ام بن عروه از پدرش روایت کرده است که گفت: زبیر گفت: طلحه نام انبیا را بر فرزندان خود می‏نهاد و می‏دانست- و باور داشت- که بعد از محمد(ص) پیامبری نخواهد آمد، اما من نام صحابه شهید را بر فرزندان خود می‏گذارم تا که شاید به شهادت برسند. پس نام عبدالله را از نام عبدالله بن جحش و نام منذر را از منذر بن عمرو و نام عروه را از عروه بن مسعود و نام حمزه را از نام حمزه بن عبدالمطلب و نام جعفر را از نام جعفر بن أبی طالب و نام مصعب را از نام مصعب بن عمیر و نام عبیده را از نام عبیده بن حارث و نام خالد را از نام خالد بن سعید و نام عمرو را از نام عمرو بن سعید بن عاص- که در نبرد یرموک به شهادت رسید- برگزید.(1)
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ اسلام، عهد الخلفاء الراشدین، ص505؛ الطیقات3/101.زبیر بن عوام می‭گوید: هر کدام از شما توانست عمل صالح مخفیانه‭ای داشته باشد انجام دهد.(1) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الزهد، ابن مبارک، ص392.	زبیر بر مجلسی از اصحاب رسول خدا گذشت و دید که حسان دارد برای آنان شعر می‏خواند، اما آنان با شنیدن آن اشعار وی سر نشاط نبودند. پس زبیر با آنان نشست و سپس گفت: چرا به‭اشعار ابن فریعه گوش نمی‏دهید. وی اشعار خود را برای رسول خدا می‏خواند و ایشان به نیکی به آن گوش می‏سپردند و پاداش زیادی به او می‏دادند و از آن روی بر نمی‏تافتند. پس حسان در مدح زبیر گفت:
أق-ام علی عهد النب-ی و هدی-ه      حواریه و الق-ول بالفع-ل یع-دل
أق-ام علی منه--اجه و طریق-ه      یوالی ولیّ الح-ق و الح-ق أع-دل
هو الف-ارس المشه-ور البطل الذی      یص-ول إذا ما ک-ان ی-وم محج-ل
إذا کشفت عن ساقها الحرب حشها     بأبیض سب--اق إل-ی الموت یرق-ل
و إن إم-رأ ک-انت صفی-ه أم-ه      وم-ن أس-د ف-ی بیته--ا لمؤت-ل
له م-ن رس--ول‭الله قربی قری-بة      وم-ن نص-رة الإسلام مج-د مؤث-ل(1) 
فک-م کرب-ة ذب الزبی-ر بسیف-ه     عن المصطفی و الله ‭یعط-ی فیج-زل
ثن-اؤک خیر من فع-ال مع-اشر      و فعل-ک یا ابن الهاشمی-ة أفض-ل(2) 
(حضرت زبیر حواری پیامبر بر راه و روش پیامبر بود و قولش همنوا و همگام با عملش بود. قول به وسیله عمل تصحیح می‏شود. حضرت زبیر بر روش و شیوه پیامبر با حاکم بر حق موالات می‭کرد و روشن است که پیروی از حق عادلانه تر است. او همان اسب سوار و قهرمانی است که حتی اگر به زنجیر باشد به دشمنان حمله ور می‏شود و هرگاه جنگ سربگیرد و شروع شود اوست که بدون هیچ ترس و واهمه‭ای از مرگ با شمشیر سفید و درخشان وارد کارزار می‏شود. کسی که مادرش صفیه و پدرش آن شیر خدا، عوام باشد شایسته است که بزرگوار باشد. او از لحاظ خویشاوندی جزو نزدیکان پیامبر بود و در نصرت و یاری اسلام افتخارات زیاد و بزرگی داشت. حمد و بزرگداشت شما ای زبیر از کردار مردان بسیاری شایسته‏تر و بهتر است و رفتار و عمل شما ای فرزند صفیه هاشمی، بهتر و شایسته تر است).
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سیر أعلام النبلاء1/56.
2) همان57.از عروه بن زبیر روایت است که گفت: هفت نفر از صحابه به زبیر وصیت کردند از جمله: عثمان و ابن مسعود و عبدالرحمن. اما زبیر از اموال خود برای ورثه آنان خرج می‭کرد و اموالشان را حفظ می‏نمود.(1) 
این مثالی رفیع از مثالهای والای کرم و بزرگواری و وفا است. او معانی والای موجود در درون را مجسم می‏کند تا این مفاهیم تا در ضمیرهای زنده و بیدار آشکار و هویدا باشد و در نتیجه‭این ضمیر زنده تمام دارایی خود را در راه سیادت این مفاهیم به کار بگیرد. گاهی شخص یک یا دو بار نیکی می‏کند و سپس دچار فتور و سستی می‏شود، اما اینکه مثل چنین دلاور سخاوتمندی متکفل هزینه ورثه تعدادی از صحابه شده و اموال آنان را برایشان حفظ نماید، در دنیا الگویی نادر و درجه‭ای درجات پیشرفت اخلاقی در نزد صحابه است.(2) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سیر أعلام النبلاء1/131.
