ستند که در نام ایمان مذکور در آیه داخل شوند. پس آنان همواره مؤمن حقیقی بوده و مشاجره میانشان آنان را به هیچ وجه از ایمان خارج نمی‏کند، زیرا این جنگ از روی اجتهاد روی داده است.(2) 
2- از ابوسعید خدری(رض) روایت است که گفت: رسول خدا فرمود: در هنگام ایجاد اختلاف و تفرقه میان مسلمانان گروهی از حدود شرعی تجاوز کرده و با دیگر مسلمانان می‏جنگند و طائفه اولی به حق، آنان را می‏کشند.(3)  منظور از تفرقه مورد اشاره در حدیث، اختلاف میان علی و معاویه است و حدیث هر دو گروه را به‭این توصیف کرده که مسلمان هستند و دستاویز به حق می‏باشند. این حدیث یکی از نشانه‏های نبوت رسول خدا است، زیرا به همان شکلی که رسول خدا خبر داده بودند این رویداد رخ داد و در این حدیث حکم به مسلمان بودن هر دو گروه، یعنی مردم شام و مردم عراق داده شده است، و چنان نیست که رافضیان و افراد نادان اعلام می‏دارند و می‏گویند اهل شام کافر هستند. همچنین در این حدیث بیان شده که علی و یارانش به حق نزدیک تر و اولی هستند. دیدگاه اهل سنت و جماعت همین است یعنی معتقدند که علی در اجتهاد به صواب رفته است گرچه معاویه هم مجتهد بوده است و معاویه هم إن شاء الله مأجور است، لکن چون علی امام بود و در اجتهادش به صواب رفت دو اجر دارد، زیرا رسول خدا می‏فرمایند: اگر حاکم اجتهاد کرد و به رأی درست دست یافت دو اجر دارد اما اگر به خطا رفت تنها یک اجر دارد.(4) 
3- از ابی بکره روایت است که گفت: رسول خدا(ص) داشت سخن می‏گفت که حسن بن علی آمد. پس رسول خدا فرمود: این پسر من انسان بزرگی است و بسا که خداوند به وسیله او میان دو گروه بزرگ از مسلمانان صلح برقرار نماید.(5)  در این حدیث رسول خدا گواهی داده‏اند که هر دو گروه عراق و شام مسلمان هستند. این حدیث ردّی صریح بر سخن خوارج است که علی و معاویه و همراهانشان را کافر می‏دانستند، زیرا حدیث شهادت داده که هر دو گروه مسلمان هستند. به همین دلیل سفیان بن عیینة می‏گفت: اینکه رسول خدا فرموده است «دو گروه از مسلمانان» جدا باعث شگفتی ما است. بیهقی می‭گوید: دلیل شگفتی آنان این بود که رسول خدا هر دو گروه را مسلمان نامیده است. این خبری از رسول خدا در مورد این است که حسن بن علی بعد از وفات علی، خلافت را بدست معاویه بن أبی سفیان می‏دهد.(6) 
احادیثی که قبلاً بیان شدند به‭این اشاره دارند که مردم عراق که همراه علی بودند و مردم شام که همراه معاویه بودند رسول خدا آنان را امت خود توصیف کرده است.(7)  همچنین هر دو را به‭این توصیف کرده که دستاویز به حق می‏باشند و از حق خارج نشده‏اند. همچنین در مورد آنان شهادت داده که بر ایمان استمرار دارند و به سبب این جنگی که میان آنان روی داد از ایمان خارج نشده‏اند و مشمول معنای عام این آیه می‏باشند که می‭فرماید:
«وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا»(حجرات:9)
(هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند، در ميان آنان صلح برقرار سازيد)
قبلاً بیان شد که مدلول آیه شامل آنان نیز می‏شود. پس آنان به خاطر این جنگها کافر و فاسق نشده‏اند، بلکه مجتهدانی بوده‭اند که تأویل اجتهادی داشته‏اند و چنان که قبلاً هم ذکر شد علی بن أبی طالب حکم جنگ میان آنان را بیان کرد. بنابراین بر شخص مسلمان واجب است که در اعتقاد خود در مورد مشاجرات میان صحابه، مسلک و روش اهل سنت را بپیماید، یعنی در مورد مشاجرات میان صحابه فقط به نحوی سخن بگوید که در شأن آنان باشد. کتب اهل سنت پر از بیان عقیده صاف و پاک و خالص آنان در مورد این گروه برگزیده است.
