بن سبأ در صدد برآمد که برای تئوری «رجعت» خود پشتوانه‌ای از قرآن با توسل به تأویل باطل بیابد و آن هنگامی‏بود که گفت: درشگفتم از کسی که گمان می‌برد عیسی برمی‌گردد، ولی رجعت و بازگشت محمّد را انکار می‏کند، در حالیکه خداوند فرموده است:(إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْکَ الْقُرْآنَ لَرَادُّکَ إِلَى مَعَادٍ) (قصص / 85).
همان كسي كه (تبليغ) قرآن را بر تو واجب گردانده است، تو را به محلّ بازگشت بزرگ (قيامت) برمي‌گرداند. 
برخی از کتاب‌های اهل سنّت نمونه‌هایی از تأویلات شیعه برای قرآن را برای ما نقل کرده‏اند، امّا چیزی که امروز برای ما کشف شده است مسئله‌ای است که عقاید، فکر و فرهنگ مسلمانان را تهدید می‌کند. امام اشعری(2) ، بغدادی(3) ، شهرستانی(4) ، و غیره از مغیره بن سعید که به اتفاق سنی و شیعه ‭یکی از افراطیون شیعه است و فرقه‭ی مغیریه منسوب به او است حکایت می‌کنند که او واژه‭ی شیطان را در آیه‭ی (حشر / 16) که می‭فرماید: (کَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اکْفُرْ )     به عمر بن خطاب(رض) تأویل کرده است و خود امامیه ‭این تأویل را به ارث برده‏اند و در منابع معتبر خود آنرا ثبت کرده‭اند. مثلاً در تفسیرهای عیاشی(5) ، صافی(6) ، قمی(7) ، برهان(8)  و بحارالانوار(9)  از ابوجعفر نقل است که درباره ‭این آیه:(وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الأَمْرُ)(ابراهیم / 22) گفت: او همان دومی ‏(عمر) است، و هر جا در قرآن (و شیطان گفت) بکار رفته باشد، حتماً منظور عمر است. البته امامیه با وضع و مقرّر کردن این گمراهی در مورد قرآن بعنوان یک قاعده‭ی کلّی در انحراف و گمراهی از مغیره جلو افتاده‏اند.(10) 
 این روایت‌ها که کتابهای امامیه آنها را به ابوجعفر باقر نسبت می‌دهد، در واقع از اکاذیب و دروغهای ساخته و پرداخته‭ی مغیره بن سعد و امثال او هستند. ذهبی از کثیرالنواء(11)  نقل کرده که ابوجعفر گفت: خدا و پیامبرش از مغیره بن سعید و بیان بن سمعان مبراء هستند، زیرا آن دو به نام ما اهل بیت دروغ گفته‏اند.(12) 
آقای کشی در الرجال خود از ابوعبدالله روایت کرده که گفت: خداوند متعال مغیره بن سعید را لعنت کند، او همواره بر ما دروغ می‌گفت(13) .کشی روایت‌های زیادی را در این زمینه ذکر کرده است(14) . ملاحظه می‌شود که هر یک از اشعری، بغدادی، ابن حزم و نشوان حمیری بر این اتفاق دارند که جابر جعفی - بیانگذار تفسیر باطنی شیعه - جانشین مغیره بن سعید بوده است(15) ، همان کسی که گفت: مراد از شیطان در قرآن امیرالمؤمنین عمر(رض) است. بنابراین اینها عناصر خطرناکی بودند که از یکدیگر استفاده کرده و در راستای به فساد کشاندن تشیع کار کرده‏اند.(16) 
و هنگامی ‏که شیخ و آقای شیعه در زمان خود، ابن مطهر حلّی - کسی که پس از دریافت لقب علامه دیگر به آن معروف شد - در مقام استدلال برای استحقاق علی جهت امامت برآمد، گفت: سی دلیل وجود دارد، فرموده‭ی خداوندمتعال: 
(مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ) (رحمن / 19): (دو درياي (مختلف شيرين و شور، و گرم و سرد) را در كنار هم روان كرده است و مجاور يكديگر قرار داده است.)
گفت: منظور (از دو دریا) علی و فاطمه هستند. و (بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا يَبْغِيَانِ) (رحمن/ 20): (اما در ميان آن دو حاجز و مانعي است كه نمي‌گذارد يكي با ديگري بياميزد و سركشي كند).
گفت: منظور پیامبر است.
(يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ) (رحمن/ 22): (از آن دو، مرواريد و مرجان بيرون مي‌آيد.)
گفت: منظور حسن و حسین هستند.
هنگامی‏که ابن مطهر حلّی اینگونه استدلال نمود، مرحوم ابن تیمیه فرمود: این آقا و امثال او چیزهایی می‌گویند که نه معقول است و نه مفهوم، بلکه بیشتر به هذیان شبیه است تا به تفسیر قرآن! این تفسیری که او ارائه می‌دهد از جنس تفسیر ملحدان و قرامطه‭ی باطنیه برای قرآن است، بلکه به مراتب از آن هم بدتر است! اینگونه تفسیرها، راه را برای ملحدان باز می‌کند تا به قرآن طعنه و اتهام وارد نمایند، بلکه می‌توانم بگوییم: اینگونه تفسیر کردن قرآن از بزرگترین طعنه‌ها و بی‌حرمتی‌ها نسبت به قرآن است! (17) 
اکنون مثال‌هایی از تحریف رافضه نسبت به‭ آیات قرآن کریم را - که معلول بسترسازی آنها برای تفسیر باطنی قرآن است - تقدیم می‌نمائیم: 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) دراسة عن الفرق فی تاریخ المسلمین ص 234، 233
2) مقالات اسلامین (1/73).
3) الفرق بین الفرق (ص 24).
4) الملل و النحل (1/177).
5) تفسیر عیاشی (2/223).
6) تفسیر صافی (3/223).
7) تفسیر قمی‏(3/84).
8) البرهان (2/309).
9) بحار الانوار (3/378).
10) اصول شیعة الامامیة(1/206).
11) کثیرالنواء، شیعی است و روایت شده که او از تشیعش برگشته است.
12) میزان الاعتدال (4/161).
13) رجال کشی ص 195.
14) همان.
15) مقالات الاسلامین (1/73) الفرق بین الفرق، ص 242. المحلی (5/44) اصول شیعه (1/207).
16) اصول شیعة الامامیة(1/208).
17) منهاج‌السنة (4/66).از ابوجعفر نقل است که: خداوند متعال هیچ پیامبری را نفرستاده مگر با ولایت ما و برائت از دشمنانمان(1) . خداوند متعال در قرآن فرمود :
(وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي کُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ) (نحل/36).
ما به ميان هر ملّتي پيغمبري را فرستاده‌ايم (و محتواي دعوت همه پيغمبران اين بوده است) كه خدا را بپرستيد و از طاغوت (شيطان، بتان، ستمگران، و غيره) دوري كنيد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تفسیر عیاشی (2/261) برهان (2/373).خداوند متعال فرمود: 
(وَقَالَ اللّهُ لاَ تَتَّخِذُواْ إِلهَيْنِ اثْنَيْنِ إِنَّمَا هُوَ إِلهٌ) (نحل / 51).
خداوند فرموده است كه دو معبود دوگانه براي خود برنگزينيد، بلكه خدا معبود يگانه‌اي است.
ابوعبدالله گفت: منظور این است که دو امام نگیرید بلکه امام یکی است.(1) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البرهان (2/373)، اصول شیعه (1/209).در رابطه با تفسیر این آیه که خداوند می‭فرماید: 
(وَکَانَ الْکَافِرُ عَلَى رَبِّهِ ظَهِيرًا) (فرقان / 55)
 (كافران پيوسته در راه سركشي از پروردگارشان همديگر را پشتيباني مي‌كنند.)
آیت بزرگ شیعه قُمی ‏در تفسیر خود میگوید: کافر همان دوّم (یعنی عمر بن خطاب) است که همواره بر ضد علی(ع) پشتیبان بود.(1) 
و کاشانی در البصائر گفته است: باقر(ع) در مورد تفسیر این آیه مورد سؤال قرار گرفت، گفت: تفسیر آن در بطن قرآن است، علی همان ربّ او در ولایت است.(2) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تفسیر قمی‏(2/115).
2) تفسیر نور الثقلین (4/25).آنها در تفسیر آیه 21 سورة شوری که می‭فرماید:(وَلَوْلَا کَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ ) (شوری / 21) 
اگر اين سخنِ قاطعانه و داورانه نبود، ميانشان داوري مي‌گرديد.
گفته‏اند: این کلمه: یعنی امام است(1) . و در تفسیر آیة 64 سورة یونس که می‭فرماید:(لاَ تَبْدِيلَ لِکَلِمَاتِ اللّهِ ) (سخنان خدا تخلّف‌ناپذير است). گفته‏اند: تفسیری بر