ی‌نمود و در صدور حكمش اجتهاد كرد و خطا رفت به ‌او‌ يك پاداش داده خواهد شد). اگر چنين نيست چرا رسول‎ الله (ص) عمر را که در حضورش اجتهاد كرد، گنه كار ندانست و مذمّت نكرد و حتي طبق خواسته‌ي عمر چيزي ننوشت. اين گونه باطل بودن طعنه‌ي طعنه زنندگان به ‌اصحاب، در اين حادثه ‌آشكار مي‌گردد و پرده ‌از بي‌ارزش بودن ادعايشان برداشته مي‌شود(35) .
***
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) المفهم لما أشكل، تلخيص کتاب مسلم 4/559.
2) المفهم لما أشكل، تلخيص كتاب مسلم 4/559.
3) بخاري، ش/4431.
4) بخاري، ش/4119
5) المفهم 4/559.
6) تفسير ابن كثير 2/404.
7) مختصر التحفة الاثني عشريه/251، الانتصار للصحب و الآل/288-229.
8) بخاري، ش /4448، مسلم، ش/419.
9) الانتصار للصحب و الآل /229.
10) منهاج السنة 6/316.
11) مسلم، ش/2387.
12) منهاج السنة 6/23، 25.
13) مختصر التحفة اثني عشريه/251.
14) بخاري، ش/4432.
15) منهاج السنة 6 /25.
16) منهاج السنة 6/316.
17) فتح الباري 1/209.
18) منهاج السنة 6/25، الانتصار و الآل /281-282-283.
19) بخاري، ش/4431.
20) مختصر التحفه‌الأثني عشريه /250.
21) الشفاء، 2/886
22) المفهم، 4/559.
23) شرح صحيح مسلم، 11/93.
24) فتح الباري، 8/133.
25) الانتصار للصحب و الآل /228.
26) المفهم، 4/559.
27) الانتصار للصحب و الآل/، 28 و اين منبع از بهترين كتابهايي است كه در شبهات مطالعه كردم.
28) الشفاء، 2/887.
29) المفهم(2/559).
30) شرح مسلم، 11/91.
31) فتح الباري، 1/209.
32) الشفاء، 2/888
33) شرح نووي بر مسلم 11/9، الانتصار للصحب و الآل /389-290 تا 292
34) بخاري، /7352.
35) الانتصار للصحب و الآل /294-295.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:139.xml">مبحث اوّل: علي در دوران ابوبكر صدّيق</a><a class="folder" href="w:html:147.xml">مبحث دوّم: علي(رض) در دوران عمر فاروق(رض)</a><a class="folder" href="w:html:182.xml">مبحث سوم: علي(رض) در دوران خلافت عثمان بن عفان(رض)</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:140.txt">اوّل: بيعت علي با ابوبكر در خلافت</a><a class="text" href="w:text:141.txt">دوّم: همكاريهاي علي با ابوبكر در جنگ با مرتدين</a><a class="text" href="w:text:142.txt">سوّم: از ديدگاه علي، اولویّت ابوبكر از همه بیشتر بود</a><a class="text" href="w:text:143.txt">چهارم: علي در نمازها به ‌ابوبكر اقتدا کرده و هدايا را از او قبول ميكرد</a><a class="text" href="w:text:144.txt">پنجم: ابوبكر و سيده فاطمه و ميراث پيامبر(ص)</a><a class="text" href="w:text:145.txt">ششم: پيوندهاي ازدواج بين خانواده‌ي صديق و اهل بيت و نامگذاري فرزندان اهل بيت به نام ابوبكر</a><a class="text" href="w:text:146.txt">هفتم: موضعگيري علي(رض) هنگام وفات ابوبكر صديق(رض)</a></body></html>تمام اعراب به بالا بودن نسب قریش و رهبری، ریاست، فصاحت زبان، واضح بودن گفتار، برتری اخلاقی، شجاعت و جوانمردی شان معترف بودند. به واقعیّتی تبدیل شده بود که هیچ جایی برای جرّ و بحث و مجادله باقی نگذشته بود.(1)  
قریش هم پیمانانی باوفا و پایبند به شریعت ابراهیم بودند و مانند دیگر عربها نبودند که به دین پایبندی نداشته باشند و به آداب اجتماعی بی توجّه باشند. قریش فرزندانشان را دوست داشتند و حج خانه‌ی کعبه و مناسک حج را به جای می‌آوردند و اموات خویش را غسل می‌دادند و کفن می‌کردند و از آتش پرستی و عقاید و باور هندیان بری و متنفّر بودند و در ازدواج با محارمی ‌همچون نکاح با خواهر زاده، نوه و خواهر اجتناب می‌ورزیدند و چون دارای غیرت بودند به این صورت از رسوم و عادات مجوسیان به دور بودند و هنگامیکه قرآن نازل شد، رفتار و انتخاب نیکویشان را مورد تأیید و تاکید قرار داد. آنها با مهریه و شاهد ازدواج می‌کردند و هنگام جدایی با سه طلاق از هم جدا می‌شدند.(2)  
آنچه بر شرافت و احترام قریش می‌افزود این بود که بدون هیچ شرطی با هر طائفه‌ای که میخواستند ازدواج می‌کردند و شرط ایشان در ازدواج این بود که باید مرد یا زن مورد نظر برای ازدواج سخت به دینشان پایبند باشد و معتقد بودند؛ بدون رعایت این شرط ازدواجشان درست نیست.(3)  
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) در خصوص ویژگیها ومزیّتهای عربها به سیرة النبویه تالیف ندوی رجوع شود
2) بلوغ الأرب فی معرفه‌احوال العرب 243/1 آلوسی.
