 ملاقات خداوند می‌روم رفتارش همانند رفتار تو برایم محبوب باشد، سوگند به خدا گمان مي‌كردم كه خداوند تو را با دو رفيقت همراه خواهد نمود، چون بسیاری اوقات مي‌شنيدم پيامبر (ص) می‌فرمود: «با ابوبكر و عمر رفتم، با ابوبكر و عمر وارد شدم و با ابوبكر و عمر خارج شدم».(1)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاري، ش-3685.اين سخن علي(رض) بر عدم مخالفتش با عمر بعد از وفاتش دلالت دارد، از عبد خير روايت است که گفت: نزد علي(رض) بودم كه‌ اهل نجران آمدند، با خودم گفتم اگر قرار باشد علي بخواهد چيزي عليه عمر(رض) بگويد امروز خواهد گفت، وی می‌گويد: سلام كردند و در‌يك صف جلويش نشستند، سپس‌ يكي از آنها نامه‌اي بيرون آورد و به دست علي(رض) داد و گفت: اين خط توست كه با دست خویش نوشتي و رسول الله (ص) دیکته كرده، ديدم اشك از چشمان علي جاري شد و سرش را بلند كرد و گفت: اي نجريانيان اين آخرين نامه‌اي است كه جلوي پيامبر(ص) نوشتم، گفتند: آنچه در آن است به ما بده، گفت: به شما توضيح مي‌دهم، آنچه عمر گرفته ‌است، براي شخص خود نبوده، بلكه براي گروهي از مسلمانان گرفته و آنچه ‌از شما گرفته نسبت به آنچه به شما داده بهتر است، سوگند به خدا چیزی از آنچه عمر انجام داده رد نمی‌کنم، چون قطعاً كار عمر(رض) درست و او راه‌يافته ‌است.(1) 
اين حادثه ‌يكي از اصولي است كه فقهاء آن را به صورت‌ يك اصل رسمی‌شناخته‌اند و مي‌گويند: «لايردّ القاضي اجتهاد قضاء من قبله»: (قاضي حق ندارد اجتهاد قضاوت پيش از خود را رد كند) و اين اصول را از سيدنا علي(رض)گرفته‌اند(2)  اين نظريه‌ي جمهور فقهاء است (3)  و در جايي ديگر علي(رض) فرموده: «گره‌اي را كه عمر بسته باز نخواهم كرد»(4) و باز از علي روايت است كه فرمود: «مانند هم قضاوت كنيد تا جماعتي واحد شويد، من بيم آن دارم كه‌ اختلاف پيش آيد».(5) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مجمع البلدان 5/269 و المختصر من كتاب الموافقه /139، فقه‌امام علي 2/813 به نقل از سنن بيهقي، اسناد آن مرسل است و آجرّي 4/1777 اسنادش مرسل است
2) فقه‌الامام علي 2/813.
3) فقه‌الامام علي 2/813.
4) المختصر من کتاب الموافقة بین اهل البیت و الصحابة، ص140، سند آن منقطع است، و مصنّف ابن ابی شیبة(12/33)ش 12054.
5) مصنف عبدالرزاق 10/329 به نقل از فقه‌الامام علي 2/813. بعد از اينكه علي از جمل فارغ شد به بصره رفت و چون ام المؤمنين عائشه رضی الله عنها مي‌خواست به مكّه برگردد، او را تا حدي همراهي و خداحافظي كرد و به كوفه رفت، در روز دوشنبه دوازدهم رجب سال 36 هجري وارد كوفه شد، به ‌او گفتند: به قصر سفيد مي‌روي، گفت: خير، عمر بن خطاب رفتن به آن را ناپسند مي‌دانست، لذا من هم ناپسند مي‌دانم و به «الرحبه» رفت و در مسجد جامع بزرگ دو ركعت نماز به جا آورد .(1)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ الخلافة الراشده، محمد كنعان /383يكي از نشانه‌هاي دوستي و محبت اهل بيت نسبت به سيدنا عمر فاروق(رض) اين بود كه پسرانشان را عمر نامگذاري مي‌كردند، چون نسبت به ايشان محبّت داشتند و شخصيّت عمر فاروق(رض) برايشان محبوب و دوست داشتني بود و با اين كار مي‌خواستند از كارهاي نيكو و مكارم بزرگ اخلاقیش قدرداني كنند، چون به ‌اسلام خدمات بزرگ و ارزشمندی ارائه کرده بود و بدينوسيله مي‌خواستند به ‌آن پيوند محكم و استوار فيمابين‌شان و رابطه‌ي خويشاوندي و دامادي كه بين عمر و اهل بيت پيامبر(ص) بود، هر چه بيشتر و بهتر اعتراف و آن را تأييد كنند و سيدنا علي(رض) اوّلين فردي بود كه نام ‌يكي از پسرانش را كه‌از ام حبيب دختر ربيعه بكريه متولّد شده، عمر گذاشت.(1) 
در كتاب صاحب الفصول، تحت عنوان: «ذكر اولاد علي بن ابي طالب» ذکر شده: عمر بن علي از تغلبيه ‌است كه مادرش صهباء دختر ربيعه ‌از اسيراني است كه خالد بن وليد بر آنان در «عين التمر» شبيخون زد، اين فرزند علي، عمر طولانی در حدود هشتاد و پنج سال داشته و نيمی‌از ارثيه علي به ‌او رسيده ‌است، چون تمام برادرانش مانند: عبدالله، جعفر، عثمان و... با امام حسين در كربلا شهيد شدند، بنابراين او از همه ‌ارث برد.(2) 
امام حسن نيز به پيروي از پدر ‌يكي از پسرانش را عمر ناميد(3)  و به همين صورت حسين هم نام ‌يكي از پسرانش را عمر ناميد، بعد از اينها پسر امام حسين ملقّب به زين العابدين هم نام‌ يكي از پسرانش را عمر گذاشت(4)  و موسي بن جعفر معروف به كاظم نيز نام ‌يكي از پسرانش را عمر گذاشته‌ است.(5) 
اينها پيشوايان اهل بيت هستند كه طبق سنت و راه و روش پيامبر(ص) زندگي كردند و به عقيده و منهج اهل سنّت پایبند بودند و با این کار می‌خواستند محبّت و صمیمّتی را که نسبت به عمر فاروق(رض) حتّی بعد از وفات او در دل می‌پروراندند، اظهار کنند و به همين صورت نامگذاري به نام عمر و نيز ابوبكر و عثمان در ميان اهل بیت همواره ‌ادامه داشته و راه و روش همه‌ آنها اينگونه بوده، به همين علّت است كه نامهاي صحابه و امهات المؤمنين (زنان پيامبر) در ميان خانواده‌هاي ‌هاشمی‌كه به قرآن و سنّت (صحيح) پايبند بوده‌اند، همواره به چشم مي‌خورد، آنها فرزندانشان را به نام طلحه، عبدالرحمن، عائشه و ام سلمه و....نامگذاري مي‌كردند و ما از تمام كساني كه خودشان را پيرو و مطيع مخلص اهل بيت مي‌دانند، مي‌خواهيم كه به سيدنا علي، حسن، حسين و ديگر پيشوايان اهل بيت، اقتدا كرده و برخي از فرزندانشان را با نامهاي خلفاي راشدين و امهات المؤمنين (همسران رسول الله ) نامگذاري كنند(6) ، اميد مي‌رود با اين عمل نشان دهند كه واقعاً پيرو ائمه ‌اهل بيت هستند.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ اليعقوبي 2/213، الشيعة و اهل البيت /133.
2) الفصول المهمة /143، الشيعه و اهل البيت /133.
3) الشيعة و اهل البيت /133.
4) الشيعة و اهل البيت /134.
5) منبع سابق /135
6) مراجعه کن به: اذهبوا فأنتم الرافضه، عبدالعزيز زبيري /230.مادر علی (رض) زنی صحابیه و بزرگوار و با فضیلت بود به نام فاطمه دختر أسد بن‌هاشم بن عبدمناف بن قُصی‌ هاشمیه ‌است (1) ، مادر علی اولّین زنی است که در میان بنی‌هاشم متولّد شد.(2)  و افتخار سرپستی رسول‎الله (رض) نصیب او شد، این از زمانی شروع شد که عموی پیامبر (رض) به سفارش پدر سرپرستی رسول‎الله را به عهده گرفت. بنابراین فاطمه دختر اسد برای پیامبر (ص) همچون مادرش بود که تمام کارها و امور زندگیش را تا حد توان انجام می‌داد.
سرپرستی رسول‎الله (ص) برای مدّتی نسبتاً طولانی بر عهده فاطمه بنت اسد بود. ایشان از جمله زنان برگزیده‌ای است که در مسلمان شدن از دیگر زنان پیشی گرفته ‌است و در میدان فضیلت دارای مقام و منزلتی والا بود، ایشان با فاطمه دختر پیامبر از روی مهر ورزی و محبّت رفتار می‌کرد و در نیکی کردن به او و پدرش از هیچ کوششی دریغ نمی‌کرد و در کارهای خانه به دختر پیامبر (ص) کمک می‌کرد.
از علی (رض) روایت است که گفت: 