ass="text" href="w:text:135.txt">يازدهم: علي در حجت الوداع</a><a class="text" href="w:text:136.txt">دوازدهم: علي عهده دار غسل و دفن جنازه رسول‎ الله (ص) شد</a><a class="text" href="w:text:137.txt">سيزدهم: داستان درخواست كاغذ از سوی پيامبر(ص) تا چيزي بنويسد</a></body></html>موضع امير مؤمنان علي در جنگ احزاب، موضع‌گيري قهرمانانه شگفت‌انگيزي است كه ‌از ميزان عمق عقيده‌اي راسخ كه در دل اصحاب پيامبر(ص) جاي گرفته بود حكايت داشت، عقيده‌اي كه به سوي آن دعوت مي‌کردند و آماده بودند در راه دفاع از آن بميرند و از تمام كساني كه مخالف آن عقيده بودند، بيزار و متنفّر بودند.
ابن اسحاق مي‌گويد: علي پس از آنكه گروهي از مشركين وارد‌ يكي از گذرگاههای تنگ خندق شدند، با تعدادي از مسلمانان رفتند و آن شکاف را گرفتند. قهرمانان مشرك آهنگ (قصد) آنان كردند و جنگجوي معروف قريش عمرو بن عبدود بود كه در جنگ بدر آنقدر مقاومت كرده بود كه‌ از شدّت زخمهایش زمين‌گير شده بود و به همين علّت در جنگ اُحد شرکت نکرد، با نشانه و علامت خاصي بيرون آمد كه موقعيتش را بدانند، آنگاه كه با اسب همراه جمعی از لشکریانش در برابر آنها ايستاد، گفت: چه كسي با من مي‌جنگد. علي بيرون آمد و گفت: اي عمرو! تو با خداوند عهد كرده بودي كه هر گاه كسي از مردان قريش تو را به يكي از دو خوبي دعوت كند قبول كني. عمرو گفت: آري همينطور است، علي گفت: من تو را به ‌اطاعت الله و رسولش و اسلام دعوت مي‌کنم، گفت: به اين نيازي ندارم، علی گفت: حال كه چنين است، تو را به جنگ تن به تن دعوت مي‌کنم. در پاسخ گفت: برادر زاده چرا؟ سوگند به خدا دوست ندارم تو را بكشم، علي گفت: امّا من به خدا سوگند، دوست دارم تو را بكشم.
در این موقع عمرو به جوش آمد، از اسب پیاده شد و آن را زخمی‌کرد و بر پیشانی زد، سپس به علی روی آورد و به مبارزه پرداختند، سرانجام علی او را به هلاکت رساند و نیروهایشان شکست خورده عقب نشینی کردند و از اطراف خندق فرار کردند.(1) 
ابن کثیر به نقل از بیهقی در کتاب «دلائل النبوّه» اشعاری را ذکر کرده که عمرو بن عبدود و علی(رض) در این جنگ سرودند، عمرو وقتی که برای مبارزه بیرون آمد، گفت:
و لقد بححْتُ من النداء		لَجمعِهِم هل من مبارز؟
ووقفت إِذ جَبُنَ المشجَّع		موق-ف القرن المن-اجز
و لذاك إن-ي لم أكُ-ن		متسرع-ا قبل الهَزاهِ-زْ
إن الشج-اعة في الفتى		والجود من خير الغرائِ-زْ
آنقدر جماعت آنها را صدا کردم که ‌آیا کسی هست با من مبارزه کند تا صدایم گرفت، 
بدانگاه که دلاور ترسو می‌شود، همچون قله‌ی کوه ‌ایستادم.
از این رو من قبل از اینکه جنگ شدید به جوش آید شتابان نیستم.
واقعاً که شجاعت و دلاوری و سخاوت در جوانمرد غرایز نیکویی هستند.

چون علی(رض) برای مبارزه با عمرو بن عبدود بیرون آمد گفت:.
لا تَعْجَلنَّ فق-د أتاك		مُجيبُ صَوتكَ غير ع-اجز
في ني--ة وبصي-رة		والص-دق مَنْجَى كلِّ فائز
إني لأرجُو أن أقي-م		علي-ك نائح-ة الجن-ائز
من ضربة نجلاء‌ يبقى		ذكره-ا عن-د الهزائ-ز
یعنی عجله نکن، که پاسخ دهنده ندای تو بدون عجز آمد.
نجات و برنده بودن هر کسی بستگی به نیّت و آگاهی و صداقت او دارد.
واقعاً امیدوارم که گریه و زاری را با زدن ضربه ای بر جنازه‌ات به وجود بیاورم.
ضربه ی آنچنان وسیعی که در موقع جنگ شدید یادآوری شود.