2) التاریخ الاسلامی17/131.زبیر بن عوام در مرحله اول نبرد از میدان نبرد خارج شد. دلایل خروج وی از جنگ و ترک میدان نبرد قبلاً بیان شد. وی در هنگام خروج از میدان این شعر را می‏خواند:
ترک الأمور التی أخشی عواقبها       فی الله أحسن فی الدنیا و فی الدین
(اینکه من به خاطر رضای خدا اموری را که از عاقبت آنها خوف دارم ترک نمایم در دنیا و در دین بهتر است).
به قولی دیگر وی این شعر را خواند:
و لقد علمت لو أن علمی‏نافعی     أن الحیاة من الممات قریب(1) 
(من به تحقیق می‏دانم- اگر علمم برای من سودمند باشد- که زندگی و مرگ فاصله بسیار نزدیکی با هم دارند).
بعد از اینکه زبیر از میدان خارج شدعمرو بن جرموز و فضاله بن حابس و نفیع همراه با عده‭ای از اوباش بنی تمیم به دنبال او رفتند. گفته‏اند که آنان وقتی به زبیر رسیدند در قتل زبیر با هم همکاری نمودند. نیز گفته‏اند: عمرو بن جرموز به وی رسید و به زبیر گفت: من خواسته‭ای از شما دارم. زبیر گفت: نزدیک بیا. پس خادم زبیر- که نامش عطیه بود- گفت: او با خودی سلاحی داشت. پس زبیر گفت: نزدیک بیا. پس عمرو نزدیک او رفت و شروع به سخن گفتن با او کرد. آن هنگام وقت نماز بود. پس زبیر به وی گفت: وقت نماز است. عمرو هم گفت: وقت نماز است. پس زبیر جلو رفت تا با آن دو نماز بخواند اما عمرو بن جرموز ضربه‭ای به او زد و او را کشت. قولی دیگر می‭گوید: عمرو در جایی به نام وادی السباع به زبیر رسید. در آن هنگام زبیر در گرمای شدید ظهر خوابیده بود. پس عمرو بر او هجوم برد و او را کشت. این قول مشهور تر است و شعر عاتکه بنت زید بن عمرو بن نفیل که آخرین زن زبیر می‏باشد گواه همین قول می‏باشد. این زن قبلاً همسر عمر بن خطاب بود و چون عمر به قتل رسید وی بیوه شد. وی قبل از عمر زن عبدالله بن ابوبکر صدیق بود که عبدالله هم کشته شده و وی بیوه شده بود. پس وقتی که زبیر به قتل رسید این زن در رثای وی قصیده نغزی را سرود و گفت: 
غدر ابن جرموز بفارس بهمة       یوم اللق-اء و ک-ان غرّ معرد
یا عم-رو ل-و نبهته لوجدته      لا طائشاً رعش الجنان و لا الید
ثکلتک أمک أن ظفرت بمثله       ممن بقی ممن ی-روح و یغت-دی
کم غمرة قد خاضه-ا لم یثنه     عنها طرادک یا ابن فقع العردد(2) 
و الله ربی إن قتلت لمسلم-اً      حلت علی-ک عق-وبة المتعم-د(3) 
(ابن جرموز در روز کارزار از پشت به قهرمان با همت و شجاع خنجر زد. ای عمرو بن جرموز اگر در هنگام حمله کردن و خیانت زبیر را آگاه می‭کردی او را با استقامت و پایدار و قوی دل می‏یافتی. ای عمرو مادرت داغت ببیند که مردی همچون زبیر را از پا درآوردی که از یاران باقی مانده پیامبر بود. او با چه جنگها و مصائبی رو به رو شده است که شمشیر تو ای پلید زاده درشت خو نتوانست با او مقابله کند. سوگند به پروردگارم حال که‭یک مسلمان را به قتل رسانده‭ای مجازات قتل عمد شامل شما خواهد شد).
وقتی که عمرو بن جرموز او را به قتل رساند سرش را از بدن جدا کرد و آن را نزد علی برد و گمان برد که با ارائه آن منزلت و مقامی‏بدس