ورد قاتلان عثمان بود و چنین اعتقاد داشتند که باید اجرای حکم قصاص بر بیعت با علی مقدم شود و به خاطر طمع معاویه به بدست گرفتن ولایت بر شام نبود. همچنین به‭این خاطر نبود که وی درخواست چیزی را داشته باشد که حق وی نیست، زیرا وی به‭یقین می‏دانست که خلیفه از میان دیگر اعضای شش نفره شورای خلافت انتخاب خواهد شد و علی از او برتر و اولی است(6)  و به اجماع اصحاب موجود در مدینه با وی بیعت شده بود و اجتهاد معاویه صحیح نبود. 
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری5/466.
2) البدایة و النهایة7/129.
3) العواصم من القواصم، ص162.
4) صحیح سنن ابن ماجه1/240.
5) مسند احمد، شماره24045. حدیث صحیح است.
6) خلافة علی بن أبی طالب، عبدالحمید علی، ص112.علی نامههای زیادی را برای معاویه نوشت اما معاویه جواب آنها را نداد. علی بارها و تا سه ماه بعد از کشته شدن عثمان در ماه صفر این کار را تکرار کرد. سپس معاویه نامه‭ای را برای وی نوشت و همراه مردی برای وی فرستاد. آن فرد را نزد علی بردند و علی به او گفت: از آنجا چه خبر؟ من از نزد قومی ‏آمده‭ام که جز قصاص چیز دیگری نمی‏خواهند و همه آنها خونخواه عثمان و در پی انتقام خون او می‏باشند. وقتی که من آمدم شش هزار نفر در زیر پیراهن عثمان که بر بالای منبر دمشق بود نشسته بودند و گریه می‭کردند. پس علی گفت: پروردگارا من در درگاه تو از خون عثمان برائت می‏جویم. سپس فرستاده معاویه از نزد علی رفت. پس آن خوارجی که عثمان را به قتل رسانده بودند خواستند او را بکشند و آن فرد فقط با تلاش فراوان توانست خود را نجات بدهد.(1) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البدایة و النهایة7/240.بعد از دریافت نامه معاویه توسط امیرالمؤمنین علی، خلیفه تصمیم گرفت به جنگ با مردم شام برود. پس نامه‭ای به قیس بن سعد در مصر نوشت و در آن از او خواست که مردم را برای جنگ با مردم شام تشویق و دعوت کند. همچنین نامه‏هایی به‭این مضمون به ابوموسی در کوفه و عثمان بن حنیف نوشت و برای مردم سخن راند و آنان را به‭این امر تشویق کرد و عزم تجهیز سپاه کرد و از مدینه خارج شد و قثم بن عباس را به جای خود بر مدینه گمارد. او قصد این را داشت که به وسیله کسانی که از او اطاعت کرده‭اند با کسانی که از وی اطاعت نمی‏برند و همراه با دیگر مردم با او بیعت نکرده‭اند بجنگد. در این اثنا فرزندش حسن نزد وی آمد و گفت: پدر جان از این کار صرفنظر کن، زیرا این موجب ریختن خون مسلمانان و ایجاد اختلاف در میان آنان می‏شود. اما علی آن را نپذیرفت و تصمیم به جنگ گرفت و سپاه را آرایش داد و پرچم را بدست محمد بن حنفیه داد و عبدالله بن عباس را بر سمت راست سپاه و عمر بن أبی سلمه را بر سمت چپ سپاه گماشت. گفته‏اند: عمرو بن سفیان بن عبدالأسد را بر سمت چپ گماشت. همچنین ابولیلی بن عمر بن جراح برادر زاده ابوعبیده جراح را بر مقدمه سپاه قرار داد و قثم بن عباس را جانشین خود در مدینه کرد. همه چیز مهیای این بود که علی مدینه را ترک کرده و به شام برود، اما ماجرای طلحه و زبیر و خروج آنان به بصره و نبرد جمل روی داد و همین موضوع علی را به خود مشغول داشت.(1) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البدایة و النهایة7/240-241.گفته‏اند که مدت ما بین خلافت علی تا فتنه سبئی دوم یا آنچه که بصره‭یا نبرد جمل نامیده می‏شود پنج ماه و بیست و یک روز و مدت ما بین آن و ورود وی به کوفه‭یک ماه و ما بین آن و رفتن وی به صفین شش ماه(1)  و به روایتی دو یا سه ماه بوده است.