الولایة علی البلدان 2/6
3) الاستبصار ابن قدامه مقدسی ص 99، الولایة علی البلدان 2/6
4) خلافة علی بن ابی طالب، عبدالحمید علی ص 109
5) تاریخ طبری 6/80، 81، الولایة علی البلدان 2/7
6) تاریخ طبری 6/55
7) البدایة و النّهایة 7/334
8) الانصاف دکتر حامد خلیفة ص 575علي (رض) در تمام مدّت حیات پر برکت خود با تلاوت، حفظ، فهم و عمل به قرآن زندگي می‌كرد و می‌فرمود: «هركسي قرآن را تلاوت كند و بميرد و به جهنّم برود از كساني است كه قرآن را به تمسخر گرفته‌است » (1)  و نیز و می‌فرمود: «خوشا به حال كساني كه قرآن را تلاوت و به آن عمل می‌كنند، چون اين افراد محبوبترين مردم نزد رسول‎الله (ص) بودند».(2) 
 می‌فرمود: «به نظر من هيچ عاقلي قبل از تلاوت سه‌ايه‌ي آخر سوره‌ي بقره نمی‌خوابد».(3)  امير مؤمنان در توصيف قرآن و اهميّت آن می‌فرمايد: «قرآن كتاب خداست كه در آن خبر كساني است كه پيش از شما زيسته‌اند و بعد از شما خواهند زيست، حكم و قانون در ميان شماست، حق را از باطل جدا و مشخص مي‌كند، در آن چيز بيهوده‌اي نيست، هر كس (عمل) آن را از ترس ستمكاري ترك كند، خداوند او را نابود مي‌كند و هر كس هدايت را در غير آن جستجو كند، گمراه می‌شود، ريسمان محكم و ذكر (خداوند) حكيم است و آن صراط مستقيمی‌است كه هواها و خواهشها و زبانها نمی‌تواند در آن انحراف و پيچيدگي بياورد، شگفتيهاي آن تمام شدني نيست و علماء از آن سير نمی‌شوند، هر كس با آن سخن گفت، راست می‌گويد و به هر كس به آن عمل كند، پاداش داده خواهد شد، هر كس به آن حكم كند عدالت را رعايت كرده ‌است و هر كس به آن دعوت دهد، به راه راست هدايت‌ يافته ‌است(4) . از آنجايي كه سرور ما علي (ع) به قرآن بسيار اهميّت می‌داد، علم گسترده‌اي از قرآن و علوم آن به دست آورد، از ايشان روايت است كه فرمود: «سوگند به خدا! هيچ آيه‌اي نازل نشده مگر اين كه می‌دانم درباره‌ي چه كسي، كجا و بر چه كسي نازل شده‌ است، خداوند به من دلي آگاه و زباني صادق و گويا بخشيده ‌است (5) .
 و می‌فرمود: «از من درباره‌ي كتاب خدا سوال كنيد، چرا كه هيچ آيه‌اي نازل نشده مگر اين كه می‌دانم شب نازل شده‌يا روز، در دشت نازل شده‌است‌يا در كوه» (6) .
 ابن عبدالبرّ بر اين باور است كه علي در زمان رسول خدا(ص) قرآن را جمع آوري كرده‌است.(7) 
سرورمان علي در اواخر زندگاني خود مي‌فرمود: «پيش از آن كه مرا از دست بدهيد، از من سؤال كنيد» (8) ، وي اين سخن را زماني می‌گفت كه در عراق بود و بخش عمده‌ی اصحاب پيامبر وفات یافته بودند. چون در ميان قومی‌بود كه نسبت به احكام قرآن و سنّت جاهل بودند و ‌يا چندان كه بايد آگاه نبودند، علاقمند بود قرآن و سنّت را به آنها آموزش دهد و آنها را به حق و حقيقت دين راهنمايي كند، چرا كه ‌او آگاهترين فرد در آن دوران بود و اين كه ‌ايشان بر آموزش و تربيت مردم حريص بوده‌ است، نمونه‌اي از عالم رباني است.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) المتطرف 20/1 و فرائد الكلام /390.
2) التبيان في آداب حملة القرآن /164 و فرائد الكلام /390.
3) التبيان في آداب حمله‌القرآن /164 و فرائد الكلام /387.
4) فضايل القرآن، ابن كثير/15ف اين روايت از پيامبر ثابت نيست بلكه موقوف بر علي است.
5) الطبقات 338/2، تاريخ الخلفاء سيوطي /152.
6) الصواعق السحرته 375/2 و الطبات 338/2.
7) الاستيعاب 1130/3، منظور حفظ قرآن است نه جمع آوري به صورت مكتوب.
