يت آمده که وی با ابوبكر حرف نمي‌زد، به اين معناست كه درباره فدك و ارثيه ديگر با او حرف نزد و ‌يا به خاطر قطع رابطه و سرگرم بودن به مصيبت خود از او چيزي درخواست نكرد و به ملاقاتش نرفت. هرگز در هيچ روايتي نيامده كه فاطمه به دليل از دست دادن شرافتمندترين مخلوقات و گرفتار شدن به اندوه ‌آن از تمام چيزها به خود سرگرم بود و آن برايش مصيبتي بود كه تمام مصيبتها را تحت تأثير قرار مي‌داد. فاطمه چنان بيمار شد كه در بستر به سر مي‌برد و به همين دليل از مشاركت در تمام امور باز ماند، چه برسد به اين كه با خليفه‌اي كه در تمام لحظات شبانه‌روز به امور مسلمانان و امّت اسلامی‌مشغول بود، ملاقات داشته باشد. ناگفته پيداست كه در مدّت كوتاه زندگي سيده فاطمه خليفه‌ی اوّل سرگرم جنگ با مرتدان بود، از طرفي رسول ‎الله (ص) به فاطمه خبر داده بود كه ‌او اوّلين فرد از اهل بيت خواهد بود كه به او ملحق مي‌شود. به طور طبيعي كسي كه در چنين وضعيتي باشد، امور دنيوي به ذهنش خطور نمي‌كند و برايش اهميّتي ندارد. چه نيكوست سخن مهلب! – كه عيني نقل كرده- در هيچ روايتي نيامده كه ‌ابوبكر و فاطمه ملاقات كنند و سلام و احوالپرسي نكنند، چون فاطمه‌ از خانه‌اش بيرون نمي‌آمد، راوي اين عملش را به هجران (ترك رابطه) تعبير كرده ‌است. ‌يكي از نشانه‌هاي وجود رابطه‌ي محكم و استوار بين ابوبكر و سيده فاطمه ‌اين است كه در مدّت بيماري ايشان، اسماء بنت عميس همسر ابوبكر از او پرستاري مي‌كرد و تا آخرين نفسهاي عمر پر بركت فاطمه بالای سرش بود، در غسل و تجهيز وي مشاركت داشته ‌است و علي نيز از سيّده فاطمه پرستاري مي‌كرد و اسماء زن ابوبكر با او همكاري داشت، سيّده فاطمه در مورد چگونگي كفن و دفن و تشييع جنازه‌اش به ‌اسماء زن ابوبكر سفارش هايي نمود و اسماء نيز به سفارشهايش عمل كرد.(46)  
فاطمه به اسماء گفته بود: من ناپسند مي‌دانم كه روي جنازه‌ام نيز همانند مردان پارچه‌اي بياندازند كه ‌اعضاء و اندام مشخص مي‌شود! اسماء گفت: اي دختر رسول خدا آيا چيزي نشان بدهم كه در سرزمين حبشه ديده‌ام؟ سپس تعدادي از چوبهاي تر خرما را درخواست کرد و آنها را به هم بافت، سپس پارچه روي آن انداخت، فاطمه كه ‌اين را ديد گفت: چقدر زيبا و خوب است؟! اینگونه مشخص مي‌شود كه ‌اين جنازه زن است، نه مرد! (47)  ابن عبدالبر روایت مي‌كند كه: فاطمه رَضِيَ اَللهُ عَنهَا اولين زني بود كه در اسلام جنازه‌اش را پوشاندند و بعد از او جنازه‌ي زينب دختر جحش را پوشاندند. 
