ه ‌ارث نمي‌برد و ذكريا از خداوند نخواسته بود كه كسي را وارث مالش گرداند، چون كسي مال و ثروت انبياء را به ‌ارث نمي‌برد و اين صحیح‌ترین دو قول در تفسير اين آيه‌است. منظور زكريا اين بوده که علم و نبوتش را به ارث ببرد نه مال و دارایی و دليل اين مدعا حديث صحيحي است كه رسول‎ الله (ص) فرموده: «ما پيامبران ارثيه نداريم، هر چه‌از ما بماند صدقه‌است»(24)  اين حديث تفسير آيه‌ي:(وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ) است و قول زكريا عليه‌السلام را كه خداوند نقل مي‌كند:
(فَهَبْ لِي مِن لَّدُنکَ وَلِيًّا(5) يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ)
 (پس برايم از جانب خود جانشيني ببخش كه‌از من و آل‌يعقوب ارث ببرد)، تفسير مي‌كند، در حقيقت اين حديث عام بود و آيه را خاص مي‌كند، چرا كه سليمان از داود مالي كه به جاي گذاشته بود به ‌ارث نبرد، بلكه حكمت و علم او را به ‌ارث برد، به همين صورت‌ يحيي از آل‌يعقوب علم و نبوت را به ‌ارث برده‌ است نه مال، علماء و صاحبنظران جز روافض در تفسير قرآن همين را گفته‌اند.(25)  
شايسته ‌است بدانيم كه خود روافض هم با اين استدلال‌شان مخالفت كرده‌اند، چرا كه‌ آنها ميراث پيامبر را منحصر به فاطمه مي‌دانند و گمان كرده‌اند كه كسي جز او از رسول‎ الله (ص) ارث نمي‌برد و همسران و عصبه ي رسول ‎الله (ص) را از ارث ايشان محروم مي‌دانند، به ‌اين صوت با عموم آيه‌ي مورد استدلال خودشان مخالفت كرده‌اند؛ شيخ صدوق با سندش از ابوجعفر باقر روايت مي‌كند: «سوگند به خدا، عباس و علي از رسول‎ الله (ص) ارث نمي‌برند و هيچ كس جز فاطمه‌از او ارث نمي‌برد و علي و كسانی ديگر دست به سلاح نبردند، مگر اين كه ‌از طرف او(ص) دينش را ادا كنند»(26) . كليني، صدوقي و طوسي با سندهايشان از امام باقر روايت مي‌كنند: «علي(رض) از رسول ‎الله (ص) علمش را به ارث برد و فاطمه تركه‌اش را»(27) ، آنها حتّي فاطمه را هم از ارثيه‌اش محروم كرده‌اند و گمان كردند زنان از زمين ارث نمي‌برند؛ كليني در اصول كافي بابی به نام «زنان از زمين هيچ ارثی نمی‌برند» نوشته و تحت آن رواياتي كه ذكر كرده‌ است، از جمله: از ابوجعفر صادق روايت است كه گفت: زنان از زمين و چيزهاي غير منقول هيچ ارثی نمي‌برند.(28)  
شيخ صدوق با سندش تا ميسر روايت مي‌كند: كه ‌از امام صادق سؤال کردم درباره‌ی حق زنان از ميراث؟ فرمود: از زمين و اشياء غيرمنقول ميراثي ندارند.(29)  با اين روايات روشن مي‌شود كه سيّده فاطمه بدون استدلال از حديث: «نحن معاشر الانبياء لا نورث» حق ارثيه نداشته‌اند، اگر كه زن – آنطور كه در روايات شيعه‌ آمده ‌از چيزي غيرمنقول و زمين ميراث نمي‌برد، چگونه مي‌گويند فاطمه حق داشته درخواست كند فدك را – آن طور كه مي‌گويند – به ‌او واگذار كنند و اين در حالي است كه فدك زمين بوده‌ است! !؟(30)  این دلیلی است بر دروغ و تناقض‌گویی آنها، همچنین دلیل است بر جهل و نادانی(31) .
