چيند و من غذايي نمي‌يابم به ‌آنها بدهم، من آن برده‌ها را مي‌فروشم و پولشان را به مصرف اهل صفه می‌رسانم!!!.
فاطمه و علي به خانه‌هايشان برگشتند و رسول خدا آمد و ديد که آنها می‌خواهند استراحت كنند، ملافه‌اي داشتند كه ‌اگر سرشان را می‌پوشاندند پاهايشان برهنه مي‌ماند و اگر پاهايشان را می‌پوشاندند سرشان پوشيده نمي‌شد. وقتی كه متوجّه شدند پيامبر(رض)آمده‌ است از جا پريدند، فرمود: راحت باشيد. سپس فرمود: «آيا به شما چيزي بهتر از آنچه خواستيد ندهم؟» گفتند: چرا، فرمود: كلماتي است كه جبرئيل عليه‌السلام به من آموخته‌است و پس از هر نماز ده بار سبحان الله، ده بار الحمدالله و ده مرتبه الله‌اكبر بگوييد و وقتي به رختخواب رفتيد، 33 مرتبه سبحان الله و 33 بار الحمد الله و34 بار الله‌اكبر بگوييد.
اين داستان بيانگر اين است كه چگونه رسول خدا(ص) در مدينه بحران اقتصادي را مهار مي‌كرد و نحوه‌ی مهار بحران اقتصادي طبق دسته بندي اولويّتها بوده، لذا جلوگيري از گرسنگي اهل صفّه و حل اين مشكل ضرورتي بود كه ناگريز بايد در اولويّت قرار مي‌گرفت و نیاز فاطمه و علي در حد مشكل اهل صفه نبود، به همين دليل رسول‏ الله(ص) اهل صفّه را ترجيح داد و بايد توجّه داشت كه رسول‎ الله (ص) براي حل بحران اقتصادي راه حلهای متعدّدی را مورد استفاده قرار می‌داده است.
علي(رض) تحت تأثير تربيّت پيامبر(ص) رشد كرد تا با گذشت دوران جواني در آينده خليفه‌ی مسلمانان شود و با تأثير پذیری از همين تربيّت بود كه‌ از دنيا و زرق و برق آن در زماني كه گنجها و ثروت‌های زمين در اختيارش قرار داشت – خودش را بي‌نياز مي‌دانست، چون یاد خداوند متعال قلبش را پر كرده و تمام وجودش را فرا گرفته بود. همواره سفارش رسول‎ الله (ص) را به ياد داشت و به ‌آن عمل مي‌كرد، علي(رض) خودش برای ما اينگونه روايت مي‌كند: سوگند به خدا از همان روزي كه رسول‎ الله (ص) تسبيحات مذكور را به من آموخت، هرگز تركش نكردم، يكي از ‌يارانش پرسيد شب صفين هم ترك نكردي. فرمود حتي در شب صفين هم ترك نكردم.(2)  
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) معين السيده /255 شامي.
2) مسلم4/2092.از علي روايت است كه پيامبر(ص) شبي نزد من و فاطمه ‌آمد و ما را براي نماز بيدار كرد، سپس به خانه‏اش برگشت و چند ركعت نماز خواند و امّا بيدار شدن و نماز خواندن ما را احساس نكرد، به همين دليل دوباره ما را براي نماز شب بيدار كرد و فرمود: «برخيزيد و نماز بخوانيد». علي می‌گويد: نشستم در حاليكه چشمانم را مي‌ماليدم، مي‌گفتم سوگند به خدا ما توفيق نماز خواندن نخواهيم داشت به جز آنچه خداوند براي ما نوشته و جانهاي ما به دست خداست، هرگاه بخواهد برمي‌انگيزاند و بيدار مي‌شويم، وی می‌گويد: رسول‎ الله (ص) برگشت و در حاليكه با دستش بر ران خود می‌زد مي‌گفت: «تنها به همان اندازه نماز مي‌خوانيم كه براي ما نوشته شده، تنها به همان اندازه نماز مي‌خوانيم كه براي ما نوشته شده» و آيه‌ي زیر را خواند: 
(وَکَانَ الْإِنسَانُ أَکْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا) (كهف آيه/54) 
(انسان موجودي است كه بيشتر از همه موجودات به مجادله می‌پردازد.)
