فرماید:
(قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا(103) الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا(104) أُولَئِکَ الَّذِينَ کَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا(105)) الكهف: ١٠٣ – ١٠٥
«بگو: آیا شما را از زیانکاران مردم آگاه گردانیم؟ آنان کسانیاند که کوشش ايشان در زندگی دنیا به هدر رفته و خود می‏پندارند که کار خوب انجام می‭دهند، (آری) آنان کسانیاند که‭ آیات پروردگارشان و لقای او را انکار کردند در نتیجه اعمالشان تباه گردید و در روز قیامت برای آنها ارزشی نخواهیم نهاد »
مقصود این است که آنان همان جاهلان گمراه و در سخنان و اعمال خودشان بدبخت هستند و آنان بر خروج از میان مسلمانان اجماع کردند و موافقت کردند که به مدائن بروند تا آنجا را به دست بگیرند و در آن جا تحصّن کنند و از آن جا به دنبال هم اندیشان و هم مسلکان و هم مذهبان خود در بصره و سایر نواحی بفرستند تا به آن جا بیایند ودر آن جا اجماع کنند. زیدبن حصن طائی به آنان گفت: نمي‌توانيد به مدائن برويد در آن جا سپاهی است که نمی‭توانید در مقابل آنان قرار گیرید و شما را از ورود به آن منع می‭کنند. اما با برادرانتان در کنار پل رودخانه جوخی قرار بگذارید و به صورت دسته جمعی از کوفه خارج نشوید بلکه‭یکی یکی بروید تا علیه شما ترفندی نشود.
بنابراین نامه‭ای کلی و عام به همه هم مذهبان و هم مسلکان خود در میان اهل بصره و سایر جاها نوشتند و برای آنان فرستادند که در کنار آن رودخانه جمع شوند تا همچون دستی واحد علیه مردم باشند. سپس مخفیانه و یکی یکی رفتند تا کسی متوجه آنان نشود و آنان را از رفتن باز ندارند. بنابراین آنان با پدران و مادران و دایی و خاله‌ها رفتند واز سایر خویشاوندان جدا شدند، چون معتقد بودند که آنان نادان هستند و نسبت به‭این امر که موجب رضایت پروردگار آسمانها و زمین است، از علم و خرد اندکی برخوردارند، در حالی که خودشان ندانستند که آن کار از بزرگترین گناهان هلاک کننده و اشتباهی عظیم است و چیزی است که ابلیس شیطان و رانده شده و طرد شده از آسمانها برایشان زینت داده است کسی که عداوت و دشمنی را در مقابل پدرمان آدم و بعد از او فرزندانش قرار داد تا زمانی که روح در بدنشان در حرکت باشد. گروهی از مردم به برخی از فرزندان و برادرانشان رسیدند و آنان را باز گرداندند و آنان را سرزنش و توبیخ کردند. و برخی از آنان همچنان مقاومت کردند و برخی هم از دست خانواده خود فرار کردند و دوباره به خوارج ملحق شدند و در روز قیامت زیانکار شدند و بقیه به آن مکان رفتند و آن دسته از اهل بصره و سایر جاها که برایشان نامه نوشته شده بود، به آنان رسیدند و همه در نهروان جمع شدند و دارای قدرت و عظمت و نیروی باز دارنده شدند(8)  
وقتی که دو حکم با نارضایتی از هم جدا شدند، امیرالمؤمنین علی به خوارج که در نهروان جمع شده بودند، نامه نوشت که شما به حالت اولیه خود بازگردید و با ما به جنگ با اهل شام بیایید اما آنان نپذیرفتند و گفتند: مگر اینکه بر کفر خود شهادت بدهی و توبه کنی. علی هم این را نپذیرفت.(9)    
در روایتی آمده است که آنان به علی نوشتند: «اما بعد. تو به خاطر پروردگارت خشمگین نشدی بلکه فقط به خاطر خودت خشمگین شدی، پس اگر بر کفر خودت شهادت بدهی و توبه را قبول کنی، در مورد آنچه که بین ما و بین تو بوده فکر و بررسی می‏کنیم. در غیر این صورت از تو کاملاً جدا می‏شویم. خداوند خائنان را دوست ندارد» وقتی که علی نامه آنان را خواند از آنان نا امید شد و تصمیم گرفت که آنان را رها کند و مردم را برای مقابله با اهل شام ببرد تا به آنان برسد و با آنان مبارزه کند.(10) 
این قضیه که خوارج اعلام کردند که علی کافر شده است و از او خواستند که توبه کند، با این روایت‏ها ثابت نمی‭شود اما با نظر خوارج درباره تکفیر علی، عثمان و امتحان مردم به واسطه آن سازگاری دارند.(11) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مصنف ابن ابی شیبة (15/313، 312)، آلبانی آن را در ارواء الغلیل صحیح می‏داند (8/119، 118).
