ی‎فرماید: «سوره فاتحه و اواخر سوره بقره از گنجینه تحت عرش به من عطا شده است و حرفی از آنها خوانده نشد مگر این که به من عطا شده است »(12) . پیامبر(ص) می‎فرماید: «خداوند به خاطر من از خطا و فراموشی امتم گذشته است»(13) . 
ابن تیمیه(رح) می‭گوید: «خطا به طور عام مسائل خبری، کلامی‏و مسائل عملی را در بر می‏گیرد، گذشتگان همچنان در بسیاری از این مسائل با هم اختلاف دارند اما کسی از آنان نسبت به دیگر، بر کفر، فسق و یا گناه شهادت نداده است»(14) .
شرط سوم: اختیار و توانایی: 
هرگاه انسان حق را شناخت و خلاف آن را به زبان آورد در حالیکه تأویل نکرده باشد، آیا این کافی است که علیه او حکم بدهیم؟ ما در اینجا به شرط سوم می‏رسیم و به حال این شخص می‏نگریم که آیا او وقتی این سخن باطل را بر زبان آورده، مختار و توانا بوده است یا نه؟ این شرط نیز باید حاصل شود چون نصوص و وقایع مختلف نشان می‭دهند که خداوند متعال انسان مجبور و بی اختیار و ناتوان را باز خواست نمی‏کند(15) .
خداوند متعال می‭فرماید: 
(مَن کَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ وَلَکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ) النحل: ١٠٦
«هر کس پس از ایمان آوردن خود به خدا کفر ورزد، عذابی سخت خواهد داشت، مگر آن کس که مجبور شد. ولی قلبش به‭ایمان اطمینان دارد، لیکن هر که سینه‭اش به کفر گشاده گردد، خشم خدا بر آنان است و بر ایشان عذابی بزرگ خواهد بود.» 
موانع تکفیر انسان گناه کار: خطا، جهل، ناتوانی و اجبار(16) .
موانع رسیدن تهدید به انسان گناه کار: 
ابن تیمیه(رح) بیان کرده است که موانع رسیدن تهدید به انسان گناهکار ده مورد هستند که عبارتند از: توبه و استغفار، نیکیهای محو کننده گناهان، دعای مومنان، اثر دعای نیکو کار برای مرده، شفاعت پیامبر(ص) و دیگران در روز قیامت برای گناه کاران، مصیبتها و مشکلاتی که خداوند به خاطر آنها از خطاها و اشتباهات در دنیا می‏گذرد، فتنه، فشار و وحشتی که در قبر پیش می‏آید و خداوند به واسطه آنها از خطاها می‏گذرد. ترس و وحشت و سختی و مصائب روز قیامت، رحمت، گذشت و بخشش بدون سبب خداوند از بندگان، همه‭ این ده علت و مانع از رسیدن تهدید به شخص گناه کار ممانعت می‏کند. اگر درباره آنچه موجب تهدید می‏شود، ابهام پیش آید(17)  و هر گاه همه ‭این اسباب از بین رفتند و البته جز برای کسی که سرکشی و تمرد کند و از خداوند دور و گریزان شود همان گونه که شتر از صاحب خود می‏رمد و دور می‏شود، از بین نمی‏روند، در این صورت تهدید او را در بر می‏گیرد. و اگر گفته شود فایده ‭این تهدید چیست؟... جواب این است: حقیقت تهدید این است که بیان شود این عمل موجب این عذاب می‏شود و فایده ‭این است که معلوم می‏شود این عمل حرام و ناپسند است. اما این که هر کسی که‭ این سبب را انجام دهد، مسبب او را نیز در بر می‏گیرد، این مطلب به طور یقین باطل است چون آن مسبب وابسته به وجود شرط و از میان رفتن همه‭این موانع است(18) .
معنی این جمله، هر کسی که کافر را تکفیر نکند، کافر است: 
از جمله عبارتهایی که بر زبان افرادی که مردم را با تازیانه تکفیر به آتش می‏زنند، مشهور و معروف شده، این است که می‏گویند: هر کس که کافر را تکفیر نکند، کافر است، آنان این عقیده را برای تکفیر مخالفان خود به کار می‏برند و در حقیقت این افراد این سخن را به خوبی در جای خودش قرار نداده‏اند و آن را به درستی نفهمیده‏اند. منظور از کافر برای کسی که اگر کافر را تکفیر نکند، مثل خودش است، شخصی است که کفر او همه شرایط را دارد و همه موانع آن برایش منتفی است. و کسانی که از اول کافر بوده و هرگز وارد اسلام نشدند مانند فرعون، ابو جهل، ابو لهب، مارکس و...
