ا در کتاب وزین «الوثائق السیاسیة» گردآورده است.(2) 
دوران ولایت ابوموسی بر بصره از بهترین دورانها به حساب می‏آید به طوری که‭یکی از نسلهای بعدی بصره، یعنی حسن بصری می‭گوید: سواری به بصره نیامده که برای مردم آن بهتر از ابوموسی بوده باشد، (3)  زیرا ابوموسی علاوه بر امارت خود، بهترین معلم برای مردم بصره بود، چه قرآن و امور مختلف دینی را به آنان آموزش داد.(4)  در زمان عمر بن خطاب تعدادی از شهرهای ایران- که در زمان او فتح شده بود- مطیع بصره بودند و از جانب والی بصره اداره می‭شد و فرماندار بصره فرماندارانی را برای آن شهرها منصوب می‭کرد و این فرمانداران با فرماندار بصره ارتباط مستقیمی ‏داشتند. به همین دلیل ابوموسی از بزرگ ترین فرمانداران عمر به حساب آمده است و نامه نگاریهای عمر با ابوموسی از بزرگ ترین منابعی هستند که سیره عمر با فرمانداران خود و روشهای گوناگون تعامل وی با آنان را روشن و آشکار می‏سازند.(5)  عمر در وصیت خود به خلیفه بعد از خود گفت: کسی از عاملان مرا بیشتر از یک سال تأیید و تقریر نکند، اما خلیفه بعدی ابوموسی را به مدت چهار سال ابقا کرد و تغییر نداد.(6) ابوموسی در زمان عمر منصب قضاوت را بر عهده داشت و نامه عمر به او در مورد قضاوت، نمونه و الگویی بر همه قضات و حتی برای همه کارمندان اداری در هر زمان و مکان به حساب می‏آید.(7)  ابن قیم در مورد این نامه می‭گوید: این نامه بزرگ است که علما آن را مقبول دانسته‏اند و اصول قضاوت و داوری و شهادت را بر آن بنا کرده‭اند و مفتی به تأمل و درنگ در آن و کسب دانش از آن نیازمند تر می‏باشد.(8) 
ابوموسی در زمان عثمان نیز ولایت داشت و عثمان ذی النورین او را قاضی بصره کرد. وقتی که عثمان به قتل رسید او فرماندار بصره بود و وقتی که علی خلافت را بدست گرفت ابوموسی از مردم کوفه برای او بیعت گرفت زیرا او فرماندار عثمان بر آنجا بود و وقتی که خلیفه از ذی قار کوفیان را به کمک فراخواند، ابوموسی نشانه‏های نخستین فتنه و اختلاف در میان مسلمانان را مشاهده کرد. به همین دلیل مردم کوفه را نصیحت کرد که در خانه‏هایشان بنشینند و از این کار کناره بگیرند، زیرا این فتنه است و کسی که در آن نشسته باشد بهتر از کسی است که در این ایستاده باشد و کسی که در آن ایستاده باشد بهتر از کسی است که در آن راه برود. به علت اختلاف دیدگاهش با خلیفه، از ولایت بر کوفه عزل شد.(9) 
ابوموسی از همان لحظه‭ای که اسلام را قبول کرد زندگی خود را صرف نشر اسلام و تعلیم علم به مردم و خصوصاً قرائت قرآن- که به قرائت آن مشهور شده است- و جهاد در راه خدا و اشتیاق به آن و فیصله دادن اختلافات و نشر عدالت و اصلاح ولایات از طریق قضاوت و مدیریت کرد. شکی نیست که‭این کارهای مهم دشوار بوده و به مهارتها و صفات نادری از علم و فهم و زیرکی و مهارت و تقوا و زهد نیاز دارد که ابوموسی از آنها بهره‭ای وافر داشت و رسول خدا و خلفای بعد به خاطر همین امور به او اعتماد کردند.(10)  پس آیا متصور است که رسول خدا و خلفای بعد به فردی اعتماد کرده باشند که به زعم این افراد در ماجرای حکمیت اینچنین فریب بخورد؟! (11) 
