ی وجود ندارد که‭این مسأله در هر دو واقعه روی داده باشد. ابن کثیر می‭گوید: از جمله کسانی که در نبرد یرموک حضور داشتند زبیر بن عوام بود. وی افضل صحابه حاضر در آنجا بود. وی از سواران و شجاعان حاضر بود و به همین دلیل جمعی از دلاوران در گرد وی جمع شده بودند و به وی گفتند: آیا حمله نمی‏کنی تا ما هم با تو حمله کنیم؟ زبیر گفت: شما پایداری نمی‏ورزید. آنان گفتند: پایداری می‏ورزیم. پس زبیر حمله کرد و آنان هم حمله بردند، اما وقتی که با صفوف رومیان مواجه شدند، آن دلاوران عقب نشستند، اما زبیر هم چنان به جلو رفت و صفوف رومیان را شکافت و از طرف دیگر بیرون رفت و نزد یاران خود برگشت. سپس آن دلاوران برای بار دوم نزد وی آمدند و او به مانند مورد اول عمل نمود. در آن روز شانه وی دو زخم برداشت. در روایت دیگری آمده است: یک زخم برداشت.(3)  ابن کثیر بار دیگر می‭گوید: وی برای جهاد همراه مردم به شام رفت و در نبرد یرموک حاضر شد و آنان با حضور وی مشرف گشتند. وی در این جنگ دستی توانا و همتی والا داشت و دو بار صفوف رومیان را از اول تا آخر شکافت.(4) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح البخاری، شماره3975.
2) سیر أعلام النبلاء1/63.
3) البدایة و النهایة1/63.
4) همان7/260.وقتی که عمرو بن عاص برای فتح مصر عازم شد، نیروهای همراه وی برای این فتح کافی نبودند. پس نامه‭ای به امیرالمؤمنین عمر نوشت و از او درخواست نیروی کمکی کرد. پس عمرو از کمی‏نیروهای عمرو ترسید و زبیر بن عوام را همراه با دوازده هزار نفر و به قولی چهارده هزار نفر به کمک او فرستاد که از بزرگان صحابه زبیر بن عوام و مقداد بن أسود و عبادة بن صامت و مسلمه بن مخلد و در روایتی دیگر- به جای مسلمه- خارجه بن حذافه در رأس آنان بودند و عمر در نامه‭ای به عمرو نوشت: من چهارده هزار نفر به کمک تو فرستادهام که در رأس هر هزار نفر از آنان مردی قرار دارد که به‏اندازه هزار نفر می‏باشد و زبیر در رأس این مردان است.(1)  وقتی که زبیر نزد عمرو رسید دید که وی قلعه بابلیون را محاصره کرده است. پس زبیر بی درنگ سوار اسب خود شد و گرد خندقی که در اطراف قلعه زده شده بود گشت و سپس افراد خود را در اطراف خندق پراکنده کرد. محاصره‭این قلعه هفت ماه به درازا کشیده شد. پس به زبیر گفته شد: در اینجا طاعون سرایت یافته است. پس زبیر گفت: ما برای پیکار و طاعون آمده‭ایم.(2)  فتح مصر برای عمرو به درازا کشید، پس زبیر گفت: من خود را فدای راه خدا می‏کنم، بدان امید که خداوند بدین وسیله فتح را نصیب مسلمانان گرداند. پس پلکانهایی را از ناحیه سوق الحمام به دیوار قلعه نصب کرد و به افراد خود دستور داد که چون صدای تکبیر وی را شنیدند همگی جواب او را بدهند و دنبال وی بروند. دیری نپایید که زبیر به بالای قلعه رفت و افراد دیدند که وی دارد تکبیر سر می‏دهد و با خود شمشیری دارد. پس مسلمانان به سوی نردبانها هجوم بردند، اما عمرو آنان را نهی کرد، زیرا می‏ترسید که نردبانها شکسته شوند. وقتی که رومیان دیدند اعراب بر قلعه پیروز شده‏اند عقب نشستند و بدین صورت درهای قلعه بابلیون بر روی مسلمانان گشوده شد و با فتح آن نبرد سخت فتح مصر به پایان رسید. شجاعت نادر زبیر سبب اصلی پیروزی مسلمانان بر مقوقس شد.(3) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) فتوح مصر و المغرب، ص61؛ قادة فتح الشام و مصر، ص208-226.
