مبر(ص) آن كاغذ را ننويسد و امّت از عصمت محروم شود، باطل است، چون معناي اين ادعا آن است كه رسول ‎الله (ص) در ابلاغ امري كه موجب حفاظت امّت از گمراهي مي‌شد، كوتاهي كرده ‌است و حكم پروردگار را فقط به خاطر اختلاف نظر صحابه ‌ابلاغ نكرد و از دنيا رفته ‌است، اين ادعا با امر پروردگار كه خطاب به پيامبر مي‌فرمايد: 
(يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ) (مائده/67).
اي فرستاده (خدا، محمّد مصطفي! ) هر آنچه‌از سوي پروردگارت بر تو نازل شده ‌است (به تمام و كمال و بدون هيچ گونه خوف و هراسي، به مردم) برسان (و آنان را بدان دعوت كن)، اگر چنين نكني، رسالت خدا را (به مردم) نرسانده‌اي (و ايشان را بدان فرا نخوانده‌اي. چرا كه تبليغ جميع اوامر و احكام بر عهده تو است و كتمان جزء از جانب تو، كتمان كلّ بشمار است). خداوند تو را از (خطرات احتمالي كافران و اذيّت و آزار) مردمان محفوظ مي‌دارد.
ادعای شیعه با این آیه مخالف است و رسول‎الله (ص) به گواهي و تأييد پروردگارش از اين اتهام پاك و مبرا است كه درباره‌ي ايشان می‌فرمايد:
(لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْکُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ) (توبه/128). 
بيگمان پيغمبري (محمّد نام)، از خود شما (انسآنها) به سويتان آمده ‌است. هرگونه درد و رنج و بلا و مصيبتي كه به شما برسد، بر او سخت و گران مي‌آيد. به شما عشق مي‌ورزد و اصرار به هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان داراي محبّت و لطف فراوان و بسيار مهربان است.
خداوند متعال در اين آيه، پيامبر(ص) را به حریص بودن بر هدايت امتش توصیف فرموده، به طوری که مي‌خواهد نفع دنيوي و اخروي به ‌امتش برسد.(6)  
وقتي که ‌اين قضيه نزد عام و خاص واضح و روشن است، هر كسي ذره‌اي ايمان داشته باشد، شك نمي‌كند كه پیامبر(ص) تمام احكام و دستورات خداوند را ابلاغ کرده و بر ابلاغ آنها به ‌امّت خود حريصتر بوده ‌است، همانگونه که ‌از جهاد و جان فدايي‌هايي كه براي هدايت مردم كرده و به صورت متواتر ثابت است و سخنان و اخباري كه‌ از ايشان روايت است، ما را به ‌اين ‌يقين قطعي مي‌رساند كه رسول‎ الله (ص) در ابلاغ دستورات خداوند كوتاهي نكرده ‌است و اگر آنطور كه ‌ادعا مي‌كنند، اين نوشته ‌يا كاغذ آن قدر مهم بود كه ‌امّت را از گمراهي و اختلاف تا قيامت مصون نگه مي‌داشت، نه دین و نه عقل تأخير آن را تا آن وقت نامناسب جايز نمی‌داند و هيچ عقل سالمی‌اين را نمي‌پذيرد، حتّي اگر تا آن وقت به تأخير مي‌افتاد باز هم به خاطر اختلاف صحابه آن راترك نمي‌كردند.(7)  و به هيچ عنوان نمي‌توان تصور كرد كه رسول‎ الله (ص) امر پروردگارش را ترك كند و ناگفته بگذارد.
حتّي اگر فرض كنيم پيامبر(ص) آن را تا آن وقت به تأخير انداخته و به خاطر اختلاف صحابه و مصلحتي كه به نظرش رسيد، باز هم به تأخير افتاد، چه عاملي موجب شد كه بعداً آن را ننوشت، حال آنکه به صحّت ثابت است كه چند روز بعد از آن زنده بود و طبق روايات أنس كه در صحيحين آمده در روز دوشنبه وفات یافت(8) ، حادثه‌ی اختلاف صحابه به ‌اتفاق شيعه و سنّي در روز پنج شنبه بوده ‌است(9)  و به اتفاق اهل سنت و روافض رسول ‎الله (ص) آن كاغذ را ننوشت تا از دنيا رفت، بنابراین به خوبي روشن مي‌شود كه ‌آن از امور دين نبوده که پيامبر مأمور به ‌ابلاغ آن باشد و طبق آيات قرآن خداوند دينش را كامل كرده ‌است و تمام نيازهاي امّت بيان شده و آيات مذكور در «حجة الوداع» نازل شده بود، خداوند متعال در روزهای پایانی این حج چنين نازل فرمود: 
(الْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِينَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا) (مائده/3).