هر کس این افراد و امثال آنان را تکفیر نکند، همانند خودشان است. اما کسی که به دلیل اظهار کردن اسلام و پنهان نمودن کفر و تنفرش از اسلام، حال او نامشخص باشد. هر گاه فردی که از حال این فرد مطلع باشد و در مجالس خاصی و به دلیل نزدیکی به او، از حقیقت او باخبر باشد و درنتیجه وجود همه شرایط تکفیر تحقق یافته و موانع آن برایش منتفی باشد، باید به تکفیر او اعتقاد داشته باشد اما کسی که مطلع نباشد و به اسلام او شهادت دهد، گناهی بر او نیست چون او بر اساس علم خود شهادت داده است. ما ظاهر را در نظر می‏گیریم و خداوند است که مسئول باطن و درون انسانهاست. با منافقان همانند مسلمانان برخورد می‭شد چون آنان تظاهر به اسلام می‏نمودند و کفر خود را آشکار نمی‏نمودند و بلکه آن را پنهان می‭کردند. اعمال امامان گذشته دلالت بر این امر دارد که منظور از کافر، کسی است که کفر او قطعی شده باشد نه کسی درباره کفرش اختلاف نظر وجود داشته باشد. چون کسی که کفرش قطعی نشده باشد، تکفیر نکردنش موجب کفر نمی‭شود و دلیلش این است که امام احمد معتقد بود که ترک کننده نماز کافر است و سه امام دیگر این اعتقاد را نداشتند و بین امام شافعی و امام احمد، درباره‭این مسئله بحث و مناقشه صورت گرفت. آیا امام احمد، شافعی را به علت عدم تکفیر تارک الصلوة، تکفیر نمود؟ طبیعتاً، نه.
ابن تیمیه(رح) آنچه که درباره حکم به کسی که اهل بدعتها را تکفیر نکند، و منسوب به امام احمد است را تحقیق نموده و می‭گوید: به نقل از او درباره تکفیر کسی که تکفیر نکند، دو روایت وجود دارد که صحیح ترین آنها این است که او تکفیر نمی‏کند(19)  و این درباره کسی است که کافری را که درباره کفر او اختلاف نظر وجود دارد، تکفیر نکند، اما مربوط به کسی که کفرش قطعی شده است، نمی‏باشد. وآنچه که درباره تکفیر کسی که مستحق تکفیر نیست و به شیخ محمد بن عبد الوهاب نسبت داده شده است، در این جا بخشی از سخنان او وجود دارد که روش خود را در دعوت توضیح می‏دهد و از این طریق آنچه را که به دروغ و بهتان درباره تکفیر کسی که مستحق تکفیر نیست، به او نسبت دادند، نفی می‏کند. او در نامه خود به شریف می‭گوید: اما دروغ و بهتان مثل این سخنان است که می‏گویند: ما همه را رد می‏کنیم و کسی را که می‭تواند دینش را اظهار کند، بر او واجب می‏دانیم که به طرف ما بیاید و ما هر کس را که تکفیر نکند، و مبارزه نکند تکفیر می‏کنیم. اینگونه موارد و چندین برابر اینها که همه دروغ و بهتان هستند و مردم را از دین خدا و فرستاده‭اش باز می‏دارند. وقتیکه ما کسانی چون عبدالقادر و احمد بدوی را که بت را پرستش کردند و افرادی مثل آنان را تکفیر نمی‏کنیم چون به ‭این مسأله جهل داشته و کسی آنان را هوشیار نکرده بود، پس چگونه کسی را که به خداوند شرک نورزیده است و فقط به خاطر این که به نزد ما نیامده و تکفیر نکرده و مبارزه نکرده است، تکفیر می‏کنیم؟ «خداوند پاک منزه است، این یک بهتان عظیم است»(20) . او در جواب به‭این مطلب و در نامه‭ای که به سویدی بغدادی می‏نویسد، می‭گوید: من نگفته‏ام که من همه مردم را جز کسانی که از 