تر را به عنوان فرماندار به مصر فرستاد، با رفتن اشتر بار دیگر نابسامانی به جزیره برگشت و معاویه برای سیطره بر آن به پا خاست و جنگ‌هایی در جزیره در گرفت(4)  معاویه توانست در اواخر سال (سی و نُه) تا حدودی بر جزیره مسلط شود، (5)  و جزیره پناهگاهی برای بعضی از کسانی بود که‌ از جنگ در بین علی و معاویه کناره گیری کرده بودند، (6)  و شاید چون جزیره در میان قلمرو دو طرف قرار داشت، آنها آن را برای سکونت برگزیده بودند. اسامی ‌بعضی از کسانی که‌از سوی علی(رض) به عنوان فرماندار جزیره تعیین شده‌اند ذکر شده ‌است، از آن جمله ‌یکی شبیب (7)  بن عامر و کمیل بن زیاد بود، این دو در مقابله با لشکریان شام که به جزیره حمله می‌کردند نقش به سزایی داشتند، چراکه ‌اینها توانستند از طرف جزیره به شام حمله کنند. (8)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) معجم البلدان 2/135
2) الاخبار الطوال دینوری ص 154، الولایه علی البلدان 2/8
3) تاریخ خلیفه بن خیاط ص 200
4) تاریخ طبری 6/54
5) الفتوح ابن اعثم کوفی 4/45، الکامل 3/379
6) الکامل 3/380
7) الولایة علی البلدان 2/9
8) الفتوح ابن اعثم کوفی 4/50- 52 تاریخ طبری 6/19<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:363.txt">شرح</a><a class="text" href="w:text:364.txt">تعیین محمد بن ابوبکر به فرماندار مصر</a></body></html>عثمان(رض) در حالی به شهادت رسید که فرماندار مصر محمد بن ابی حذیفه بود، او از سوی عثمان (رض) به فرماندار منصوب نشده بود، بلکه به زور آنجا فرمانداری را به دست گرفته بود و بعد از وفات عثمان علی او را بر پست فرمانداری مصر باقی گذاشت، با هجوم لشکر معاویه (رض) به مصر محمد بن ابی حذیفه توسط لشکریان معاویه (رض) دستگیر و زندانی گردید و سپس کشته شد، (1)  از این رو مدت فرمانداری او در دوران خلافت علی بسیار کوتاه بود. گفته شده که علی (رض) محمد بن ابی حذیفه را به فرماندار مصر انتخاب نکرد، بلکه‌ او را بر حالتش باقی گذاشت تا اینکه کشته شد، بعد از کشته شدن او علی(رض) قیس بن سعد انصاری را به فرماندار مصر منصوب کرد (2)  به او گفت: به مصر برو تو را به عنوان والی آنجا منصوب کرده‌ام و نزد قوم خود برو و افراد مورد اعتماد خود را گرد آوری کن و کسانی را که دوست داری همراه تو باشند، جمع کن تا لشکری همراه داشته باشی چون این دشمنت را بیشتر می‌ترساند و عزت و افتخار دوستت را بیشتر می‌کند، اگر به خواست خداوند وارد مصر شدی با نیکوکاران آن جا به نیکی رفتار کن و با شک کنندگان و فتنه جویان سخت گیر باش و با عام و خاص به مهربانی رفتار کن، چون نرم خویی نعمت است(3)  زیرکی و فراست و حسن تصرّف قیس در مواضع متعددی نمایان شد، او وقتی به سوی مصر حرکت کرد، گروهی از کسانی که به خاطر کشته شدن عثمان(رض) خشمگین بودند و گروهی از کسانی که در کشتن او شرکت داشتند نیز با او بودند، قبل از اینکه وارد مصر شود سوارانی از مصر به سوی او آمدند و گفتند: تو کیستی؟ گفت: از گروه شکست خوردگان عثمان (رض) هستم، به دنبال کسی هستم که مرا پناه دهد و به وسیله ‌او یاری شوم، گفتند: تو کیستی؟ گفت: قیس بن سعد، گفتند: برو او به راهش ادامه داد تا اینکه وارد مصر شد. (4)  این موضعگیری قیس به او قدرت داد که وارد مصر شود و او بعد از ورود به مصر اعلام کرد که فرمانده و امیر مصر است و اگر او قبل از ورود به این سپاهیان می‌گفت فرماندار مصر است ممکن بود به او اجازه ورود به مصر را ندهند، همانطور که لشکریان شام وقتی دانستند که فرماندار برگزیده‌ی علی (رض) برای فرمانداری شام اعزام شده نگذاشتند که وارد شام شوند.(5)  
