 ايوب سختياني چه زيبا است که می‌گوید:«هر كس ابوبكر را دوست داشته باشد، دين را اقامه كرده‌ است و هر كس عمر را دوست داشته باشد آشكارا راهش را پيدا كرده ‌است، هر كس عثمان را دوست داشته باشد، دلش با نور خداوند روشني ‌يافته ‌است و هر كس علي را دوست داشته باشد به دستگيره‌اي محكم چنگ زده ‌است، هر كس درباره‌ اصحاب محمد (ص) عقيده و نظر خوبي داشته باشد، از نفاق پاك و بري است»(2) 
 شاعر می‌گويد:
إني رضيت عليًا قدوة علمًا
وقد رضيت أبا حفص وشيعته
كل الصحابة عندي قدوة علم
إن كنت تعلم أني لا أحبهم
		كما رضيت عتيقًا صاحب الغار
وما رضيت بقتل الشيخ في الدار
فهل علىَّ بهذا القول من عار
إلا لوجهك أعتقني من النار(3)  

یعنی:
من خشنود به آانم كه علي در علم الگوي من باشد
همانطور كه عتيقِ همراه و‌يار غار پيامبر را دوست دارم
و ابو حفص و طرفدارانش را دوست دارم
به كشته شدن عثمان در خانه‌اش هرگز خشنود نبودم
همه صحابه براي من الگو هستند
آيا اين عقيده براي من ننگ است
خداوندا! تو می‌داني كه من اينها را فقط به خاطر تو
دوست دارم پس به همين خاطر از آتش نجاتم ده.(4) 
به هر حال دلایل قطعي و براهين روشن بر وجود رابطه‌ي صمیمی‌و ممتاز علي (رض) با خلفاء مشخص بوده ‌است در صفحات گذشته به بخشي از اين روابط حسنه ‌اشاره كرديم و براي بهتر و بيشتر روشن شدن رابطه‌ي علي و خلفاي راشدين دلايل ديگري نيز به ‌آنها می‌افزائيم.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الشريعة آجّري 4/1768.
2) الشريعة 4/1772 – 1773.
3) المصدر نفسه (5/2536).
4) همان منبع 5/2536.از علي (رض) روايت است: در خدمت پيامبر(ص) بودم كه‌ ابوبكر(رض) و عمر(رض) آمدند، فرمود: «يا علي هذان سيّدا كهول اهل الجنّة و شبابها، بعد النبيّين و المرسلين»(1):(اي علي بعد از پيامبر و رسولان، اين دو سردار، بزرگان و جوانان بهشت هستند).
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسند احمد، الموسعة الحديثية، ش/602، اين حديث صحيح است و اين اسناد حسن.سويد بن غفله مي‌گويد: از كنار گروهي از مدعیان طرفداري علي گذشتم كه شنیدم نسبت به ‌ابوبكر و عمر حرفهاي ناشایست مي‌گويند، لذا نزد علي رفتم و گفتم: اندكي پيش، از كنار دسته‌اي از طرفدارانت عبور مي‌كردم، ديدم درباره‌ي ابوبكر و عمر (رض) حرفهايي كه شايسته ‌اين امت نيست ميزنند!؟ اگر تو به آنچه‌ اينها اظهار مي‌كنند معتقد نباشي، اينان جسارت چنين حرفهايي را ندارند، علي (رض) گفت: عقيده‌ام درباره‌ي ابوبكر و عمر اين است كه‌ آرزو دارم من هم بتوانم به روش آن دو زندگي كنم و گفت: لعنت خدا بر كساني كه در خصوص آن دو باوري جز خير و نيكي در دل می‌پرورانند، سپس اشكهايش سرازير شد و گريست و درحالي كه دستانش را زير بغل گرفته بود، به مسجد رفت و روي منبر نشست و ريش سفيدش را در دست گرفته بود و به آن نگاه می‌کرد تا مردم جمع شدند، آنگاه بر پا ایستاد و سخنراني كوتاه و رسايي ايراد كرد و فرمود: چه شده كه عده‌اي افراد دو سردار قريش و دو پدر مسلمانان را به بدي ‌ياد مي‌كنند؟! من از آنچه گفته‌اند اعلان برائت و بيزاري مي‌كنم و به خاطر آنچه گفتند آنها را مجازات خواهم نمود. بدانيد! سوگند به ‌آن كه دانه را شكافت و جان را آفريد، جز مؤمنان پرهيزکار آن دو را دوست نمي‌دارند و جز فاسقان و افراد پست نسبت به ‌آن دو بزرگوار كينه ندارند. آن دو بزرگوار با صداقت و وفاداري رسول الله (ص) را همراهي نمودند