 می‌شود(12) .
بر علمای اهل سنّت لازم است که در راستای نقد و بررسی بدعت‌های بدعت‌گذاران، به اسلوب و روش آرام و علمی‏و نرم‌خویانه پایبند باشند و با آنها با مهربانی و نرمی‏تعامل کنند. آنها وقتی در این زمینه سنگ تمام خواهند گذاشت که در حدودی که مورد نزاع نیست از آنها دیدن بعمل آوردند و آنها را یاری رسانند و در وقت تنگی‌ها و ایام مشکلات و سختی‌به آنها کمک نمایند، یا اگر در حال درگیری با کافر یا ظالمی‏بودند، مطابق با سیاست شرعی انعطاف‌پذیر در مقابل مصالح و مفاسد، آنها پشتیبانی و یاری کنند. امّا این نرم‌خویی، تعاون و روابط خوب نباید همیشگی باشد. زیرا بعضی از شیعه‌های افراطی در صورت سکوت در برابر آنها، هیاهو و داد و فغان بپا می‭کنند، بلکه لازم است، بشدت اهل غلو و افراط، متشددان و صاحبان اقوال انحرافی را در همه شرایط مورد انکار و اعتراض قرار دهیم. معیار تعامل و برخورد با این دسته - با اولی نرم‌خویانه و با دوّمی‏تندخویانه - در این نهفته است که گوینده تا چه ‏اندازه بر نصوص شرعی برای ایجاد شبهه اعتماد و تکیه می‌کند، یا چقدر برای انحراف و مایل کردن اذهان برخی از مردم بر تأویلات تکیه می‌کند. امّا کسی که به دنبال نقل‌های عجیب و غریب از انسانهای گمنام‌، غیر مشهور، متأخرین و کسانی که فاقد تأویلند، می‌دود، انکار کردن - در برابر او - از اولویت برخوردار است و چه بسا که تندخویی در برابر او، واجب‌‌تر باشد(13) . شورای حل و عقد اهل سنّت در اجتماعات طائفه‭ای همان کسانی هستند که موضعهای سیاسی و همسبتگی‌‌های حزبی را با اقوام دیگر مطابق با فقه مصالح و مفاسد که زیر نظر قواعد سیاست شرعی قرار دارند و کنترل می‌شوند، مقدر می‌نمایند. البته‭ این امر، علماء و دعوت‌گران را از این منع نمی‌کند که اصول منهج اهل سنّت را به مسلمانان یاد دهند و بر آن اساس، آنها را تربیت نمایند و در ارتباط با عقاید منحرفی که در میان مسلمانان نفوذ کرده هشدار دهند تا آنها از آن عقاید متأثر نشوند، آن افکار منحرف کننده‭ای که دعوتگران به آن شب و روز و آشکار و نهان بدون هیچ احساس خستگی و ضعفی در راستای نشر آنها می‌کوشند. این در حالی است که پیامبر(ص) در اثنای هجرت به مدینه معاهده‌هایی با یهودیان منعقد ساخت که زندگی آبرومندانه را در سایه‭ی حکومت اسلامی‏برای آنها فراهم می‌ساخت و در عین حال قرآن پیرامون عقاید، تاریخ و اخلاق یهود داد سخن سر می‌داد، تا مسلمانان از حقیقت شخصیت یهودی آگاه شوند و دست‌آخر از جانب آنها فریب نخورند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسأله التقریب (2/282-283).
2) همان منبع (2/296).
3) «تحول فکر سیاسی از شوری به ولایت فقیه».
4) المنهج المبین شرح اصول العشرین، د. عبدالله و شلی ص 126.
5) همان منبع، ص 157.
6) همان منبع، ص 234.
7) همان منبع، ص 259.
8) همان منبع، ص 279.
9) همان منبع، ص 306.
10) همان منبع، ص 323.
11) همان منبع، ص 343.
12) مسأله التقریب (2/360).
13) همان منبع (2/361).1- پسرش حسن بن علي نوه رسول ‎الله (ص). 