انتخاب ابوموسی به عنوان داور از جانب مردم عراق و از طرف علی و یارانش، به صورت کامل با حوادث انسجام دارد. پس مرحله دوم، مرحله صلح و متحد شدن مسلمانان است. ابوموسی اشعری از داعیان به صلح و سازش بود. همچنین در آن وقت امین مردم عراق بود و منابع قدیمی‏ بیان کرده‭اند که علی خود ابوموسی اشعری را برگزید. خلیفه بن خیاط می‭گوید: در سال 37ﻫ داوران اجتماع کردند: ابوموسی اشعری از جانب علی و عمرو بن عاص از جانب معاویه.(12)  ابن سعد می‭گوید: مردم از جنگ ناخشنود بودند و بر صلح به توافق رسیدند و دو داور برگزیدند، علی ابوموسی و معاویه عمرو بن عاص را برگزید.(13)  به همین دلیل می‭توان گفت اینکه گفته‏اند قاریان مسئول متوقف ساختن جنگ و حکمیت و تحمیل ابوموسی به عنوان داور بوده‭اند یک دروغ تاریخی است که اخباریون شیعه که همواره در پی تزویر و مکدر ساختن تاریخ اسلام با روایات باطل می‏باشند سرهم کرده‭اند، چه برایشان آزار دهنده بود که علی نسبت به معاویه و مردم شام موضع منعطفی بگیرد و به صلح با دشمنان سنتیشان رغبت داشته باشد. از جهت دیگر مسئولیت را بر دوش دشمنان خوارجی خودانداخته و از زیر بار آن در می‏روند و ادعای خوارج را فی نفسه متناقض نشان می‭دهند، زیرا در این صورت این خوارج بودند که علی را به قبول حکمیت وادار کردند و در عین حال به خاطر قضیه حکمیت بر علی شوریدند.(14) 
این مختصر در مورد شخصیت ابوموسی با بحث ما در مورد شخصیت امیرالمؤمنین علی و عصر او در ارتباط است. ابوموسی از شخصیتهای مؤثر عصر خود است که مورد تهمت واقع شده است و غالباً وقتی کسی در مورد ماجرای حکمیت صحبت می‏کند شخصیت ابوموسی و عمرو بن عاص را به سبب وجود این روایات مجعول و ضعیف مورد تهمت و کذب قرار می‏دهد. پس بر ما لازم است که مختصری در مورد سیره معطر و پاک آنان بحث کنیم و یکی از اهداف نوشتن و تألیف در این بحث، همین امر می‏باشد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مناقب عمر، ابن جوزی، ص130.
2) الوثائق السیاسیة للعهد النبوی و الخلافة الراشدة.
3) سیر أعلام النبلاء2/389.
4) الولایة علی البلدان1/120.
5) همان.
6) سیر أعلام النبلاء2/391.
7) خلافة علی بن أبی طالب، عبدالحمید، ص262.
8) أعلام الموقعین1/186.
9) فتح الباری13/53؛ التاریخ الصغیر11/109.
10) خلافة علی بن أبی طالب، عبدالحمید، ص262.
11) تحقیق مواقف الصحابة فی الفتنة2/227.
12) تاریخ خلیفة، ص191-192.
13) الطبقات3/32.
14) تحقیق مواقف الصحابة2/215.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:558.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:559.txt">1- اسلام آوردن عمرو بن عاص</a><a class="text" href="w:text:560.txt">2- ماجراي ذات السلاسل و درس ها و عبرتها</a><a class="text" href="w:text:561.txt">3- فضائل و مناقب عمرو بن عاص</a><a class="text" href="w:text:562.txt">4- کارهای عمرو بن عاص در زمان ابوبکر و عمر و عثمان(رض)</a></body></html>او عمرو بن عاص بن وائل سهمی، مکنی به ابومحمد و ابوعبدالله است. ابن اسحاق(1)  و زبیر بن بکار(2)  اتفاق نظر دارند که وی در حبشه و نزد نجاشی اسلام آورد و در صفر سال هشتم هجری به مدینه هجرت کرد. اما ابن حجر معتقد است که وی در سال هشتم هجری و قبل از فتح مکه به اسلام گروید. قولی دیگر می‭گوید: وی مابین صلح حدیبیه و نبرد خیبر اسلام را پذیرفت.(3) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) المعجم الکبیر، طبرانی9/53. ابن اسحاق آن را به صورت مرسل آورده است.
2) الإصابة3/2؛ خلافة علی، عبدالحمید، ص263.
3) تهذیب التهذیب8/56.عمرو بن عاص در مورد اسلام آوردن خود می‭گوید: وقتی که همراه با احزاب از جنگ خندق برگشتیم، چند نفر از مردان قریش را که هم فکر من بودند و از من حرف شنوی داشتند جمع کردم و به آنان گفتم: به خدا قسم می‏دانید که من معتقدم قضیه محمد به صورت ناخوشایندی دارد بر همه امور بالا می‏گیرد. ف