و امر به معروف و نهي از منكر مي‌كردند، در تمام كارهايش طبق دستور پيامبر عمل مي‌كردند و رسول خدا(ص) به اندازه‌اي كه به نظر آن دو اهميّت می‌داد، به رأي كسي ديگر اهميّت نمي‌داد و به ‌اندازه‌اي كه‌ آن دو را دوست داشت كسي را دوست نداشت، پيامبر(ص) در حالي از دنيا رفت كه‌ از آن دو راضي بودند، رسول الله (ص) در بيماري وفاتش كه نُه روز طول كشيد، دستور داد ابوبكر در نمازها امامت مردم را به عهده گيرد. پس از وفات ايشان مؤمنان اداره‌ي امورشان (خلافت) را به او سپردند و زكات اموالشان را به او مي‌پرداختند، چون اداره‌ي امور و تحويل گرفتن زكات هر دو با هم است و مردم با رضايت كامل و بدون هيچ گونه ‌اجباري با او بيعت كردند و از بني عبدالمطلب، من اوّلين بيعت كنده‌ی او بودم، در حالي كه‌ او (ابوبكر) به خلافت راضي نبود و دلش مي‌خواست ‌يكي از ما اين كار را بر عهده گيرد، سوگند به خدا! كه‌ او پس از رسول الله (ص) بهترين و با فضيلت‌ترين فرد بود.
از نگاه ترحم و مهرباني، مهربانترين و از نگاه دلسوزي، دلسوزترين فرد بود، در تقوا از همه استوارتر و از نظر سابقه‌ي ايماني از همه با سابقه‌تر و در مسلمان شدن از همه جلوتر بود... در ميان ما با روش و سيرت پيامبر (ص) زيست تا آن كه وفات كرد، سپس عمر خلافت را به عهده گرفت در حالي كه برخي راضي و برخي ناراضي بودند، او نيز قبل از آن كه‌ از دنيا برود، همه خلافتش را تأييد و اعلان رضايت كردند.
عمر طبق سنّت پيامبر(ص) در روش ابوبكر امور مسلمانان را رهبري كرد و چنان پيرو و دنباله‌رو آن دو بود كه بچه شتر پيرو و دنباله روي مادرش است.
به خدا قسم دلسوز و مهربان بود و مظلومان را ‌ياري مي‌كرد و در اجراي دستور و فرمان خداوندي از ملامت‌گران پروايي نداشت، خداوند حق و صداقت را در زبانش قرار داده بود. تا جايي كه گمان مي‌كرديم فرشته با او حرف مي‌زند، خداوند با مسلمان شدن او، اسلام را عزّت داد و هجرتش را موجب استواري و قوام دين گردانيدّ و خداوند در دل منافقان ترس او و در دل مؤمنان محبتش را قرار داده ‌است.
تا جايي كه فرمود: چه كسي مانند آن دو بزرگوار را سراغ دارد، رحمت خدا بر آنها، خدا به ما توفيق داده كه راه‌ آن دو را بپيماييم، چون هيچ كس بدون پيروي از آنان به مقام ایشان نمي‌رسد.
بدانيد! هر كس مرا دوست دارد بايد آن دو را دوست بدارد و هر كس آن دو را دوست ندارد گويا با من دشمني و بغض كرده ‌است، من از چنين فردي بيزارم و اگر كسي را نزد من بياوريد كه به ‌آنها توهين كرده به شديدترين وجه مجازاتش خواهم نمود، امّا قبل از اقدام به چنین جرمی ‌مجازات شايسته نيست، بدانيد و آگاه باشيد كه هر كس بعد از اين چنين حرفهايي بزند، قطعاً بر او حد تهمت زننده را جاري خواهم نمود و بدانيد كه بهترين افراد این امّت بعد از پيامبر(ص)، ابوبكر و عمر هستند، اگر بخواهم سوّمی‌را هم معرفي مي‌كنم، از خداوند براي خود و شما طلب مغفرت مي‌كنم.(1) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) النهي عن سب الاصحاب و ما فيه من الإثم و العقاب /43، شرح اصول اعتقاد اهل السنة، لالكائي، ش /4456.ابوسعيد خدري مي‌گويد: روزي جواني را ديدم كه موهاي بلندش بر شانه‌هايش افتاده بود، خدا مي‌داند كه تا به حال مشكوكم که ‌او پسر بود‌ يا دختر، بعد از آن نوجوان زيباتري را كه كنار علي نشسته بود ديدم و پرسيدم: خداوند تو را عافيت دهد! اين نوجوان كيست؟ گفت: اين عثمان بن علي است كه‌ ا