----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) در فاصله 204km شرق مدینه.
2) أنساب الأشراف2/45؛ خلافة علی بن أبی طالب، ص143.
3) تاریخ طبری5/482.
4) تاریخ طبری5/514؛ مصنف ابن أبی شیبة15/12. سند آن حسن است.
5) خلافة علی بن أبی طالب، ص144؛ سیر أعلام النبلاء3/486.3- فراخواندن مردم کوفه از ذی قار(1)  توسط علی بن أبی طالب(رض)
علی سپاه خود را به ذی قار برد و بعد از گذشت هشت روز از خروج خود از مدینه، همراه با قریب نهصد نفر در آنجا اردو زد.(2)  وی این بار عبدالله بن عباس را به کوفه فرستاد، اما مردم وی را معطل گذاشتند و با او نیامدند. سپس علی عمار بن یاسر و فرزندش حسن را فرستاد و ابوموسی را از سمت خود عزل کرد و قرظة بن کعب را به جای او منصوب کرد.(3)  قعقاع نقش زیادی در قانع ساختن مردم کوفه داشت، چه در میان آن به سخن ایستاد و گفت: من خیرخواه و دلسوز شمایم و می‏خواهم راه صواب را گیرید و سخنی درست با شما می‏گویم. گفتار درست این است که ناچار باید زمامداری وجود داشته باشد که کار مردم را به نظام آورد و حق را از ظالم بگیرد و مظلوم را نیرو دهد. اینک علی زمامدار است و دعوت منصفانه می‏کند و به صلح دعوت می‏نماید. حرکت کنید و کار را از نزدیک ببینید و بشنوید.(4)  حسن بن علی تأثیر روشنی در این امر داشت، چه در میان مردم به سخن ایستاد و گفت: ای مردم به ندای امیر خویش پاسخ بگویید و سوی برادرانتان حرکت کنید. باید کسانی برای این کار روان شوند. به خدا اگر خردمندان به آن اقدام کنند برای حال و بعد بهتر است. دعوت ما را بپذیرید و ما را در این گرفتاری مشترک کمک کنید.(5)  بسیاری از مردم کوفه دعوت آنان را قبول کردند و مابین شش تا هزار نفر از آنان همراه عمار و حسن به نزد علی رفتند و سپس دو هزار نفر از مردم بصره هم به آنان پیوستند و سپس عده‭ای دیگر از قبائل مختلف نزد آنان آمدند و بدین ترتیب تعداد افراد سپاه وی در هنگام وقوع جنگ قریب دوازده هزار نفر شد.(6)  وقتی که مردم کوفه نزد علی رسیدند علی به آنان گفت: ای مردم کوفه، شما شوکت عجمان و شاهانشان را ببردید و جماعتهایشان را پراکنده کردید و میراث آنان به شما رسید و شما ناحیه خویش را توانگر کردید و مردمان را بر ضد دشمنانشان یاری دادید. دعوتتان کردهام تا همراه ما برادران بصره‭ای را ببینید، اگر بازآمدند و دست برداشتند این همان است که ما می‏خواهیم و اگر اصرار ورزیدند مدارا می‏کنیم و از آنان کناره می‏گیریم تا تجاوز آغاز کنند و کاری را که موجب اصلاح باشد بر تباهی مرجح می‏داریم. إن شاء الله که نیرویی جز به کمک خدا وجود ندارد.(7) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) آبی متعلق به بکر بن وائل در نزدیکی کوفه. معجم البلدان4/393.
2) تاریخ طبری5/519-521.
3) فتح الباری13/53؛ التاریخ الصغیر1/109.
4) تاریخ طبری5/516.
5) همان.
6) مصنف عبدالرزاق5/456-457. سند آن تا زهری صحیح و مرسل است؛ خلافة علی بن أبی طالب، ص146. عبدالحمید علی می‭گوید: سند آن حسن لغیره است.