وقتی قیس بن سعد به فسطاط رسید بالای منبر رفت و در میان اهل مصر سخنرانی کرد و برایشان نامه‌ای از سوی علی بن ابی طالب(رض) را خواند و از آنها خواست که با علی بیعت نمایند(6)  و اینجا بود که ‌اهل مصر به دو گروه تقسیم شدند، گروهی خلافت علی را پذیرفتند و با قیس بیعت کردند و گروهی دیگر توقف نموده و کناره‌گیری کردند، قیس با کسانی که با او بیعت کردند و با کسانی که‌از بیعت کردن امتناع ورزیده بودند حکیمانه و عاقلانه رفتار می‌کرد و آنها را به بیعت کردن مجبور نکرد و به حال خودشان رها کرد، (7)  و به این بسنده نکرد و بلکه هدایای آنها را در همان جایی که بودند می‌فرستاد و گروهی از اینها نزد او آمدند و او با آنان به خوبی رفتار نمود و آنان را گرامی ‌داشت، (8)  این رفتار خوب باعث شد تا جنگ و درگیری بین آنها رخ ندهد و در نتیجه ‌اوضاع مصر آرام شد و قیس توانست امور را سامان دهد، او فرماندهان را منصوب امور خراج و مالیات را منظّم کرد، (9)  و اینگونه توانست ولایت مصر را سامان دهد وهمه طرف‌ها را راضی کند.(10)  
قیس بن سعد در موقعیتی قرار داشت که برای معاویه در شام مزاحمی‌سیاسی و خطری نظامی ‌به حساب می‌آمد، چون مصر به شام نزدیک بود و قیس هم مصر را سامان بخشید و هوشیاری و زیرکی قیس معروف و نام‌آوری برخوردار بود، بنابراین معاویه ‌از حرکات نظامی ‌قیس احساس خطر می‌کرد که مبادا به جنگ او بیاید، از این رو برای قیس نامه می‌نوشت و او را تهدید می‌کرد و در عین حال می‌کوشید او را فریب دهد تا به او بپیوندد، امّا قیس به حدّی هوشیارانه این نامه‌ها را پاسخ می‌داد که معاویه نتوانست نیت و موضع او را بفهمد و نامه‌های متعددی بین آنها رد و بدل شد، (11)  روایات رافضی از نامه‌های رد و بدل شده بین معاویه و قیس زیادند که ‌ابومخنف در کتاب‌های تاریخ روایت کرده‌ است، امّا این روایات باطل اند و صحت ندارند و کل این روایات را فقط همین رافضی روایت کرده که علمای جرح و تعدیل او را ضعیف قلمداد کرده‌اند و در متن این روایات چیزهای عجیب و غریبی ذکر شده که بارزترین آن مطلبی است که ذیلاً ذکر می‌شود: 
1- پیام علی به اهل مصر که با قیس بن سعد بود و در آن پیام آمده‌است: «بعد از آن دو یک والی زمام امور را به دست گرفت و کارهای تازه‌ای کرد، به خاطر آن امّت به او اعتراض کردند و حکومت را تغییر دادند...» یعنی افراد امت علیه عثمان (رض) قیام کردند و امت این منکَر را با کشتن عثمان (رض) تغییر داد، امّا علی(رض) از گفتن چنین سخنانی پاک و به دور است و علی(رض) می‌دانست که قاتلان عثمان (رض) اراذل و اوباش بودند و کشتن عثمان ظلم و فساد بود و گفته‌های علی(رض) بر همین دلالت می‌نماید، از آن جمله ‌آنچه‌ابن عساکر روایت کرده:
ابن عساکر روایت کرده که محمد بن حنیفه گفت: هیچگاه ‌از علی(رض) نشنیدم که ‌از عثمان(رض) به بدی یاد کند.(12)  حاکم و ابن عساکر روایت کرده‌اند که علی(رض) گفت: بار خدا از خون عثمان(رض) اعلام بی گناهی و برائت می‌کنم، سوگند به خدا روزی که عثمان کشته شد عقلم را از دست دادم و خودم را نمی‌شناختم و مردم برای بیعت کردن پیش من آمدند، گفتم: سوگند به خدا از خدا شرم می‌کنم با قومی‌بیعت کنم که مردی را کشته‌اند که پیامبر خدا(ص) به او گفت:« آیا از کسی شرم نکنم که ملائکه‌ از او شرم می‌کنند» سوگند به خدا از خدا شرمم می‌آید که بیعت کنم در حالی که عث