اين روايت بيانگر اين است كه علي منحصر به حق بود و بر نشر و انتشار علم حريص بود. هر چند مسئله علم مربوط به شخص خودش بود و اين ارزش بسيار والایی است كه مسلمانان از علي آموخته‌اند، اگر علي(رض) اراده می‌کرد مي‌توانست آن را پنهان کند، در حالي كه مي‌دانست نماز شب واجب نبوده است.از ثوبان روایت است که هرگاه رسول خدا (ص) به سفر می‌رفت، آخرین لحظه به منزل فاطمه سر می‌زد و چون بر می‌گشت قبل از هر جایی نزد او می‌رفت(1) ، در روایت ابی ثلبه خشنی می‌گوید: وقت رسول خدا(ص) از جهاد یا سفری بر می‌گشت ابتدا به مسجد می‌رفت و در آنجا دو رکعت نماز به جا می‌آورد، سپس به خانه‌ی فاطمه می‌رفت و بعد از آن نزد همسرانش می‌رفت(2) . از عائشه هم روایت است که گفت: کسی را ندیده‌ام در رفتار و نشست و برخاست به اندازه فاطمه به پیامبر(ص) شباهت داشته باشد، هرگاه فاطمه نزد پیامبر می‌رفت به سوی او برمی‌خواست و او را می‌بوسید و در جای خود می‌نشاند، هنگامی‌که رسول خدا(ص) به دیدار فاطمه می‌رفت، از جای برمی‌خواست او را می‌بوسید و در جای خود می‌نشاند .(3)
از اسامه بن زید روایت است که پیامبر(ص) فرمود:«أحبّ أهل بیتی الیّ فاطمة(4) »: (محبوبترین شخص اهل بیت من فاطمه‌است.) علی(رض) تصمیم گرفت دختر ابوجهل را خواستگاری کند و او را هوو‌ی فاطمه قرار دهد، سپس رسول خدا(ص) در بین مردم خطبه ایراد کرد و فرمود: «فاطمة بضعة منّی؛ فمن أغضبها أغضبنی»(5) : (فاطمه پاره تن من است، هر کس او را ناراحت و خشمگین کند، مرا به خشم آورده‌است.) این روایت دلیل است بر حقیقت محبّت و دوستی بین آن دو سرور (پیامبر و دخترش)، نه ‌آنگونه که مغرضان ستیزه جو ادعا می‌کنند، (زیرا نمی‌خواست دختر رسول خدا با دختر دشمن خدا در جایی جمع شوند).
از مسور بن مخرمه(رض) روایت است که رسول خدا(ص) بر منبر می‌فرمود: «بنی‌هاشم بن مغیرره ‌اجازه خواست که دخترش را به عقد ازدواج علی درآورد، به ‌ایشان اجازه ندادم، مگر پسر ابوطالب بخواهد دخترم را طلاق دهد و دخترشان را عقد کند، امّا دختر من پاره تن من است، هر چه‌ او را بیازارد مرا هم می‌آزارد(6) » با لفظی دیگر در روایت مسلم آمده ‌است که گفت: علی بن ابوطالب(رض) از دختر ابوجهل خواستگاری کرد، از رسول خدا(ص) شنیدم (و در آن موقع من به سن بلوغ رسیده بودم) بر منبر برای مردم سخنرانی کرد و می‌فرمود :«فاطمه‌ از من است و من از این بیمناک هستم که در مورد دینش دچار فتنه گردد.» راوی می‌گوید: سپس یکی از دامادهای خود بنی عبد الشّمس را یاد آور شد (که عاص بن ربیع شوهر زینب رضی الله عنها بود) و بعنوان داماد خوبی از او یاد کرد و فرمود: «در سخن گفتن راستگو بود و به وعده‌هایش وفا می‌کرد، من نه حلالی را حرام می‌کنم و نه حرامی‌را حلال می‌کنم، ولی به خدا سوگند خداوند دختر رسول خدا را با دختر دشمن خدا هرگز در یک مکان جمع نمی‌کند(7) ».
ترمذی با سند خود تا عبدالله بن زبیر(رض) روایت می‌کند که علی در مورد دختر ابوجهل بحث و گفتگو کرد، این خبر به پیامبر رسید، فرمود: «فاطمه پاره تن من است، هر چه‌ او را اذیّت کند مرا هم اذیّت می‌کند و هر چه ‌او را خسته و درمانده کند، مرا هم خسته و ناراحت می‌کند‍(8) ».
اعلام خبر دوستی و علاقه‌ به فاطمه و بحث جایگاه ‌او نزد رسول خدا(ص)، به طوری که هر چه ‌او را ناراحت کند رسول خدا را هم ناراحت می‌کند، معرفی حق حرمت فاطمه ‌است، (9) همانگونه که ‌این احادیث بر حرام بودن اذیّت و آزار رسول(ص) در همه‌ احوال و شرایط‌ها دلالت می‌کند، هر چند که‌ آن اذیّت از چیزی به وجود بیاید که در اصل مباح بوده و رسول خدا هم در قید حیات بوده باشد، این امر تنها به ‌ایشان اختصاص دارد‌ و گفته‌اند: رسول خدا می‌دانست که‌ ازدواج علی ب