فقة المقارن، محمد تقی الحکیم، ص 122.
7) اصول الشیعة الامامیة (1/373).
8) اصول الفقة المقارن (3/50)، اصول شیعه (1/374).
9) تاریخ الامامیه، ص 140، عبدالله فیاض.
10) سنة اهل بیت، محمد تقی الحکیم، ص 90.
11) اصول الشیعة الامامیة (1/373).
12) اصول الکافی (1/192-193).
13) اصول الکافی (1/223-226).
14) اصول الشیعه (1/385).
15) اثر الامامة فی الفقة الجعفری و اصوله از سالوس، ص 274-275.
16) الامام الصادق، ابوزهره، ص 429.
17) الخطوط العریضة، ص 49.
18) البدایة و النهایة (7/246).
19) البدایة و النهایة (7/319).
20) المحلی (1/26)
21) اصول الشیعة الامامیه (1/398).
22) اکثر مفهوم این فرموده را آلبانی (رح) صحیح دانسته است.
23) مسند احمد (5/153).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:716.txt">1- تعریف تقیه نزد شیعه</a><a class="text" href="w:text:717.txt">2- جایگاه تقیه نزد شیعیان رافضی</a><a class="text" href="w:text:718.txt">3- سبب غلو وافراط در تقیه به امور زیر برمی گردد</a><a class="text" href="w:text:719.txt">4- مفهوم تقیه از دیدگاه اهل سنّت</a></body></html>شیخ مفید می‌گوید: تقیه ‭یعنی پنهان داشتن حق، مخفی‌ نمودن اعتقاد بدان و پوشاندن مخالفت با مخالفین و حمایت نکردن آنان به چیزی که زیانی دینی و یا دنیایی به دنبال دارد(1) . یوسف بحرانی - یکی از علمای بزرگ آنان در قرن دوازده می‌گوید: مقصود از تقیه ‭این است که از سر ترس با مخالفین در آنچه که بدان اعتقاد دارند موافقت شود(2) . خمینی می‌گوید: تقیه بدین معنی است که انسان سخنی خلاف واقع بگوید، یا کاری انجام دهد که با معیارهای شریعت در تناقض باشد تا خون، مال و حیثیّت خویش را حفظ کند(3) ، این سه تعریفی است برای تقیه از جانب برجسته‌ترین دانشمندان شیعیان رافضی که هر کدام در دورة زمانی مختلفی آمده‏اند. این تعریف‌ها پیرامون چهار حکم اساسی و بنیادین شیعه در جریان هستند که عبارتند از: 
*- تقیه ‭یعنی اینکه انسان برای دیگران خلاف آنچه را که در نهان دارد آشکار سازد.
*- تقیه برای مخالفین به کارگرفته می‌شود و پوشیده نیست که تمامی‏ مسلمانان تحت این عموم جای می‌گیرند.
*- تقیه در چیزهایی خواهد بود که مخالفین در امور دین بدان معتقد هستند.
*- تقیه تنها موقعی صورت می‌گیرد که ترس از دین، نفس و مال در جریان باشد، و این چهار حکم محور اعتقاد به تقیه نزد اهل تشیع می‌باشند.(4) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تصحیح الاعتقاد، ص 115.
2) الکشکول (1/202).
3) کشف الاسراء، ص 147.
4) بذل المجهود (2/638).تقیه نزد آنان مقامی‏والا و مکانی بلند را اشغال می‌کند، و شماری از روایات که در مهمترین کتاب‌هایشان قرار دارند بر این مطلب دلالت دارند. کلینی و غیره از امام جعفر صادق روایت کرده‏اند که میگفت: تقیه آئین من و نیاکان من است و کسی که تقیه ندارد ایمان ندارد.(1) 
از اباعبدالله روایت کرده‏اند که گفت: نُه ‌دهم دین در تقیه نهفته است و کسی که تقیه نداشته باشد دین ندارد و تقیه در همه چیز است جز شراب و مسح بر خفین.(2) 
در المحاسن آمده است: حبیب بن بشیر از ابا عبدالله نقل می‌کند که گفت: به خدا سوگند هیچ چیز محبوب‌تر و دوست‌داشتنی‌تر از تقیه بر روی زمین برای من وجود ندارد، ای حبیب کسی که تقیه کند خدا وی را رفعت می‌بخشد، ای حبیب کسی که تقیه نداشته باشد خدا وی را فرود می‌آورد.(3) 
در امالی طوسی از جعفر صادق روایت شده که گفت: کسی که تقیه پیشه نکند و ما را از زیردستان فرومایه مصون ندارد از ما نیست.(4) 
در الاصول الاصلیه: از علی بن محمد از مسائل داود صرمی ‏نقل شده که گفت: به من گفت: ای داود اگر به تو بگویم که ترک کننده‭ی تقیه همانند تارک الصّلاه است راست گفته‌ام.(5) 
روایت کرده‭اند که از باقر سؤال شد: کاملترین مردم چه کسانی هستند؟ گفت: آگاهترین آنان به تقیه و کسی که بیش از همه حقوق برادرانش را ادا می‌کند(6) . دوباره از وی نقل شده که گفت: بارزترین منش پیشوایان بزرگ از شیعیان ما به کار گرفتن تقیه می‌باشد(7) . 