3) المرتضی /22 و بلوغ الأرب 243/1.روايات زيادي درباره‌ي تأخير بيعت علي با ابوبكر و به همين صورت درباره‌ي تأخير بيعت زبير بن عوام نقل شده‌است. ليكن بيشتر اين روايات صحيح نيستند و در روايات صحيح آمده كه علي و زبير در همان ابتداي امر با ابوبكر صديق(رض) بيعت كردند، از ابوسعيد خدري روايت کرده‌است: «بعد از آن كه رسول ‎الله (ص) وفات كرد، خطيبان انصار برخواستند و سپس داستان جمع شدن در سقيفيه را ذكر مي‌كند(1) و مي‌گويد: بعد از جمع شدن انصار، گروهي از مهاجران نيز به سقيفيه ‌آمدند و ابوبكر(رض) بر منبر نشست و به مردم نگاهي كرد و علي را نديد، پرسيد علي كجاست؟ در پي اين چند نفر از انصار بدنبال او رفتند علي(رض)كه‌ آمد، ابوبكر(رض)گفت: تو پسر عمو و داماد رسول خدا هستی دنبالت فرستادم كه كار ايشان – رهبري مسلمانان را – به عهده گيري، علي(رض) گفت: ايراد و ملامتي نيست. اي خليفه‌ي رسول خدا(ص) و با او بيعت كرد، سپس متوجّه شد كه زبير هم حاضر نيست. پرسيد: زبير كجاست؟ زبير را نيز آوردند. وقتی كه آمد، ابوبكر گفت: تو پسر عمه‌ي رسول خدا و حواري او هستي، مي‌خواستم كه ‌اين مسئوليت – رهبري مسلمانان را – بعد از او به عهده گيري، زبير نيز گفت: هيچ ايراد و سرزنشي نيست، اي خليفه رسول ‎الله (ص)! به اين ترتيب اين دو نفر هم كه در ميان جمع بيعت كنندگان نبودند، بيعت كردند(2) .
آنچه بر اهميّت و ارزش اين حديث صحيح دلالت دارد اين است كه‌ امام مسلم به خاطر همين روايت پيش استادش حافظ محمد بن اسحاق ابن خزيمه (3) می‌رود و درباره‌ي اين حديث سؤال مي‌كند، ابن خزيمه حديث را برايش مي‌نويسد و مي‌خواند، امام مسلم به ‌استادش مي‌گويد: آيا اين حديث به ‌اندازه ‌يك شتر ‌يا گاو چاقي كه براي قرباني به مكّه مي‌برند، ارزش دارد؟ ايشان مي‌گويند: ارزشش تنها‌يك (شتر‌يا گاو چاق) نيست، بلكه با ارزش‌ يك كيسه‌ي پولي كه ده هزار دينار باشد برابری مي‌كند، منظور اين است كه‌ اين حديث گنج بزرگي است.
ابن كثير در تعليق بر اين حديث مي‌نويسد: اسناد اين حديث صحيح و محفوظ است و در آن نکته‌ی بزرگي هست كه علي(رض) در روز اوّل ‌يا دوّم وفات پيامبر(ص) بيعت كرده‌است و اين حقيقتي انكار ناپذير است، چون علي از ابوبكر در هيچ زماني جدا نشده و قطع رابطه نكرده‌است و از شركت در هيچ نمازي از نمازها تخلف نكرده،(4)  بلكه تمام نمازها را پشت سر ابوبكر مي‌خوانده ‌است.
حبيب ابن ابي ثابت می‌گويد: «علي در خانه‌اش بود كه مردي آمد و گفت: ابوبكر نشسته و بيعت مي‌گيرد، علي تنها با یک پیراهن و بدون رداء و ازار به مسجد آمد و به دليل آن كه تأخير در بيعت را ناپسند مي‌دانست، عجله داشت، با ابوبكر بيعت كرد و نشست و كسي را فرستاد ردايش را آورد و آن را پوشيد.(5) 
عمرو بن حديث از سعيد بن زيد سؤال كرد كه چه زماني با