2) سیر أعلام النبلاء1/55.
3) قادة فتح الشام و مصر، ص209-227.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:6.txt">صفحه اول</a><a class="text" href="w:text:7.txt">صفحه دوم</a></body></html>شناخت طبيعت و رسوم عربها و ملّتها و اقوام حوالی آنها مانند‌يهوديان و مسيحيان در هنگام نزول قرآن، نقش بسزایی در فهم قرآن كريم داشته، علي (رض) در آن زمان زندگي می‌كرد و با بسياري از عادات و رسوم رایج که قرآن از آنها نهي كرده و‌يا تأييد نموده‌، آشنا بود.
ابن حاتم روايت كرده: وقتي که ‌ابن وائل بر پدر فرزدق فخر فروشی کرد هر کدام‌ يكصد شتر ذبح كردند، لذا علي سوار بر قاطر سفيد رسول‎ الله (ص) بيرون شد و فرياد می‌زد: «اي مردم از گوشت اين شتران نخوريد كه به نام غير الله ذبح شده‌اند». بنابراين در مي‌يابيم كه علي(رض) از عادات و رسوم عربها دريافته بود که‌اين گونه ذبح كردن‌ها براي خدا نيست، بلكه براي شيطان است. به همين دليل با استدلال به آيه‌ي:
(حُرِّمَتْ عَلَيْکُمُ الْمَيْتَةُ وَالْدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ) (مائده/3)(1) 
(اي مؤمنان! ) بر شما حرام است (خوردن گوشت) مردار، خون (جاري)، گوشت خوك، حيواناتي كه به هنگام ذبح نام غير خدا بر آنها برده شود و به نام ديگران سر بريده شود.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تفسير اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب، فهد بن عبدالعزيز الفاضل، رساله علي است كه هنوز منتشر نشده 1/30از اسماء دختر ابوبکر صدیق روایت است که گفت: وقتی که زبیر بن عوام با من ازدواج کرد غیر از اسبش مال و مملوک دیگری نداشت. أسماء می‭گوید: من به اسب وی علف می‏دادم و هزینه آن را می‏دادم و به آن اسب رسیدگی می‭کردم و هسته خرما- یا چیزهای دیگر- را برای شترش خرد می‭کردم و به آن علف و آب می‏دادم و چرمهایش را می‏دوختم و نان برای او می‏پختم، اما من به خوبی نمی‏تواستم نان بپزم به همین دلیل زنانی از انصار که زنانی صادق بودند برای من نان می‏پختند. اسماء می‭گوید: من هستهها را از زمین زبیر که رسول خدا به وی بخشیده بود و فاصله‭ای دو سوم فرسخی از مدینه داشت بر بالای سر می‭آوردم. أسماء می‭گوید: روزی من به همان جا رفتم و هستهها بالای سر من بود. در راه به رسول خدا و چند نفر از اصحاب ایشان رسیدم. ایشان برای من دعا کردند و سپس کلمات «أخ أخ» را بر زبان آوردند تا شتر بخوابد و من پشت سر ایشان سوار شوم. اما من شرم کردم از اینکه همراه با مردان راه بروم و به‭یاد زبیر و غیرت او افتادم. أسماء می‭گوید: زبیر از باغیرت ترین مردم بود. أسماء می‭گوید: رسول خدا پی برد که من شرم دارم، پس به راه خود رفتند. سپس من نزد زبیر رفتم و گفتم: در راه به رسول خدا رسیدم که همراه با چند نفر از اصحاب خویش بودند و من مقداری هسته بر بالای سر خود داشتم. ایشان شتر خود را خواباند تا من بر ترک ایشان سوار شوم، اما من شرم کردم و غیرت تو را می‏دانستم. پس زبیر گفت: به خدا قسم اینکه تو هستهها را بر بالای سر خود حمل کرده‭ای برای من سخت تر از این است که بر ترک ایشان سوار می‭شدی. أسماء می‭گوید: این وضعیت من همین طور ادامه داشت تا اینکه ابوبکر خادمی ‏برایم فرستاد و او به جای من به اسب رسیدگی کرد، ابوبکر با این کار خود انگار که مرا از بردگی آزاد ساخته بود.(1) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) حیاة الصحابة2/691؛ أصحاب الرسول1/281.زبیر به خاطر علاقه زیادی که به شهادت داشت نام صحابه شهید را بر فرزندان خود نهاد. ه