د، اما می‏بینیم که عبدالله بن زبیر به صورت صریح در مورد برداشت خود در مورد کم بودن اموال سخن می‭گوید و هنگامی‏که زبیر به او گفت اگر اموال کم بود در مورد جبران آن از مولایم کمک بگیر، عبدالله به او می‭گوید: مولایت چه کسی است؟ و در آن هنگام عبدالله انتظار داشت که از آن مولای مورد نظر زبیر در مورد پرداخت بدهیها کمک خواهد گرفت. هیچ کسی ادعا نمی‏کند که عبدالله از دارایی و املاک پدرش اطلاع و شناخت نداشته است، زیرا در آن هنگام عبدالله سی و پنج سال داشت و کسی که در چنین سن و سالی باشد شأن وی این است که دستیار و مددکار پدر خود بوده و به احوال و اموال او آگاه است، خصوصاً اینکه پسر بزرگ خانواده باشد. اینکه زبیر از عبدالله سوال نمود: «آیا فکر می‏کند که بدهیها چیزی از داراییهایمان را برای ما باقی بگذارد؟» بر این گواهی دارد که عبدالله از احوال و اموال پدرش مطلع بوده است و حتی عبدالله تصریح می‏کند که ادای بدهیها کار آسانی نیست و می‭گوید: هرگاه در غم پرداخت بدهیش گیر می‭کردم می‏گفتم: ای مولای زبیر آن را به جای زبیر ادا کن و خداوند هم آن را ادا می‭کرد.(5) از جمله چیزهای دیگری که بر این گواهی دارند که زبیر در شمار ثروتمندان و افراد متمول نبوده و انتظار و توقع او در مورد تناسب اموال وی با بدهیها بجا بوده است این است که حکیم بن حزام- پسر عموی زبیر- وقتی که به عبدالله بن زبیر می‏رسید به وی می‏گفت: فکر نمی‏کنم بتوانید این بدهیها را پرداخت کنید، اگر نتوانستید آنها را پرداخت کنید از من کمک بگیرید.(6)  دلیل چهارم این است که عبدالله بن جعفر نزد عبدالله بن زبیر می‏آید- زیرا چهارصد هزار درهم نزد زبیر طلب داشت- و به او می‭گوید: اگر بخواهید آن را از شما نمی‏گیرم.عبدالله بن زبیر در جواب وی گفت: خیر. عبدالله بن جعفر گفت: اگر می‏خواهید قرض مرا به آخر بیندازید (و اگر دست آخر چیزی باقی ماند با آن قرض مرا ادا کنید).(7) 
این شهادت دو نفر از بزرگان صحابه بر این است که داراییهای زبیر کفاف بدهی او را نمی‏کند و چنین فکر می‭کنند که او به کمک نیاز دارد. هم چنین این دو نفر از کسانی بودند که با زبیر رابطه داشتند و او را می‏شناختند و به احوال و وضعیت او آگاه بودند، چه‭ یکی از آنان حکیم بن حزام پسر عموی زبیر و دیگری عبدالله بن جعفر پسر خاله او بود، زیرا مادر زبیر، صفیه دختر عبدالمطلب و عمه رسول خدا بود و عبدالله با زبیر بده بستان و سر و سرّ زیادی داشت. این چهار دلیل که شکی در آنها وجود ندارد بیانگر این امر هستند که زبیر فردی ثروتمند نبود.(8)  اما با این وجود در مورد ثروت و بی نیازی زبیر و بردگان و اسبهای او سخنان زیادی شائع شده است. در برخی از منابع آمده است که وی هزار برده داشت و این بردگان هر روز به وی خراج می‏دادند، اما حتی یک درهم از آنها هم وارد خانه زبیر نمی‭شد، بلکه وی همه آنها را صدقه می‏داد.(9)  اما مستشرق مشهور، ویل دورانت، هزار را ده هزار بیان داشته و می‭گوید: زبیر ده هزار برده داشته و هزار اسب نیز به آن افزوده است(10)  و بالطبع این مستشرق باهوش این خبر را که زبیر خراج بردگان خود را صدقه می‏داده است حذف کرده است.(11)  اما باید گفت که‭این خبر در مقابل خبر بخاری ایستادگی ندارد، زیرا در آن آمده است: وقتی که زبیر کشته شد جز این موارد دینار و درهمی‏نداشت: چند قطعه زمین که‭یکی از آنها در غابه در اطراف مدینه بود، یازده خانه در مدینه، دو خانه در بصره، یک خانه در کوفه و یک خانه در مصر.