اهل سنت موضع خود در قبال این جنگها را در اقوال نیکی بیان کرده‭اند از جمله:(8) 
1- از عمربن عبدالعزیز در مورد جنگ میان صحابه سوال شد و او گفت: آن خونهایی بود که خداوند دست مرا به آن آلوده نکرد، پس آیا زبانم را از آن پاک نکنم. مثل اصحاب رسول خدا، مانند چشم است و درمان چشم، دست نزدن به آن است.(9)  بیهقی در تعلیقی بر قول عمر بن عبدالعزیز می‭گوید: این سخنی نیکو و زیب است، زیرا سکوت فرد در مورد چیزی که ربطی به او ندارد کاری درست است.(10) 
2- از حسن بصری در مورد جنگ میان صحابه سوال شد و او گفت: این جنگی بود که اصحاب محمد در آن حضور داشتند و ما از آن غائب بودیم و آنان به آن داناتر از ما بودند و تنها چیزی که بر ما لازم است این است که از مواردی که بر آن اتفاق نظر دارند پیروی کنیم و در مورد موارد اختلافی توقف کنیم.(11)  این سخن حسن بصری به‭این معنا است: صحابه به جنگی که داخل آن شدند داناتر بودند و تنها چیزی که بر ما لازم است این است که از مواردی که آنان بر آن اجماع دارند تبعیت کنیم و در مورد آنچه که مورد اختلاف آنان است توقف کنیم و رأیی را از جانب خود بیان نکنیم و بدانیم که آنان اجتهاد کرده‭اند و خدای متعال را مد نظر داشته‏اند، زیرا آنان در دین متهم نیستند.(12) 
3- از جعفر بن محمد صادق در مورد جنگ میان صحابه سوال شد و او گفت: من چیزی را می‏گویم که خداوند فرموده است:(قَالَ عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي فِي کِتَابٍ لَّا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنسَى) طه: ٥٢ (13)
(اطّلاعات مربوط بديشان در كتابي عظيم و شگفت (به نام لوح محفوظ، مكتوب) است و تنها پروردگارم از آن مطلع است و بس. پرودگار من به خطا نمي‌رود (و لذا چيزي از قلم او نمي‌افتد) و فراموش نمي‌كند).
از امام احمد سوال شد که در مورد جنگ میان علی و معاویه چه نظری دارد و او گفت: جز نیکی در مورد آنان چیزی نمی‏گویم.(14)  از ابراهیم بن آزر فقیه روایت است که گفت: نزد احمد بن حنبل رفتم و مردی از او سوال کرد که در مورد ماجرای میان علی و معویه چه دیدگاهی دارد؟ پس احمد بن حنبل از او روی برگرداند و جوابش را نداد. به احمد بن حنبل گفتند: ای ابوعبدالله او از بنی‭هاشم است. پس رو به آن مرد کرد و گفت من این آیه را قرائت می‏کنم:
(تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا کَسَبَتْ وَلَکُم مَّا کَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا کَانُواْ يَعْمَلُونَ) البقرة: ١٤١
 (‏- به هر حال- آنان قومي بودند كه مردند و سر خود گرفتند. آنچه به چنگ آوردند متعلّق به خودشان است، و آنچه شما فراچنگ آورده‌ايد از آن شما است، و درباره آنچه مي‌كرده‏اند از شما پرسيده نمي‌شود- و هيچ كس مسؤول اعمال ديگري نيست و كسي را به گناه ديگري نمي‌گيرند-).
4- ابو زید قیروانی که در مورد چیزهایی صحبت می‭کرد که واجب است شخص مسلمان در مورد صحابه رسول خدا به آن اعتقاد داشته باشد و آنچه که واجب است آنان را با آن ذکر کند، گفت: کسی از صحابه را نام نبرد مگر با نیکوترین بیان و از پرداختن به مشاجرات آنان خودداری نماید و آنان مستحق ترین افراد به‭این هستند نیکوترین مخارج و جایگاهها برای آنان طلب شود و نیکوترین دیدگاهها در مورد آنان برود.(15) 
5- ابوعبدالله بن بطه که در مورد عقیده اهل سنت و جماعت بحث می‭کرد گفت: بعد از آن از مشاجرات میان صحابه رسول خدا امساک کرده و به آن نمی‏پردازیم، زیرا صحابه د