ل كه چنين است اين زره‌ از طرف من هديه‌ است و به تو تقديم مي‌كنم. لذا زره و درهم‌ها را گرفتم و آمدم آنها را جلوي پيامبر(ص) گذاشتم و ماجرا را برايش تعريف كردم، پيامبر براي عثمان دعاي خير كرد.(3) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) دلايل النبوه، بيهقي 3/160 اسناد آن حسن است.
2) صحيح السيره‌النبويه /667، مسند فاطمه‌الزهراء و آنچه در فضيلتش در روايات نقل شده‌است از سيوطي با تحقيق فؤاد احمد زمري/189.
3) كشف الغمه‌اردبیلي 1/359 – بحار مجلسي/39 به نقل از كتاب: «الشيعه و اهل البيت».اسماء دختر عميس گويد: من در آماده كردن فاطمه براي زفاف حضور داشتم، وقتی صبح شد رسول‎ الله (ص) به در خانه ‌آمد و گفت: «اي ام ايمن برادرم را صدا كن. ام ايمن گفت: برادر توست و حال آنکه دخترت را به نكاحش درمی‌آوری؟ گفت: آري. ام ايمن گويد: علي را صدا زديم و آمد – پيامبر(ص) رويش آب پاشيد و برايش دعاي خير كرد. سپس گفت: فاطمه را برايم صدا كنيد. اسما می‌گويد: فاطمه را صدا زدند در حالي كه‌ از شدّت شرم و حيا آمدن برايش مشكل بود، خطاب به ‌او گفت: «سكوت كن كه تو را به محبوب‌ترين اهل بيتم به نكاح دادم.» روي فاطمه هم آب پاشيد و برايش دعاي خير كرد، پیامبر برگشت كه برود که چشم مباركش به خانمی‌ افتاد، گويا صورت خانم پوشيده بود – پرسيد كيستي؟ گفتم: منم، گفت: أسمايي؟ گفتم: آري، گفت: دختر عميس؟ گفتم: آري، گفت: آمدي به احترام دختر رسول ‎الله (ص) او را براي زفاف آماده كني، گفتم: آري و ایشان برايم دعای خير كرد.(1)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) فضايل الصحابة 2/955. ش/ 342 اسناد آن صحيح است.از بريده رَضِیَ اَللهُ عَن‍‍ْهَا روايت است: وقتي علي از فاطمه خواستگاري كرد رسول ‎الله (ص) فرمود: «انه لابد للعرس من وليمة»: (براي عروسي وليمه لازم و اجتناب ناپذير است)، وی می‌گويد: سعد گفت: یک قوچ به عهده‌ی من، گروهي از انصار برايش چند پیمانه ذرّت جمع‌آوري كردند، شب زفاف كه فرا رسيد رسول ‎الله (ص) به علي فرمود: «تا وقتی که با من ملاقات می‌كني چیزی نگو»، آن وقت رسول‎ الله (ص) درخواست آب کرد، وضو گرفت و روي علي پاشيد و اين گونه دعا كرد: «اللّهمّ بارك فيهما و بارك عليهما و بارك في شلبهما»(1)  :(پروردگارا در زندگي اين دو بركت بده و بركت نصيبشان كن و به فرزندانشان بركت عنايت فرما).
------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) معجم الکبیر طبرانی ش1153، فضائل الصّحابة (2/858)با اسناد صحیح.زندگي علي و فاطمه كه مجبوبترين افراد در نزد رسول ‎الله (ص) بودند، زندگي زاهدانه، سخت و همراه صبر و تحمّل سختيها بود. هناد از عطا روايت مي‌كند كه به من خبر داده‌اند علي گفته‌ است: روزهاي متوالي بر ما می‌گذشت كه نه در خانه‌ی ما و نه در خانه‌ی رسول ‎الله (ص) چيزي براي خوردن‌يافت نمي‌شد. از خانه بيرون شدم، ديدم‌يك دينار سر راه ‌افتاده، لحظاتي صبر كردم، در تردید بودم که ‌آیا آن را بردارم‌يا نه و بالاخره تنگدستي شديد باعث شد كه‌ آن را بردارم و با آن از حمّالها یا آرد فروش آرد خريدم و به خانه ‌آوردم و به فاطمه گفتم: خمير كن و نان بپز، شروع به خمير كردن نمود. امّا از شدّت گرسنگي نزديك بود روي لبه تشت بيافتد، سپس نان پخت، من خدمت پيامبر(ص) رفتم. او را در جريان گذاشتم، فرمود: «كلوه فانه رزق رزقكموه‌الله عزوجل»(1) : (بخوريد آن رزقي بوده كه خداوند نصيب شما كرده‌است).
