با دست خودت نوشتی و با زبانت شفاعت نمودی، علی گفت: وای بر شما! کار عمر درست بود(1)  و من هرگز قضاوتی که عمر کرده را پس نمی‌گیرم.(2)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سنن بیهقی 10/120
2) المغنی 9/57قضاوت از ولایت‌های عام و کلّی است، بنابراین باید قاضی دارای شرایطی از قبیل عقل و بلوغ و اسلام که ‌از شرایط ولایت عام و کلّی بر مسلمین است بوده باشد و قاض