امّا ادعای رافضه مبنی بر اینکه ‌ابوبکر(رض) از فاطمه جهت اثبات مدعا درخواست شاهد کرد و گویا او علي(رض) و ام‌ايمن را به عنوان شاهد آورد، امّا ابوبكر شهادت آن دو را قبول نكرد، دروغي آشكار است، حماد بن اسحاق می‌گويد: «اين كه برخي مي‌گويند: فاطمه ‌آمد و فدك را درخواست نمود و‌ يادآور شد كه پيامبر(ص) آن را به او داده و علي نيز گواهي داد، امّا ابوبكر(رض) با استدلال به اين كه علي شوهر او است، شهادت علي را قبول نكرده، اين ادعا هيچ اصلي ندارد و از هيچ روايت صحيحي ثابت نشده كه فاطمه چنين ادعايي كرده باشد، در حقيقت اين مسأله خودساخته‌اي ست كه هيچ ثبوتي ندارد.(32) 
4- به دلالت سنّت و اجماع كسي از پيامبر(ص) ارث نمي‌برد، ابن تيميه مي‌گويد: اين كه كسي از پيامبر ارث نمی‌برد با احاديث صحيح و اجماع صحابه ثابت است و هر‌ يك از اين دو دليل قطعي است، لذا نمي‌توان گفت: اين با آيه، كه عام است، تعارض دارد و اگر عموميّت آيه را بپذيريم، باز هم حکم آن با اين دو تخصیص مي‌شود، حتّي اگر عام بودن آيه را دليل به حساب آوريم، ظني است كه قابليت تعارض با دليل قطعي را ندارد، چون ظن نمي‌تواند با امر قطعی معارض باشد و اين بدان دليل است كه‌ اين روايت را اشخاص زيادي از صحابه در اوقات و مجالس مختلف روايت كرده‌اند و كسي از صحابه اين روايت را انكار نكرده، بلكه همه ‌آن را پذيرفته و تأييد كرده‌اند، آري، به همين دليل كسي از همسران رسول‎ الله (ص) در خواست ميراث نكرده‌اند و به طور عام هيچ كس از وارثان بر درخواست ميراث اصرار نورزيدند، هر كس ادعای ارثيه كرد، وقتي حديث پيامبر(ص) را به ‌او می‌گفتند، از ادعايش دست می‌کشید و اين مسأله به همين حالت، در تمام دوران خلافت خلفاي راشدين استمرار ‌يافت و علي در دوران خلافت خودش هيچ تغييري در اين باره به وجود نياورد و تركه‌ي پيامبر(ص) را كه هنوز وجود داشت، مانند باغ فدك –تقسيم نكرد.(33)  
ابن تيميه می‌گويد: علي خلافت را بعد از ذي‌النورين به دست گرفت و فدك و ديگر اموال تركه‌ي پيامبر تحت حكم او واقع شد و از آنها هيچ چيز به فرزندان فاطمه، همسران رسول‎ الله (ص) و فرزند عباس نداد، اگر ندادن اينها ظلم و ستم بود، علي در آن شرايط مي‌توانست اين ظلم را دفع كند، چرا نكرد؟ حتّي از جنگ با معاويه و سپاه شام برايش آسان‌تر بود، چرا براي عملي كردن آن هيچ اقدامی‌نكرد؟؟؟ مگر نه ‌اين است كه با معاويه جنگيد، در حالي كه در جنگ با او آن شر بزرگ به پا شد و به آنان كمترين هديه و بخشش مالي نداد، امّا برگرداندن حق فرزندان فاطمه – آن طور كه ‌ادعا مي‌كنند – برایش كاري بسيار آسان‌تر بود، چرا اين كار را نكرد؟! 
به اين ترتيب به ‌اجماع خلفاي راشدين كسي از پيامبران ارث نمي‌برد و آن چه به جاي می‌گذارند، صدقه‌است. 
خليفه‌ی عباسي ‌يا همان عباس سفاح با استدلال به ‌اجماع با مناظره‌کنندگانش در این مورد استناد می‌کرد، همانگونه که ‌ابن جوزي در کتاب (تلبيس ابليس) مي‌نويسد: از سفاح روايت است روزي در حال سخنراني بود كه مردي از آل علي برخواست و گفت: من از فرزندان علي هستم، سپس گفت: ای امير مؤمنان مرا عليه كساني كه به من ستم كرده‌اند، ‌ياري کن، پرسيد: چه كسي به تو ظلم كرده‌است؟ آن مرد گفت: من از خاندان علي هستم، همان كسي كه‌ ابوبكر با ندادن فدك به فاطمه ظلم كرد؛ سفاح گويد: اين ظلم به شما ادامه داشت تا آن كه‌ ابوبكر از دنيا رفت؟
گفت: آري! گفت: بعد از او چه كسي به ستم بر شما ادامه داد؟ گفت: عمر، سفاح گفت: و عمر تا پايان عمر به ستم کردن به شما ادامه داد؟ گفت: آري. پرسيد بعد از او چه كسي به ستم بر شما ادامه داد؟ گفت: عثمان، گفت: و تا آخر عمرش بر ستم به شما ادامه داد؟ گفت: آري، باز پرسيد: بعد از او چه كسي به شما ستم كرد؟ راوي می‌گويد: آن مرد سؤال كننده متوجّه شد نمي‌تواند بگويد: علي هم تا پايان عمر بر ما ستم كرد، لذا پريشان به ‌اين طرف و آنطرف نگاه مي‌كرد كه جايي پيدا نموده و فرار كند!؟(34) 
برخي از فرز