از شعبي روايت كه علي می‌گفت: با فاطمه دختر محمّد(ص) ازدواج كردم در حاليكه من و او بستر و رختخوابي جر پوست قوچي كه شب براي خواب نداشتيم، روز كه مي‌شد روي همان پوست براي شتر آبكش مان علف می‌داديم و غير از آن شتر كاري نداشتيم.(2) 
از مجاهد روايت است که علي مي‌گفت: ‌يك بار در مدينه بشدّت گرسنه شدم. لذا براي یافتن كار به اطراف مدينه رفتم. در آنجا با زني برخوردم كه مقداري خاک و كلوخ جمع كرده بود و می‌خواست گل درست كند، پيش آن زن رفتم و به توافق رسيديم كه‌از چاه برايش آب بكشم و در برابر هر سطل آب‌ يك خرما به من بدهد. شانزده سطل آب بالا كشيدم تا اينكه دستهايم تاول زد. پيش آن زن آمدم، برايم شانزده خرما شمرد. خرماها را گرفتم و خدمت پيامبر آمدم وماجرا را برايش تعريف كردم. پيامبر(ص) از همان خرماها با من خورد.(3) 
اين روايت از شدّت تنگدستي امير مؤمنان علي در مدينه حكايت دارد و از اين روايت راه صحيح مقابله با مشكلات و سختيها را می‌آموزيم. چون علي براي مقابله با فقر و تنگدستي بدنبال كسب رزق حلال از راه مشروع بيرون مي‌رود و به انتظار كمك و‌ياري نيكوكاران و اهل خير ننشست. نكته ديگر اين كه علي در حاليكه ‌از شدّت گرسنگي رنج مي‌برد، سختي طاقت فرساي كار را تحمل كرد. مورد ديگري كه در اين روايت قابل ملاحضه‌ است، ايثار و گذشتی است در این‌ كه‌ اميرالمؤمنين مزد كارش را نگهداشت و علي رغم گرسنگي شديد باز هم تا خدمت پيامبر رسید صبر كرد و آن را با رسول ‎الله (ص) خورد.(4) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) كنز العمال 7/328؛ المرتضي ندوي/41.
2) كنز العمال 7/133، المرتضي 41.
3) صفه‌الصفوة 1/320، الموسوعة الحدیثیة مسند احمد-/1135 – اسنادش به دليل انقطاع ضعيف است.
4) التاريخ الاسلامي، حميدي 19/49-50.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:10.txt">الف: نام، کنیه و لقب علی بن ابی‎طالب</a><a class="text" href="w:text:11.txt">ب: تولّد</a><a class="folder" href="w:html:12.xml">ج: اهمیّت خانواده و تأثیر آن در نسلها</a></body></html>زندگي سيده فاطمه در نهايت سادگي و بی آلایشی و بدور از تكلف، بيشتر آغشته به مشقّت و سختي بود تا زندگي راحت و گوارا.(1) 
داستان سختيها و مشقتهاي زندگي فاطمه و موضع رسول ‎الله (ص) در مقابل مشكلات زندگي دخترش آنگاه كه‌ از پدرش در خواست خادمی‌کرد، بيشتر روشن می‌شود و زندگي زاهدانه و ساده‌ي او را براي ما به تصوير مي‌كشاند.
روزي علي(رض) به فاطمه گفت: به خدا آنقدر آب كشيده‌ام كه سينه‌ام درد مي‌كند، خداوند به پدرت اسيراني نصيب كرده‌است، برو از پدرت درخواست کن به ما خادمی‌‌بدهد. فاطمه گفت: به خدا من هم آنقدر آسیاب كرده‌ام كه دستهايم تاول زده ‌است، لذا فاطمه می‌گويد: به خدمت رسول ‎الله (ص) رفتم، پرسيد: «فرزندم براي چه آمده‌اي؟» گفتم: آمدم تا خدمت شما سلامی‌عرض كنم، خجالت كشيدم چيزي بگويم. لذا دوباره با هم به خدمت رسول ‎الله (ص) رفتيم، علي گفت: اي رسول خدا، به خدا آنقدر آب كشيدم كه سينه‌ام به درد آمده و فاطمه گفت: آن قدر خمير و كار كردم كه دستهايم تاول زده‌ است. اين در حالي است كه خداوند اسيران و اموال غنيمتي نصيب شما كرده‌ است، به ما خادمی ‌عطا کن، پيامبر فرمود: «والله لا اعطيكما و ادع اهل الصفة تطوي بطونهم لا اجد ما انفق عليهم و لكنّي ابيعهم و انفق عليهم اثمانهم»: (سوگند به خدا به شما خدمتكاري نخواهم داد در حالیكه‌اهل صفه را بگذارم از گرسنگي به خودشان بپي