7) تاریخ طبری5/519.این سخن بر وضعیت صحابه در ماجرای فتنه منطبق می‏باشد، زیرا آنان با وجود اختلاف نظر، کسی از آنان نسبت به برادران خود کینه‭ای نداشت، مانند این ماجرایی که در کوفه روی داد که بخاری آن را از أبووائل نقل کرده که گفت: وقتی که علی عمار را نزد مردم کوفه فرستاد تا آنان را برای کمک فراخواند، ابوموسی اشعری و أبومسعود عقبة بن عمرو انصاری نزد وی رفتند و گفتند: از زمانی که اسلام آورده‭ای کاری را انجام نداده‭ای که نزد ما ناخوشایند تر از تعجیل و سعی تو در این موضوع باشد. عمار گفت: من هم از زمانی که شما اسلام آورده‭اید کاری را از شما ندیده‏ام که نزد من ناخوشایند تر از تأخیر شما در این قضیه باشد. در روایت دیگری آمده است: ابومسعود- که فردی توانگر بود- به غلامش گفت: ای غلام دو حله بیاور و یکی را به عمار و دیگری را به ابوموسی بده و گفت: آن را بپوشید و با آن به نماز جمعه بروید.(1)  در این ماجرا مشاهده می‏شود که ابومسعود و عمار همدیگر را خطاکار می‏دانند، اما با این وجود ابومسعود حله‭ای را به عمار می‏دهد تا آن را بپوشد و با آن در نماز جمعه حاضر شود، زیرا در آن هنگام عمار لباس سفر بر تن داشت و حالت پوشش وی حالت پوشش جنگی بود و ابومسعود دوست نداشت که عمار در آن لباس در نماز جمعه حاضر شود. این کار بر این دلالت دارد که آن دو با هم نهایت دوستی را داشتند، کار یکدیگر در فتنه را عیب و خطا می‏دانستند، زیرا عمار معتقد بود که تأخیر ابوموسی و ابومسعود در تأیید و کمک به علی خطا است و ابوموسی و ابومسعود معتقد بودند که شتاب و تعجیل عمار در تأیید علی عیب و خطا است و هر دو در مورد کاری که می‭کردند برای خود دلایلی قانع کننده داشتند، چه ابومسعود و ابوموسی معتقد بودند که به دلیل وجود احادیثی در مورد ترک جنگ در زمان فتنه و با توجه به وعیدهایی که در مورد حمل سلاح علیه مسلمانان وجود دارد باید جنگ را رها کرد و عمار به مانند علی معتقد بود که با باغیان و پیمان شکنان جنگ شود و به‭این قول الهی تمسک جست که می‭فرماید: « فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي» (حجرات:9) و معتقد بود که وعید وارده در مورد جنگ را بر کسی حمل کرد که بر دیگری تعدی می‏نماید. هر دو گروه تمایلی به قتل یکدیگر نداشتند و هر دو از کوچک ترین اسباب برای جلوگیری از ایجاد جنگ قبل از وقوع آن و جلوگیری از گسترش یافتن آن بعد از وقوع بهره می‏بردند، زیرا هر دو جنگ با هم را دوست نداشتند.(2) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح البخاری، کتاب: الفتن.
2) المدینة النبویة فجر الإسلام و العصر الراشدی2/304.یکی از روشهای سرور ما علی (رض) در فهم قرآن این بود که به زبان عربی توجّه خاص داشت، به عنوان مثال در مورد فهم آیه‌ی:
(وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ) (بقره /228).
و زنان مطلّقه بايد (بعد از طلاق) به مدّت سه بار عادت ماهانه (و‌يا سه ‌بار پاك‌شدن از حيض) انتظار بكشند (و عدّه نگهدارند، تا روشن شود كه حامله نيستند).
می‌گوید: منظور از «قُروء» حیض است و عدّه‌ی زن مطلقه تا از سوّمین عادت ماهیانه پاک نشود، تمام نمی‌شود.(1) 
به همین دلیل درباره‌ی زن مطلّقه می‌گوید: «زمانی شوهرش می‌تواند رجوع کند که پس از پاک شدن از حیض سوم غسل کند».(2) 
(و قُرُوء) در زبان عربی جمع «قرء» است که هم به معنای حیض و هم به معنای طهر «پاکی» به کار می‌رود و جمله‌ی: «أقرأت امرأة» هم به این معنای این است که (زن در عادت ماهیانه(حیض) قرار گرفت و هم به معنای پاک شدن از عادت ماهیانه است.)
همچنین امیر مؤمنان علی (رض) از آیه‌ی: «أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء»(نساء/43) یعنی:(یا زنانتان را لمس کردید) 
از این آیه چنین فهمیده بود که معنای «لمس» همبستری و جماع است و خداوند متعال این کلمه را به صورت کنایه به کار برده ‌است.(3) 
همچنین در آیه‌ی: 
(وَإِن طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ و