----------
1) تفسیر طبری 14/438
2) اعلام الموقعین 4/123
3) منبع سابق.
4) همان منبع 4/123-129
5) تفسیر طبری 7/102
6) الموافقات 4/74
7) منبع سابق.
8) اعلام الموقعین 4/123-135این دلایل زیادند و به برخی از آنها اشاره می‌کنیم: پیامبر (ص) می‌فرماید «خیر النّاس القرون الّذی أنا فیه، ثمّ الّثانی، ثمّ الثّالث»(1) : (بهترین مردم مؤمنانی هستند که در قرن من زندگی می‌کنند، سپس کسانی که در قرن دوّم می‌آیند و پس از آنها کسانی که در قرن سوّم می‌آیند). 
این فرموده‌ی پیامبر (ص) بدین معناست که صحابه در هر بابی از ابواب خیر و نیکی از دیگران جلو هستند، به خصوص در رسیدن به حقیقت و آنچه درست است، (2)  پس آنان در هر کار خوبی از قبیل علم و عمل و ایمان و عقل و دیانت و بیان و عبادت از دیگران برتر هستند و آنها در بیان و حل مشکلی از دیگران سزاوار ترند و هیچ کسی با این امر مخالفت نمی‌کند مگر کسی که‌ یکی از بدیهیّات دین اسلام را از روی خود بزرگ بینی رد کرده باشد (3) .
 از عبدالله بن مسعود روایت است که گفت: پیامبر (ص) فرمود: هر پیامبری که خداوند مبعوث کرده در امتش برای او یارانی قرار داده که به سنّت او تمسّک می‌جویند و به او اقتدا می‌نمایند(4) . بیهقی برای اثبات برتر بودن صحابه و رفعت مقام آنها در هر علم و عمل و هدفی با همین حدیث(5)  استدلال کرده‌است.(6)  
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسلم 2/1965
2) اعلام الموقعین 4/136
3) مجموع الفتاوی 4/158
4) مسلم، کتاب الایمان 1/69
5) الاعتقاد بیهقی ص 319
6) حقیقة البدعة و احکامها 1/328از حذیفه بن یمان (رض) روایت است که گفت: ای گروه قاریان قرآن راه کسانی را بگیرید که پیش از شما بوده‌اند، سوگند به خدا اگر بر راه راست آنان گام بردارید بسیار جلو رفته‌اید و اگر راه راست را ترک کردید و به چپ و راست رفتید، به گمراهی بسیار دور از حق گرفتار آمده‌اید.(1)  خطیب با سند خودش از عامر شعبی روایت می‌کند که گفت: آنچه‌از اصحاب محمد(ص) به شما گفتند آن را بگیر.(2)
------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) حلیة الاولیاء 10/280، البدع ابن وضاح ص 10
2) حقیقة البدعة و احکامها 1/3291- قول شافعی:
وقتی قرآن و سنّت وجود دارد، هر کسی آنها را بشنود عذری ندارد و باید از آن دو اطاعت نماید و در مواردی که قرآن و سنّت چیزی نگفته باشند، به گفته‌های اصحاب رسول خدا (ص) یا به قول یکی از آنان مراجعه می‌کنیم، (1)  و همچنین فرمود: شما حق ندارید سخنی بگوئید مگر بر اساس یکی از اصول گفته باشید، یا بر اصل قیاس کرده باشید، که ‌اصول کتاب خدا و سنّت و یا قول یکی از اصحاب پیامبر(ص) یا اجماع مردم است.(2)  
2- قول احمد بن حنبل:
در مورد دین خود از هیچکدام این‌ها تقلید مکن، آنچه ‌از پیامبر(ص) و اصحاب او آمده را بگیر، سپس در مورد اقوال تابعین انسان اختیار دارد.(3)  
3- قول امام مالک:
قول امام مالک و مذهب او در ترجیح عمل اهل مدینه معروف است، امّا او فراتر از این رفته و قول صحابه را معتبر دانسته و قول ولی امر‌های بعد از پیامبر (ص) را حجت قرار داده ‌است.(4)  

4- ابن تیمیه می‌گوید: 
آن دسته ‌از علما که گفته‌اند قول صحابی حجّت است، فقط زمانی آن را حجّت دانسته‌اند که صحابی دیگر مخالف آن نباشند و نیز اگر قول او معروف شد و به آن اعتراض نکرده باشند، مثل این است که ‌او را تائید کرده باشند و می‌توان گفت: اگر صحابه آن را تائید کرده باشند، اجماع اقرار به حساب می‌آید، چون آنها باطل را تائید نمی‌کنند، امّا اگر قول او معروف نباشد، اگر مشخص شود که با آن مخالفت شده، به اتفاق همه حجّت نیست.(5)  
5- رأی شاطبی:
شاطبی در توضیح فرموده پیامبر (ص) که می‌فرماید: «ما أنا علیه و أصحابی »: (آنچه من و اصحابم بر آن هستیم) (6)  می‌گوید: این به گفته‌ها و سنّت و روشهای صحابه بر می‌گردد و آنچه آنان در آن اجتهادکرده‌اند مطلقاً حجت است و پیامبر(ص) اینگونه برای آنها گواهی داده‌است، تا اینکه می‌گوید... بنابراین هر آنچه ‌آنان اساس نهاده‌اند، سنّت است اگر چه شبیهی نداشته باشد، به خلاف دیگران.(7)  و در (الموافقات) می‌گوید: سنّت صحابه سنّتی است که بر آن عمل می‌شود و به آن مراجعه می‌شود.(8)  
* * *
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الام شافعی 7/265
2) مناقب الشافعی ص 367
3) مسائل الامام احمد، ابی داود ص 276
4) اعلام الموقعین 4/123 و ترتیب المدارک 1/94
5) مجموع الفتاوی 1/283
6) السلسله‌الصحیحه 1/12، 25 (3/480)
7) الاعتصام 2/263
8) الموافقات 4/74<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:355.xml">مبحث اول: قلمروهای دولت</a><a class="folder" href="w:html:371.xml">مبحث دوم: تعیین فرمانداران در دوران علی(رض)</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:356.txt">نخست: مکّه‌ی مکرمه</a><a class="text" href="w:text:357.txt">دوّم: مدینه نبوی</a><a class="text" href="w:text:358.txt">سوم: ولایت بحرین و عمان</a><a class="text" href="w:text:359.txt">چهارم: یمن</a><a class="text" href="w:text:360.txt">پنجم: ولایت شام</a><a class="text" href="w:text:361.txt">ششم: ولایت جزیره</a><a class="folder" href="w:html:362.xml">هفتم: ولایت مصر</a><a class="text" href="w:text:365.txt">هشتم: ولایت بصره</a><a class="text" href="w:text:366.txt">نهم: ولایت کوفه</a><a class="folder" href="w:html:367.xml">دهم: ولایت‌های شرق</a></body></html>وقتی عثمان (رض) وفات یافت، فرماندار مکّه خالد بن سعید بن عاص بود، سپس علی (رض) او را عزل نمود و ابو قتاده‌ی انصاری را به عنوان والی و فرماندار مکه تعیین کرد، (1)  چنین به نظر می‌آید که ‌ابوقتاده مدّت کوتاهی فرماندار مکّه بوده، چون وقتی علی(رض) خواست به سوی عراق حرکت کند، قثم بن عباس(2)  را به عنوان فرماندار مکه به آن جا فرستاد و ابوقتاده‌ی انصاری را عزل نمود، (3) بر این اساس مدت فرمانداری ابا قتاده دو ماه طول کشید و از دوران کوتاه فرمانداری او سخنان و اخبار قابل ذکری نقل نشده و بیشتر منابعی که ‌از فرمانداری قثم بن عباس بر مکه سخن گفته‌اند، بیان کرده‌اند که علی(رض) او را به عنوان فرماندار همزمان مکه و طائف مقرر کرد، (4)  و اخبار مکه در دوران خلافت علی (رض) جز آن قسمت که مربوط بوده به موسم حج و کسانی که‌ امیر حج قرار گرفته‌اند نقل شده‌اند و علی بن ابی طالب(رض) در دوران خلافت خود در حج حضور نیافت، چون با فتنه‌هایی درگیر بود که در گوشه‌های دولت اسلامی‌سر بلند کرده بودند و اوضاع هنوز در آن مناطق آرام نبود و علی (رض) در موسم حج کسی را می‌فرستاد که حجّاج را رهبری کند، ظاهرا قثم بن عباس فقط در موسم حج سال(37 ه) امیر حج بوده و در سال (36ه-) علی(رض) عبدالله بن عباس را به عنوان امیر حج فرستاد و در سال (38) عبیدالله بن عباس را به امیر حج منصوب کرد و به مکه فرستاد. با وجود اینکه منابع در بیان سالی که هر یک از اینها به حج رفته‌اند اختلاف دارند و در سال (39ه-) معاویه (رض) یکی از فرماندهان شام را همراه حجاج شام به مکه فرستاد تا حج را اقامه نماید، وقتی به مکّه رسید با قثم بن عباس درگیر شد و اگر صحابه برای برقراری صلح و توافق بر این که‌ یکی از افراد بنی شیبه حج را اقامه نماید اقدام 