2) مرویات ابی مخنف فی تاریخ طبری، ص (452).
3) مصنف ابن ابی شیبة (15/328، 327)، شافعی در الام (4/136). تازیخ طبری (5/688) با سند ضعیف به دلیل انقطاع بر این امر که‭این سند شواهدی دارد و مورد تبعیت قرار گرفته است. البانی آن را در ارواء الغلیل گفته است، ص (8/118، 117).
4) الوظیفة العقد یة للدولة الاسلامیة، حامد عبدالماجد، ص(47) 
5) مسند احمد (2/656)، احمد شاکر می‭گوید: دارای سند صحیح است.
6) البدایه النهایه (7/312)، تاریخ طبری (5/689).
7) البدایة و النهایة (7/312)
8) البدایة و النهایة (7/313، 312).
9) انساب الأشراف (2/63) با سندی که ضعف دارد و شواهدی دارد.
10) خلافة علی بن ابی طالب، عبدالحمید، (319).
11) همان، ص (318).امام علي(رض) گفته‌است: تمام زهد و پارسايي در قرآن بين دو كلمه‌است، زیرا خداوند متعال می‌فرمايد: 
(لِکَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ) (حديد/23)
 یعنی: اين بدان خاطر است كه شما نه بر از دست دادن چيزي غم بخوريد كه‌از دستتان بدر رفته‌است و نه شادمان بشويد بر آنچه خدا به دستتان رسانده‌است. خداوند هيچ شخص متكبر فخرفروشي را دوست نمي‌دارد.
با توجّه به اين آيه‌ی قرآن کریم هر كس بر آنچه در گذشته ‌از دست داده تأسف نخورد و به آن دسته ‌از نعمتها در آينده به او داده می‌شود فريب نخورد و خودخواه و مغرور نشود، به يقين كه چنين كسي زاهد و پارساي واقعي است.(1) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) رسالة المسترشدين /224، فرائد الكلام/376.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:581.txt">1- علت جنگ</a><a class="text" href="w:text:582.txt">2- امیرالمؤمنین علی سپاه خود را برای جنگ تحریک و ترغیب می‏کند</a><a class="text" href="w:text:583.txt">3- شروع جنگ</a><a class="text" href="w:text:584.txt">4- ذوالثدیه یا مرد فلج و اثر کشته شدن او بر سپاه علی(رض)</a><a class="text" href="w:text:585.txt">5- برخورد و رفتار امیرالمؤمنین(رض) با خوارج</a></body></html>شرطهایی که امیرالمؤمنین علی از خوارج گرفته بود این بود که خونی را نریزند و هیچ کس را نترسانند و راهی را بر کسی نبندند. وقتی آنان این تخلفات را مرتکب شدند او علیه آنان اعلام جنگ کرد و با توجه به‭این که خوارج مخالفان خود را تکفیر می‭کردند و خون ومال آنان را مباح می‏شمردند، به ریختن خونهای حرام در اسلام پرداختند و روایت‏های متعددی درباره اعمال ممنوع و حرام آنان وجود دارد. از جمله‭این روایت‏های صحیح، روایتی است که‭یک شاهد عینی که خود از خوارج بود وسپس آنان را ترک کرد. روایت می‏کند و می‭گوید: من همراه ‭یاران نهروان بودم سپس کار آنان را ناپسند دانستم اما این امر را به خاطر ترس از این که مرا به قتل برسانند کتمان کردم. در حالی