فراوان عمر با علي(رض)، بیشتر اوقات علی نظر عمر(رض) را تأييد و از آن پيروي مي‌كرد، تا جایی که علي مي‌گويد: عمر با من در مورد فلان چيز مشورت كرد، نظر من اين بود و نظر او چيزي ديگر بود، ولی ديدم راهی جز قبول کردن رأي عمر ندارم.(7) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) علي ابن ابي طالب مستشار امين للخلفاء الراشدين /99.
2) علي ابن ابی طالب مستشار امين/138.
3) فقه‌السيرة النبوية، بویطي /529.
4) تاريخ الطبري 3/480 و تحقيق مواقف الصحابة 2/94.
5) فقه‌السيره، بوطي /259.
6) خلافة علي ابن ابي طالب، عبدالحميد علي /77.
7) الامامة و الرد علی الرّافضة، اصفهانی ص295.عبدالمطلب پدر بزرگ رسول‎الله (ص) و علی است که پس از عمویش مطلّب تولیت و مسئولیّت پذیرای حجاج را به عهده گرفت و برای قومش کارهایی را که پیرانش انجام می‌دادند، انجام داد و در میان قومش به شرافت و به مقامی ‌رسید که کسی از پدرانش نرسیده بود و قومش او را بسیار دوست داشتند و مقامش به شرافت و مقامی‌رسید که کسی از پدرانش نرسیده بودند و قومش او را بسیار دوست داشتند و مقامش در میانشان بسیار بزرگ شد و مورد توجّه همگان قرار گرفت.(1) 
عبدالمطلب ثروتمندترین فرد قریش نبود و همانند قُصی تنها سرداری نبود که ‌از او فرمانبرداری می‌کردند، چون مردان دیگری در مکّه وجود داشتند که ‌از او مال و قدرت بیشتری داشتند. امّا او نسبت به دیگر مردان مکّه‌ از آبرو و اعتبار بیشتری برخوردار بود و پذیرایی از حجاج به عهده‌ی او بود و از مهمترین افتخاراتش این که‌ آب زمزم در اختیار او قرار داشت و این مقام با خانه‌ی کعبه ارتباط داشت.(2) 
 عبدالمطلب یقین داشت خانه‌ی کعبه نزد خداوند ارزش و مقامی ‌دارد و او حامی‌ و نگهبان آن است و این امر در گفتگویی که بین او و ابرهه ‌اتّفاق افتاد بیشتر آشکار می‌شود. ماجرا از این قرار بود که‌ ابرهه در حمله به مکّه، که قصد تخریب و نابودی کعبه را داشت، دویست شتر از عبدالمطلب گرفته بود. به او اجازه داده بود بنزدش بیاید و به احترام او از تختش پایین آمد و او را کنارش نشاند و گفت: حاجتت را بگو! عبدالمطلب گفت: حاجت من این است که همان دویست شتری که‌از من گرفتی، به من برگردانی! این در خواست به نظر ابرهه بی ارزش تلقّی گردید، از این رو از او روی برگرداند و گفت: با من درباره‌ی شترانی که‌از تو گرفتم حرف می‌زنی؟! و درباره‌ی خانه‌ی کعبه‌ای که دین تو و اجداد و نیاکان تو است چیزی نمی‌گویی؟! در حالی که من به قصد تخریب آن آمده‌ام؟! 
عبدالمطلب گفت: من صاحب شترانم و خانه هم صاحبی دارد که ‌از آن حمایت خواهد نمود. ابرهه گفت: کسی نمی‌تواند جلوی من را بگیرد. عبدالمطلب گفت: این تو و آن خانه‌ی کعبه.(3) 
سرانجام همانطور که عبدالمطلب گفته بود، خداودند خانه‌اش را حمایت کرد و نقشه و نیرنگ ابرهه و سپاهش را موجب هلاکتشان قرار داد.
خداوند متعال در این باره می‌فرماید: 
(وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ(3) تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍ(4) فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَّأْکُولٍ(5)) (فیل/3-5)
یعنی: ‏و مگر پرندگان را گروه گروه بر سر آنان نفرستاده‌است‌؟ ‏آن پرندگان به سوي فيلداران سنگهاي كوچكي از سنگْ گِل را مي‌انداختند (و به سويشان نشانه مي‌رفتند). ايشان را همچون برگ آفت‌زده (كشتزار، سوراخ سوراخ و نابود) مي‌كردند.