امروز (احكام) دين شما را برايتان كامل كردم و (با عزّت بخشيدن به شما و استوار داشتن گامهايتان) نعمت خود را بر شما تكميل نمودم و اسلام را به عنوان آئين خداپسند براي شما برگزيدم.
ابن تيميه مي‌گويد: آن چه رسول خدا مي‌خواست بنويسد از مواردي نبود كه خداوند نوشتن‌ يا ابلاغ آن را در آن وقت بر پيامبر(ص) واجب كرده باشد، چرا كه ‌اگر چنين مي‌بود بدون ترديد پيامبر(ص) امر خداوند را ترك نمي‌كرد، البته مصلحتي بوده كه براي دفع اختلاف در مورد جانشيني ابوبكر مي‌خواست بنويسد، امّا بعد از آن متوجّه شد اختلاف امري اجتناب ناپذير است و قطعاً واقع خواهد شد(10) ، به همين دليل آنرا ننوشت. در جايي ديگر مي‌گويد: داستان نامه‌اي كه می‌خواست بنويسد در روايات صحيحين توضيح داده شده و از عايشه روايت است که رسول خدا(ص) فرمود: «ادعی ل اباک و أخاک حتّی اأکتب کتاباً، فإنّی أخاف أن‌يتمني متمن و‌يقول قائل: أنا اولي، و‌يأبي الله و المومنون إلا أبابكر»(11)  : (اي عائشه پدر و برادرت را برايم صدا کن تا نامه‌اي بنويسم كه بيم آن دارم آرزو كننده‌اي آرزو كند و‌ يا كسي بگويد: من به خلافت سزاوارترم، در حالي كه خداوند و مؤمنان كسي را نمي‌پذيرند به جز ابوبكر). 
تا جایي كه بعد از ذكر روايت می‌گوید: پيامبر(ص) قصد كرد همان نامه‌اي را كه عائشه ‌يادآور شده ‌است بنويسيد، امّا وقتي متوجّه شد اختلاف اجتناب ناپذير است، يقين كرد كه با نوشتن نامه هم اختلاف بر طرف نمي‌شود و خداوند مسلمانان را بر هر چه ‌اراده كرده ‌است جمع خواهد نمود، به همين دليل فرمود: «ويأبي الله و المومنون ألا ابابكر»(12)   (خداوند و مؤمنان كسي جز ابوبكر را قبول نمي‌كنند. امّا اين كه در روايت آمده: «لن تصلوا بعدي» دهلوي در توضيح آن مي‌گويد: گفته‌اند: اگر مسأله مربوط به امور ديني نبود، چرا فرمود: تا هرگز بعد از آن گمراه نشويد؟ جواب اين است كه واژه‌ی «ضلال» مفاهيم مختلف دارد كه در اينجا منظور عدم خطر در تدبير امور مملكت داري است و اين كه مشركان را از جزيره‌العرب بيرون كنند و به هيئت‌هاي مهمان به همان صورتي كه پيامبر پاداش مي‌داد پاداش بدهند، سپاه‌اسامه را براي انجام مأموريت بفرستند تا در انجام موارد فوق بعد از پیامبر منحرف نشوند، منظور اين بوده نه ‌انحراف از دين. ابوبكر بعد از پيامبر موارد فوق را به مرحله‌ی اجرا گذاشت.(13) 
3- ابن تيميه درباره‌ي اين سخن ابن عباس: «مصيبت بزرگي بود كه نگذاشتند رسول خدا(ص) آن نامه را بنويسند»(14)  مي‌گويد: آري اينكه مانع نوشتن آن نامه شدند، مصيبت بزرگي بود و مصداق آن مصيبت، كساني هستند كه در حقّانيت خلافت ابوبكر شك دارند و ديگر اينكه خليفه بر حق كيست؟ بر هر كس پوشيده مانده، برايش مصيبت بزرگي است، چون اگر نامه‌اي نوشته مي‌شد شک و تردید بر طرف می‌گردید، امّا براي کسانی كه معتقدند خلافت ابوبكر حق است، هيچ مصيبتي نيست.(15)  و اين حقيقت زماني بيشتر روشن مي‌شود كه توضيحات ابن عباس در اين باره را بعد از به وجود آمدن فرقه‌هاي هواپرست مانند: خوارج و روافض