2- پسرش حسين بن علي(رض) نوه‌ی رسول‎ الله (ص) كه در سال(61 هجری) در روز عاشورا و در سن پنجاه و شش سالگي به شهادت رسيد.(1) 
3- پسرش محمد بن علي بن ابي طالب، ابوالقاسم مدني، كه به دليل منتسب بودن به مادرش خوله دختر جعفر بن قيس از بني حنيفه معروف به «ابن حنيفه» است، عجلي گويد: تابعي و موثوق و مردي صالح و شایسته بود، كنيه‌اش ابوالقاسم است، در دوران خلافت عمر متولد شد و در سال 73 ه‍ و گفته شده 81-82 و 93 وفات کرده ‌است.(2) 
4- محمد بن عمر بن علي بن ابي طالب نوه‌ی علي(رض). ابن حبان او را در مبان ثقات ذكر كرده‌است.(3) 
5- علي بن حسين بن علي بن ابي طالب(رض)، ملقب به زين العابدين و از بزرگان تابعين است. مادرش سلافه دختر‌يزگرد، آخرين پادشاه ‌ايران است، از پدر بزرگش علي بن ابي طالب روايات را به صورت مرسل روايت مي‌كرد. عجلي گويد: علی بن حسین مدني، تابعي و ثقه‌ است. در سال (94 هجری) در سن هشتاد و پنج سالگي وفات كرده‌است.(4) 
6- پسر جعده بن هبيره بن ابي وهب بن عمرو بن عائد بن عمران بن محروم كه خواهر زاده‌ی علي است، مادرش ام‌هاني دختر ابي طالب است. در زمان رسول‎الله (ص) متولّد شد و با رسول ‎الله (ص) مصاحبت داشته و (از صحابه شمار می‌آید)، استاندار خراسان شد و در كوفه سكونت داشت، عجلي می‌گوید: جعده مدني و تابعي و ثقه‌ است، از علي روايت کرده‌است.(5) 
7- سريته‌ام موسي، نام وي را فاخته و حبيبه گفته‌اند. دارقطني گويد: حديثش مستقيم است، عجلي گويد: اهل كوفه تابعي و ثیقه ‌است.(6) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تهذيب التهديب 3/1673.
2) تهذيب التهديب 2/357.
3) همان منبع 2/82.
4) تهذيب التهديب 12/481 – لسان الميزان 7/533.
5) تهذيب التهديب 12/10/11-
6) تهذيب التهديب 12/19.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:741.xml">اوّل: پس از جنگ نهروان</a><a class="folder" href="w:html:744.xml">دوّم: تلاش علی(رض) برای برانگیختن همّت لشکر خود و آتش‌بس با معاويه</a><a class="text" href="w:text:747.txt">سوّم: دعای علی(رض) برای نیل به شهادت زود هنگام</a><a class="text" href="w:text:748.txt">چهارم: اطلاع حضرت علی(رض) از اینکه شهید خواهد شد</a><a class="folder" href="w:html:749.xml">پنجم: استشهاد حضرت علی(رض) و نکته‏ها و عبرت‌ها و فواید موجود در آن</a><a class="folder" href="w:html:768.xml">ششم: رثاهایی که در مورد علی(رض) گفته شده است</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:742.txt">شرح</a><a class="text" href="w:text:743.txt">برخی از عوامل ناکامی‏علی(رض) در نبردها</a></body></html>نبردی که علی(رض) با آن فرقه‭ی جدا شده و گمراه کرد، دلیل استوار و حجّتی روشن بود بر اینکه او در قتال و نبرد با اهل شام اشتباه نکرده و نسبت به معاویه(رض) به حق سزاوارتر بوده است! چون در حدیث آمده که پیامبر(ص) فرموده: «تمرق مارقة عند فرقة من المسلمین تقتلها اولی الطائفتین بالحق»(1) : (دسته‌ای) منحرف از (صفوف) گروهی از مسلمانان جدا و منحرف می‌شوند که بوسیله‭ی سزاوارترین دو گروه به حق، کشته می‌شوند! ).
بنابراین خواننده چنین انتظار می‌کشد که‭ این سپاه با جدیّت بیشتری به نبرد اهل شام بروند، زیرا بیش از جنگ قبلی براهین و دلایل در دست دارند، مانند کشته شدن عماربن یاسر(رض). امّا به رغم این انگیزه‌ها، آنچه روی داد، بر خلاف انتظاری بود که از آنها می‌رفت. چون تاکتیکی و نقشه‭ای که حضرت علی(رض) پیاده کرد این بود که بعد از فارغ شدن از قتل خوارج، به شام لشکرکشی کند؛ زیرا داخل کردن شام به حوزه‭ی خلافت او و برگردانیدن وحدت امّت اسلامی‏هدفی است که باید محقق گردد و غایتی است که برای دست‌یابی به آن تلاش می‌شود. جنگی که با خوراج انجام داد فقط به‭این منظور بود که برای جبهه و نیروی داخلی امنیت را تأمین کند، زیرا می‌ترسید که فرزندان و پیروانش در عراق توسط آنها آسیب ببیند - همانگونه که در خطبه‌اش به‭این مورد اشاره کرده است - امّا گاهی باد‌ها، بر خلافِ میل کشتی