عبدالمطلب به فرزندانش سفارش می‌کرد که‌از ظلم و طغیان بپرهیزند و آنها را به رعایت اخلاق خوب تشویق می‌کرد و از امور پست و ناهنجار باز می‌داشت و در سن هشتاد سالگی در حالی که رسول‎الله (ص) هشت ساله بود، وفات کرد. به این ترتیب او در سال (578م) وفات یافته ‌است.(4) 
مورخان نوشته‌اند به خاطر وفات عبدالمطلب، مدّتی بازار مکّه تعطیل شد.(5)  
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه 142/1، ابن‌هاشم.
2) المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، جواد علی 78/4 و المرتضی /22.
3) سیره‌ابن‌هاشم 49/1 و المرتضی/23.
4) المفصل فی العرب (78/4)
5) انساب الاشراف، بلاذری (78/1)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:161.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:162.txt">1- تو از پسرم عبدالله برای اجازه‌ی ورود مستحقتري</a><a class="text" href="w:text:163.txt">2- به خدا آنچه به من پوشانيديد براي من گوارا نيست</a><a class="text" href="w:text:164.txt">3- عمر بني‌هاشم را در بخشش اموال بر همه مقدم ميكرد</a><a class="text" href="w:text:165.txt">4- علي گفت: اين لباس را برادر و دوست عزیزم به من داد</a><a class="text" href="w:text:166.txt">5- تقسيم زمينهاي ‌ينبع</a><a class="text" href="w:text:167.txt">6- اي اباالحسن حتماً بايد حرف بزني</a><a class="text" href="w:text:168.txt">7- گفتگوي امير مؤمنان عمر با علي درباره رؤيا</a></body></html>عمر(رض) نسبت به ‌آل و خانواده‌ي پيامبر(ص) بسيار احترام قائل بود و آنها را بر فرزند و خانواده‌اش ترجيح مي‌داد، ما در اينجا فقط به برخي از موارد آن اشاره مي‌كنيم:از حسن بن علي روايت است: روزي عمر(ص) از من پرسيد: فرزندم! چه مي‌شد اگر گاهي به من سر مي‌زدي و پيش ما مي‌آمدي؟! روزي به در خانه‌اش رفتم، عبدالله بن عمر را جلوي در نشسته ديدم و چون با معاويه خلوت كرده بود به او اجازه‌ي ورود داده نشده بود، به همين دليل برگشتم، بعداً با عمر(ص) برخورد كردم، پرسيد: فرزندم چرا نيامدي؟ گفتم: آمدم، تو با معاويه(ص) تنها بودي به پسرت اجازه‌ي ورود ندادي، من هم بر گشتم، عمر گفت: تو از عبدالله بن عمر به ورود مستحق‌تري، آنچه می‌بینی از لطف خدا که شامل حال ما شده، به واسطه لطف او و سپس شما بوده ‌است و دستش را به سرم گذاشت.(1)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) المرتضي /118، كنز العمال 7/105، الاصابة 1/133.ابن سعد از جعفر بن محمّد بن باقر و او از پدرش علي بن حسين روايت مي‌كند كه: از‌ يمن لباسهايي آوردند و تحويل خليفه دادند، عمر لباسها را بين مردم تقسيم كرد، پوشيدند و رفتند و خودش بين قبر و منبر پیامبر(ص) نشسته بود، مردم مي‌آمدند و در خواست لباس مي‌كردند، به آنها مي‌داد، آنها لباس را مي‌گرفتند و دعا مي‌كردند و مي‌رفتند، در همين حال بود كه حسن و حسين از خانه‌ي مادرشان فاطمه بيرون شدند و بين مردم راه مي‌رفتند و از آن لباسها بر تن نداشتند. عمر(رض) به آنها نگاهي انداخت و گفت: به خدا آن چه بر شما پوشانده‌ام، برايم گوارا نيست!؟ گفتند: اي اميرمؤمنان چرا؟ تو مردم را لباس پوشاندي و كار خوبي كردي؟! گفت: به خاطر اينكه ‌از آن لباسها به ‌اين دو بچّه نرسيده‌ است، چون مناسب تن آنها نبودند و برايشان بزرگ بود، سپس به ‌استاندار ‌يمن نامه نوشت كه براي حسن و حسين هر چه زودتر دو لباس بفرست، از آن جا برايشان دو لباس فرستادند و عمر آنها را به حسن و حسين داد.(1)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) المرتضي /118؛ الاصابة /106.از ابوجعفر روايت است: آنگاه كه پیروزي‌هایی نصيب مسلمانان گرديد، عمر تصميم گرفت براي مر