بر خلاف آنچه گمان مي‌كنند، همواره ‌ابوبكر با علي رابطه داشت و احوال دختر رسول خدا(ص) را مي‌پرسيد و در هنگام بيماري فاطمه، علي(رض) نمازهاي پنجگانه را در مسجد مي‌خواند، بعد از نماز ابوبكر(رض) و عمر(رض) از او درباره‌ي احوال دختر رسول‎ الله (ص) سؤال مي‌كردند، از طرفي همسرش اسماء بنت عميس جوياي احوال دختر رسول‎ الله (ص) بود، چون پرستاري و اشراف بر بيماري و احوالش را به عهده داشت، در آن روزي كه فاطمه وفات یافت، گريه‌هاي مردان و زنان، مدينه را تكان داد و مردم همانند روز وفات رسول‎ الله (ص) به وحشت افتاده بودند، ابوبكر و عمر نخستين كساني بودند كه به خانه‌ي علي(رض)آمدند و به ‌ايشان تسليّت گفتند و گفتند: اي ابوالحسن پيش از آمدن ما بر جنازه‌ي دختر رسول ‎الله (ص) نماز نخواني(48) و فاطمه رَضِيَ اَللهُ عَنهَا در شب سه شنبه، سوم ماه رمضان سال ‌يازدهم هجري وفات یافت، ابن مالك بن جعفر بن محمد از پدرش و او از جدش علي بن حسين روايت مي‌كند كه: فاطمه بين مغرب و عشاء وفات یافت، ابوبكر، عمر، عثمان، زبير و عبدالرحمن بن عوف(رض) حاضر شدند، وقتي جنازه را گذاشتند كه نماز بخوانند، علي گفت: اي ابوبكر، برو جلو! ابوبكر گفت: اي ابوالحسن خودت برو، علي گفت: سوگند به خدا كسي غير از تو بر او نماز نخواهد خواند، لذا ابوبكر بر او نماز خواند و شبانه او را دفن كردند. در روايتي ديگر آمده که ‌ابوبكر بر او نماز خواند و چهار تكبير گفت.(49) 
در روايت مسلم آمده كه علي(رض) بر او نماز خواند و قول راجح همين است(50) و محمّد اقبال در قصيده‌ي العصماء (فاطمه‌الزهراء) چه نيكو سروده:
نَسَبُ المسيح بنى لمريم سيرة
والمجد‌يشرف من ثلاث مطالع
هي بنت من؟ هي زوج من؟ هي أم من؟
هي ومضة من نور عين المصطفى
من أيقظ الفطر النيام بروحه
وأعاد تاريخ الحياة جديدة
هى أسوة للأمهات وقدوة
جعلت من الصبر الجميل غذاءها
		بقيت على طول المدى ذكراها
في مهد فاطمة فما أعلاها
من ذا‌يداني في الفخار أباها
هادي الشعوب إذا تروم هداها
وكأنه بعد البلى أحياها
مثل العرائس في جديد حُلاها
يترسم القمر المنير خطاها
ورأت رضا الزوج الكريم رضاها

يعني:
نسبت مسيح ابن مريم از پيشينيان ماند
كه در طول زمان ذكر آن باقي خواهد ماند.
و مجد و بزرگواري از سه جهت تابيدن گرفته؛
بر گهواره‌ي فاطمه كه هيچ شرفي از آن بالاتر نيست
او دختر كيست؟ همسر كيست؟ مادر كيست؟
كيست كه در فخر به پدرش نزديك باشد
او پاره‌اي از نور چشم مصطفي است.
هدايت كننده توده‌ها آن گاه كه هدايتش را بطلبد
آن كسي كه سرشتهاي خوابيده را با روحش بيدار كرد(رسول الله)
چنان كه گويا بعد از پوسيدن آنها را زنده نمود
و زندگي را دوباره به تاريخ باز گرداند.
همانند: عروسي شد كه به ‌آرايش نور در مي‌آيد
فاطمه‌الگو و اسوه‌ي مادران است كه گامهايش همانند ماه روشن، روشني مي‌آفريند
صبر جميل غذاي روح اوست و خشنودي شوهر ارزشمند، خوشنودي اوست.
تا آنجايي كه می‌گويد:
لولا وقوفي عند شرع المصطفى		وحدود شرعته ونحن فداها
لمضيت للتطواف حول ضريحها		وغمرت بالقبلات طيب ثراها
اگر به قوانين شريعت مصطفي پايبند نبودم
و حدود شريعت را رعايت نمی‌كردم- جان ما فداي شريعت-
حتماً می‌رفتم و ضريحش را طواف می‌كردم (اما چون جايز نيست نمی‌توانم)
و خاك قبرش را غرق در بوسه مي‌كردم.(51) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاري، ش /6726.
2) مسلم، ش/1759.
3) بخاري، ش/6730 و مسلم /1758.
4) مسلم /1758.
5) بخاري /6726.
6) شذرات الذهب 2/169.
7) تاويل مختلف الحديث 19/1
8) منهاج الكرامه نسخه‌ي چاپ شده با منهاج السنة 4/193 به نقل از العقيده في اهل بيت.
9) حق اليقين /191 به نقل از العقيده في اهل بيت /443.
10) كشف الاسرار 13-133 به نقل از العقيده في اهل بيت
11) العقيده في اهل بيت /444.
12) منهاج السنة 4/199.
13) البدایة و النهایة(5/250).
14) الكافي كليني1/32-34
15) كافي 1/32-34، بصائر درجات صفار/10-11، الاختصاص مفيد /4 و علم اليقين كاشاني 2/747 به نقل از العقيده في اهل البيت /444.
16) منهاج الكرامه چاپ شده با منهاج السنة 4/194.
17) منهاج السنة 4/194-195، العقيده في اهل البيت /445.
18) منهاج السنة 4/194-195، العقيده في اهل البيت/445.
19) البدایة و النهایة5/254، العقيده في اهل البيت/446
20) منهاج الكرامه /109 به نقل از العقيده في اهل البيت و ديگر كتابها مانند الطرائف ابن اووس /347.
21) منهاج السنة 4/222-224.
22) مسلم، ش/2379.
23) منهاج السنة 4/225، البدا