و هنگامی‌که علی عمرو بن عبدود را به هلاکت رسانید، گویند این شعر را سرود:

أعلىُّ تفتحم الفوارس هكذا		عنىّ وعنهم أخروا أصح-ابي
اليوم ‌يمنعني الف-رارَ حفيظتي		ومُصَمَّم في الرأس ليس بنابي(2) 
آیا علی اینگونه سلحشوران را خاموش می‌کند؟
یارانم را از من و از آنها دور کنید، 
امروز کینه‌ام نمی‌گذارد فرار کنم، 
و در ژرفای وجودم اثر کرده.

همچنین در آن روز وقتی که ‌از عکرمه‌ از عمرو شکست خورد و نیزه خود را دور انداخت، حسّان بن ثابت هم گفت:
فرّ وألق-ى لن-ا رمح--ه		لعلَّكَ عَكْرمُ لم تفْعلِ
ووليت تعدو كعدو الظَّليم		ما أن‌يحوّر عن المعدل
ولم تلوِ ظه-رك مستأنسًا		كان قفاك قفا فَرْعَل
		
فرار کرد و نیزه‌اش را برای ما انداخت، 
شاید ای عکرمه نمی‌جنگی
روی برگردانده و فرار می‌کنی
مانند دویدن و فرار شتر مرغ نر و دیگر بر نمی‌گردی، 
و پشتت را راست نمی‌کنی و روی بر نمی‌گردانی
که چه کسی در اطرافت هست، 
و پشتت مانند پشت گور خر کوچک است.

بعد از کشته شدن عمرو بن عبدود مشرکان کسی را نزد رسول خدا(ص) فرستادند تا لاشه‌ی عمرو را با بیست هزار درهم از او خریداری کنند، ولی رسول خدا(ص) فرمود: لاشه‌اش را به ‌آنها بدهید که هم لاشه و هم دیه و پولش خبیث است و پول را قبول نکرد.
این حادثه در شرایطی اتفاق افتاد که مسلمانان در زندگی بسیار سختی به سر می‌بردند، ولی با این وجود حلال حلال و حرام حرام است، این کجا و برخی از مسلمانان امروز کجا که تلاش می‌کنند به هر بهانه‏ای که شده رباخواری و دیگر اموال حرام را برای خود توجیه کنند(3) .
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویة ابن هشام (3/248).
2) البداية والنهاية (4/106).
3) معین السّیرة، شامی، ص 94در این غزوه علی(رض) حامل پرچم رسول خدا(ص) در جلو سپاه‌ اسلام بود(1) ، تا وقتی که سعد بن معاذ در مورد یهودیان بنی قریظه (با در خواست خودشان) داوری کرد، در حالی که در ابتدای امر حاضر نشدند حکم او را در مورد خودشان بپذیرند؛ ابن هشام می‌گوید: در حالی که مسلمانان بنی قریظه را محاصره کرده بودند، علی(رض) فریاد زد: «ای گردان ایمان»! سپس خود و زبیر بن عوام در صف مقدّم جلو رفتند و گفت: به خدا سوگند آنچه را حمزه چشید من هم می‌چشم (شربت شهادت) یا اینکه قلعه‌ی آنها را فتح می‌کنم، بنابراین بنی قریظه گفتند: ای محمّد راضی به داوری سعد بن معاذ هستیم(2) ، بدینصورت خداوند متعال با زبان آن مرد مؤمن و متقی و پاک که خدا محبّت مرگ و جانفشانی در راه خدا و عزّت و اقتدار دین اسلام را به ‌او ارزانی داده بود، ترس و وحشت را در دل دشمنان دین و عقیده‌ی حق انداخت و با محبوبترین نام که‌ایمان است و در صدق عقیده و عمل شایسته و حب شدید و علاقه‌ی سرشار به جهاد در راه خدا تجلّی می‌کند، گُردان خود را ندا کرد.(3) 
وقتی که سعد بن معاذ در مورد آنها داوری کرد مبنی بر اینکه جنگاورانشان کشته شوند و زنان و کودکانشان به بردگی گرفته شوند و اموال و دارایی‌هایشان به عنوان غنیمت تقسیم گردد(4) ، از جمله کسانیکه ‌اقدام به قتل و کشتار آنها کرد، علی و زبیر بن عوام رضی الله عنهما بودند(5) .
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سیرة النبویة ابن هشام، (3/258).
2) بخاری ش 1421، سیرة النبویة ابن هشام، (3/263).
3) الخلیفتان عثمان و علی بین السّنة و الشیعة، انور عیسیع ص78.
4) سیرة النبویة ابن هشام(3/263)، بخاری ش 4121.
5) امتاع الأسماع مقریزی (1/247).در غزوه‌ی حدیبیه و قبل از صلح، تعدادی از بردگان از مکّه به نزد رسول خدا(ص) فرار کردند، مالکانشان درخواست برگرداندن آنها را کردند، ولی رسول خدا(ص) از برگردانشان خودداری ورزید و فرمود: «