(2)  علی دوشنبه دوازدهم رجب سال سی و شش وارد کوفه شد. در آن هنگام به وی گفتند: در قصر الأبیض فرود بیا. علی گفت: خیر، عمر بن خطاب از فرود آمدن در آن کراهت داشت، من به همین خاطر از فرود آمدن در آن کراهت دارم. پس در رحبه فرود آمد و در مسجد جامع بزرگ شهر دو رکعت نماز خواند و سپس برای آنان سخن راند و آنان را به خیر تشویق و از شر نهی کرد و در این خطبه مردم کوفه را ستود و سپس به دنبال جریر بن عبدالله فرستاد که از زمان عثمان والی همذان بود و نزد اشعث فرستاد که از زمان عثمان والی آذربایجان بود و آنان را امر کرد که برای وی از مردم بیعت بگیرند و سپس نزد وی بیایند و آن دو هم همین کار را انجام دادند. وقتی که علی خواست کسی را نزد معاویه بفرستد تا او را به بیعت خود فراخواند، جریر بن عبدالله بجلی گفت: مرا به سوی او بفرست زیرا او دوست من است تا بروم و او را به اطاعت تو دعوت کنم. اشتر به علی گفت: او را نفرست زیرا به پندار من دل وی با معاویه است. علی گفت: بگذار برود. پس او را سوی معاویه فرستاد و نامه‭ای برای وی نوشت و از اتفاق مهاجر و انصار بر بیعت خویش و ماجرای جمل سخن آورد و معاویه را دعوت کرد که مانند مهاجر و انصار به اطاعت وی درآید. وقتی که جریر نزد معاویه رسید نامه را به او داد و معاویه عمرو بن عاص و سران شام را فراخواند و با آنان مشورت کرد، اما آنان گفتند که با او بیعت نمی‭کنند تا اینکه قاتلان عثمان را قصاص کند، یا اینکه قاتلان عثمان را به آنان تسلیم نماید و گفتند اگر علی این کار را انجام ندهد با او می‏جنگند و با او بیعت نمی‭کنند تا اینکه همه آنان کشته شوند. پس جریر نزد علی برگشت و این خبر را به وی داد. اشتر گفت: ای امیر مؤمنان مگر شما را نهی نکردم که جریر را نزد او نفرستید؟ اگر مرا می‏فرستادید معاویه هر دری را که باز می‭کرد من می‏بستم. پس جریر به‭اشتر گفت: اگر تو آنجا می‏بودی تو را به خاطر قتل عثمان قصاص می‭کردند. پس اشتر گفت: ای جریر به خدا قسم اگر پیش آنان رفته بودم از جواب به معاویه باز نمی‏ماندم و چنان می‭کردم که معاویه فرصت تفکر نیابد. اگر امیر مؤمنان مطابق رأی من عمل می‭کرد تو و امثال تو را در محبسی نگاه می‏داشت تا کار این امت سامان یابد. پس جریر برخاست و رفت و در قرقیساء اقامت کرد و در نامه‭ای سخنان خود و سخنان آنان به خود را به وی خبر داد. پس معاویه در جواب وی نامه‭ای نوشت و او را امر کرد که نزد وی برود.(3) 
بدین سان اشتر سبب دور کردن صحابی بزرگوار جریر بن عبدالله فرماندار علی بر قرقیساء و نقاط دیگر شد که در میان قبیله جبله از سران بود و او را به جدا شدن از امیر مؤمنان علی واداشت. صحابی بزرگوار جریر بن عبدالله می‭گوید: هرگاه رسول خدا مرا می‏دید به روی من تبسم می‭کرد و می‏فرمود: از این در مردی بر شما وارد می‏شود که از بهترین اهالی یمن است و بر سیمایش نشان شاهی وجود دارد.(4) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مروج الذهب2/360.
2) التاریخ الصغیر، بخاری1/102.
3) البدایة و النهایة7/265.
4) صحیح مسلم، شماره2475.امیر مؤمنان برای جنگ با مردم شام آماده شد. پس کسانی را برای تشویق مردم به شرکت در جنگ روانه کرد.(1)  وی سپاهی بزرگ را تجهیز کرد که روایات در مورد میزان آن اختلاف دارند و همه روایاتی ضعیف می‏باشند(2)  و فقط یک روایت حسن وجود دارد که در آن تعداد سپاه را پنجاه ه