این آیات بر ارزش تقیه نزد آنان و منزلت و مرتبه‭ی رفیع آن در دینشان دلالت دارند. به نظر شیعیان رافضی تقیه اصلی از اصول دین است، کسی که تقیه پیشه نکند مؤمن نیست و رها کننده‭ی تقیه همانند ترک کننده‭ی نماز است، بلکه تقیه از دید آنها از سایر ارکان اسلام برتر می‌باشد، چون نُه دهم دینشان را تشکیل می‌دهد و تمام ارکان و فرائض اسلام را یک دهم دیگر دین را مجسم می‌کنند.(8) 
صاحب (الکافی) روایاتی در باب تقیه(9) ، کتمان(10) ، اذاعه و فاش‌سازی(11)  بیان داشته است و مجلسی در (بحارالانوار) در موارد بالا صد و نُه روایت را نقل نموده، که آنها را تحت عنوان (باب التقیة و المداراة) نوشته است.(12) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) اصول الکافی 02/219)، المحاسن ص 255.
2) همان، (2/217)، بذل المجهود (2/236).
3) المحاسن، نوشته برقی، ص 257.
4) امالی طوسی، ص 287.
5) الاصول الاصلیه، عبدالله بشر، ص 320.
6) همان، ص 324.
7) همان، ص 323.
8) بذل المجهود (2/637).
9) اصول الکافی (2/217).
10) همان، (2/212).
11) همان، (2/369).
12) بحارالانوار (75/393-443).الف- شیعه امامت خلفاء سه‌گانه (ابوبکر و عمر و عثمان(رض)) را باطل می‏دانند و خودشان و کسانی را که با آنها بیعت کرده‭اند کافر به حساب می‏آورند، با وجود اینکه علی(رض) با ایشان بیعت نمود و پشت سر ایشان نماز می‏خواند، به همراه آنان به جهاد می‏رفت، دخترش ام‌کلثوم را به ازدواج عمر(رض) درآورد، از جهاد به همراه ابوبکر شادمان و مسرور بود، هنگامی‏که خلافت را به دست گرفت راه و روش آنان را ادامه داد و هیچ چیزی را از افعال ابوبکر و عمر تغییر نداد، همانطور که کتاب‌های شیعه خود بدان اعتراف دارند. این موارد اساس مذهب اهل تشیع را باطل می‌گرداند، لذا تلاش کرده‏اند که با به میان کشیدن اعتقاد به تقیه از چالش این تناقضات که آنان را احاطه کرده است بیرون آیند(1) . اصل تقیه را برای تفسیر حوادث تاریخیشان به کار گرفته‏اند، بنابر این گفته‏اند که سکوت علی(رض) در برابر ابوبکر(رض) از سر تقیه بوده است، کناره‌گیری حسن بن علی از خلافت به نفع معاویه(رض) به خاطر تقیه بوده و أئمّه به قصد تقیه خود را مخفی و پنهان نموده‏اند. بدین ترتیب ممکن است هر رخدادی را که با دیدگاه آنان مخالفت داشته باشد با تقیه شرح و تفسیر شود.(2) 
ب- شیعیان معتقدند که أئمّه معصومند و دچار سهو و اشتباه و فراموشکاری نخواهند شد، در حالی که‭ این ادعا بر خلاف احوال شناخته شده‭ی آنان است، تا جایی که خود روایات اهل تشیع که به أئمّه منسوبند با همدیگر مخالفت داشته و در تناقض می‌باشد، حتی خبری از آن روایات نیست مگر در مقابل آن خبری متناقض موجود است، همانگون که شیخ طوسی به‭ این واقعیت اعتراف نموده است(3) این اصل عصمت را از ریشه باطل می‌گرداند، پس برای برطرف کردن این تناقض و اختلاف و پنهان نمودن دروغ بستنشان بر ائمه مسأله‭ی تقیه را مطرح کرده‏اند. صاحب (الکافی) از منصور بن حازم نقل کرده است که گفت: به اباعبدالله(ع) گفتم: چرا من در مورد مسأله‌ای از شما می‌پرسم به من پاسخ