(12)  این روایت واضح و روشن است زیرا به شیوه حصر، داراییهای زبیر را بیان کرده است و این موارد را در این مقام بیان می‏کند که عبدالله در مورد بدهیها و نحوه ادای آن دچار غم و محنت و تنگنا بود، پس اگر زبیر هزار برده می‏داشت، در این روایت ذکر می‭شد و بهای آنها ارزش و قیمتی می‏داشت، زیرا آیا هزار برده در کمترین تخمین دو هزار درهم ارزش ندارد؟! (13)  و در این صورت ارزش بردهها غالب بدهی زبیر را ادا می‭کرد. البته‭این به فرض این است که بردگان زبیر را هزار نفر بدانیم، اما اگر سخن موهوم ویل دورانت را بپذیریم که وی ده هزار برده داشته است، معنای آن ابطال روایت بخاری از اساس می‏باشد، زیرا بهای ده هزار برده و هزار اسب- هر قدر هم ارزان باشد- برای ادای بدهیهای وی کفایت می‏کند و ورثه او را غرق ثروت زیادی می‭کرد و دیگر زبیر نیازی به‭این نداشت که به پسرش بگوید: بزرگ ترین دل مشغولی من بدهیهایم است و دیگر از عبدالله سوال نمی‭کرد: آیا فکر می‏کنی که بدهی من چیزی از اموالم باقی بگذارد؟ و دیگر نیازی نبود که به او وصیت کند: اگر در مورد پرداخت مقداری از بدهی من ناتوان بودی از مولایم کمک بگیر.(14) 
سخن در مورد سیره زبیر و طلحه و عمرو بن عاص و ابوموسی اشعری وام المؤمنین عائشه با اهداف این کتاب تطابق دارد، از این حیث که سخن در مورد سیره امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب و عصر ایشان می‏باشد و این شخصیتها در بحث از عصر امیرالمؤمنین علی، از نقش محوری برخوردار هستند. همچنین چیزهایی که در کتب تاریخ و ادب در مکدر ساختن این افراد بیان شده است در بحث از فتنه‏های داخلی مطرح می‏شود. پس بیان سیره و اخلاق و صفات آنان بر ما واجب است تا خواننده حقیقت این شخصیتها را بشناسد و تحت تأثیر روایات ضعیف و داستانهای جعلی ای که مورخان شیعی و رافضی نوشته‭اند و نگاه مردم به‭این شخصیتهای بزرگ را مکدر گردانده است، قرار نگیرند. بنابراین سخن در مورد سیره زبیر یا دیگر بزرگان صحابه که در حوادث و وقائع زمان امیرالمؤمنین علی نقش داشته‏اند با اهداف مؤلف که قصد رساندن آنها از خلال بررسی دوران خلفای راشدین به خواننده را دارد، هماهنگ است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح البخاری، شماره3129.
2) شذرات الذهب1/209.
3) الإصابة، ابن حجر2/461.
4) التاریخ الاسلامی20/309.
5) صحیح البخاری، شماره3129.
6) همان.
7) همان.
8) الزبیر بن العوام، الثروة و الثورة، عبدالعظیم دیب، ص9.
9) سیر السلف الصالحین1/227. در سند آن ضعف وجود دارد.
10) الزبیر بن العوام، الثروة و الثورة، عبدالعظیم دیب، ص11.
11) همان13.
12) صحیح البخاری، شماره3129.
13) الزبیر بن العوام، الثروة و الثورة، عبدالعظیم دیب، ص14.
14) صحیح البخاری، شماره3129.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:508.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:509.txt">1- مسلمان شدن، ابتلا و هجرت طلحه</a><a class="text" href="w:text:510.txt">2- در غزوه بدر</a><a class="text" href="w:text:511.txt">3- در غزوه أحد، بهشت بر طلحه واجب شد</a><a class="text" href="w:text:512.txt">4- شهیدی که بر روی زمین راه می‏رود</a><a class="text" href="w:text:513.txt">5- برخی از مؤمنان به وعده خود با خدا وفا کردند</a><a class="text" href="w:text:514.txt">6- دفاع طلحه از برادرانش و حسن ظن وی نسبت به آنان</a><a class="text" href="w:text:515.txt">7- انفاق طلحه در راه خدا</a><a class="text" href="w:text:516.txt">8- از سخنان زیبای طلحه(رض)</a><a class="text" href="w:text:517.txt">9- شهادت طلحه بن عبیدالله(رض)</a><a class="text" href="w:text:518.txt">10- 