8) منهاج السنة-57/8.در دوران خلافت عمر و عثمان(رض) معاویه (رض) فرماندار شام بود، وقتی علی(رض) زمام خلافت را به دست گرفت خواست معاویه را عزل کند و عبدالله بن عمر را به فرماندار شام منصوب نماید، امّا عبدالله بن عمر از پذیرفتن فرمانداری شام امتناع ورزید و در این مورد پوزش خواست و خویشاوندی بین آنها را یادآورشد، (1)  و امیر المؤمنین علی درخواست عبدالله بن عمر را در خصوص نرفتن به شام پذیرفت و او را مجبور نکرد. امّا روایاتی که‌ادعا می‌کنند که علی بر عبدالله بن عمر به خاطر این که‌او کناره گیری کرد و در کنار علی نایستاد پرخاش کرد، تحریف حقیقت و دروغ است، (2)  و نهایت امر در مورد قضیه عبدالله بن عمر و فرمانداری شام این بود که ذهبی از طریق سفیان بن عیینه و او از عمر بن نافع و او از پدرش و او از ابن عمر روایت می‌کند که گفت: علی کسی را نزد من فرستاد و گفت: ای ابا عبد الرّحمن تو کسی هستی که در شام از تو اطاعت می‌کنند، به شام برو تو را به عنوان امیر آن جا مقرر کرده‌ام، گفتم: به یاد خداوند و خویشاوندی و همراهی با رسول خدا (ص) می‌افتم، این مسئولیت را به من واگذار مکن، امّا علی(رض) نپذیرفت، آنگاه ‌از حفصه کمک گرفتم باز هم نپذیرفت، بنابراین شب هنگام به سوی مکه رفتم.(3)  این دلیل قاطعی است بر اینکه عبدالله بن عمر با علی (رض) بیعت کرده بود، زیرا اگر عبدالله بیعت نکرده بود چگونه می‌خواست او را به عنوان فرماندار منصوب نماید؟ در الاستیعاب ابن عبدالبر از ابی بکر بن ابی جهم و او از ابن عمر روایت می‌کند که به هنگام مرگ گفت: بر هیچ چیزی تأسف نمی‌خورم جز اینکه جنگیدن با گروه شورشیان را همراه علی ترک کردم (4)  این نیز نشانگر آن است که ‌ابن عمر با علی بیعت کرده بود، چون از اینکه همراه علی به جنگ شورشیان نرفته بود پشیمان بود، چرا که عبدالله بن عمر از زمره کسانی بود که‌از فتنه کناره گیری کرد و با کسی نجنگید و اگر او با علی بیعت نکرده بود بیشتر پشیمان می‌شد و آن را نیز به صراحت بیان می‌کرد، چون بیعت کردن و در آمدن در آنچه مردم وارد آن شده‌اند واجب است و بیعت نکردن امری است که خود ابن عمر از پیامبر (ص) روایت می‌کند که فرمود: «من مات و لیس فی عنقه بیعة مات میتة جاهلیّة» (5)  هر کسی بمیرد بدون آن که بیعتی به گردن داشته باشد با مرگ جاهلی مرده ‌است.لی بیعت با بیرون آمدن همراه علی(رض) برای جنگ فرق داشت، چون این قضیه مورد اختلاف صحابه بود و بعضی از آن کناره گیری کرده بودند. پس چگونه ممکن است ابن عمر به خاطر عدم حضور در این جنگ پشیمان شود ولی به خاطر عدم بیعت متأسّف نباشد، در صورتی که برای عدم بیعت و عید سخت آمده‌است و اینگونه باطل بودن ادعای بخشی از مورخین مبنی بر اینکه‌ابن عمر با علی بیعت نکرده ‌آشکار می‌شود، چون ثابت شد که ‌ابن عمر از زمره‌ی کسانی بود که با علی (رض) بیعت کردند و بلکه ‌ابن عمر (رض) از مقرّبان علی (رض) بود که علی(رض) دوست داشت آنها را به عنوان فرماندار منصوب نماید و از آنها کمک بگیرد، چون علی می‌دید که ‌ابن عمر (رض) صادقانه او را دوست دارد و خیرخواه ‌اوست.(6)  
بعد از آن که ‌ابن عمر(رض) از پذیرفتن فرمانداری شام عذر خواهی کرد، امیرالمؤمنین علی(رض) سهل بن حنیف را به جای او فرستاد، اما همین که ‌او به شام نزدیک شد، اسب سواران معاویه(رض) او را گرفتند و به او گفتند: اگر عثمان (رض) تو را فرستاده خوش آمدی و اگر کسی دیگر تو را فرستاده برگرد(7) . اهالی شام به خاطر شهادت مظلومانه‌ی عثمان(رض) به شدت خشمگین بودند و پیراهن خونین عثمان هم