ابهاي سنن مانند: ابوداود و غيره ‌آن را روايت كرده‌اند و امام احمد و ديگر صاحب نظران در تأييد خلافت خلفاي راشدين چهارگانه به آن استناد كرده‌اند و امام احمد اين حديث را ثابت دانسته و از آن عليه كساني كه در مورد خلافت علي(رض) به دليل اختلاف و پراكندگي مردم، توقف كرده‌اند، استدلال كرده‌ ست. امام احمد مي‌گويد:
هر كس علي را به عنوان خليفه‌ي چهارم قبول نداشته باشد از الاغ خودشان گمراهتر است و از ازدواج با چنين افرادي نهي می‌كرد.(6) 
شارح عقيده‌ي طحاويه مي‌گويد: بعد از عثمان خلافت را براي علي ثابت می‌دانيم و معتقديم بعد از اين كه مردم با او بيعت كردند امام واجب الاطاعه و خليفه‌ي زمان خود بود، وخلافتش جانشيني نبوّت به حساب مي‌آيد، همانگونه كه حديث سفينه بر آن دلالت دارد و رسول الله (ص) فرموده: «خلافت نبوت سی سال است و سپس خداوند پادشاهي را به هر كسي بخواهد مي‌دهد».(7) 
4-عكرمه مي‌گويد: ابن عباس به من و پسرش علي گفت: برويد و از ابوسعيد خدري حديث بشنويد، گويد: رفتيم ديديم مشغول ترمیم ديواري است، سپس لباسش را برداشت و نشست و نقل حديث را آغاز نمود تا اینكه به روايت ساخت مسجد النبي رسيد. گفت: ما‌ يك یک خشت برمی‌داشتیم، ولی عمار دو تا دو تا خشت حمل مي‌كرد، در آن حال پيامبر(ص) او را ديد، در حالي كه خاك را از شانه و دوش او مي‌زدود، فرمود: «ويح عمار تقتله‌ الفئة الباغية ‌يدعوهم الي الجنة و‌يدعونه ‌الي النّار»: (افسوس كه عمار را گروه سركش مي‌كشد! در حالي كه ‌او آنان را به بهشت دعوت مي‌دهد، آنها او را به جهنّم فرا مي‌خوانند).
گويد: همواره عمار مي‌گفت: از فتنه‌ها به خداوند پناه مي‌برم(8) . در روايت مسلم آمده كه رسول الله (ص) اين را زمان حفر خندق در حالي كه به سرش دست مي‌كشيد به عمار گفت: «و بؤسي ابن سمية تقتلك فئة باغية»(9)1: (پسر سميه برايت متأسفم كه تو را گروه سركش خواهد كشت). 
ابن تيميه بعد از ذكر حديث فوق مي‌گويد: اين حديث بر صحت امامت علي(رض) و وجوب اطاعت از ايشان دلالت دارد و به ‌اين معناست كه هركس به خلافت علي (رض) دعوت دهد به بهشت و هر كس به جنگ با علي(رض) دعوت دهد به جهنم، دعوت کرده ‌است، هر چند براي خودش تاويل داشته باشد، امّا اگر بدون تاويل باشد یاغي است.
اين صحيح ترين نظريه‌ي ما اهل سنت است و طبق اين نظريه كساني كه با علي(رض) جنگيدند بر خطا بوده‌اند و اين عقيده‌ي ائمه و فقها است و برخي گفته‌اند: آن جنگ باغيان تاويل كننده بوده ‌است و هنگامی‌كه‌ يحيي بن معين امام شافعي را به خاطر استدلال به سيره‌ی علي (رض) مورد انتقاد قرار داد كه چرا علي با یاغيان تاويل كننده جنگيد؟ و گفت: آيا ممكن است طلحه و زبير باهم از گروه باغيان باشند؟ امام احمد در پاسخ گفت: واي بر تو! براي شافعي در آن حالت چه كاري ديگر ممكن بود.‌ يعني: اگر به سيرت علي (رض) اقتدا نمي‌كرد ديگر دليلي از سنّت خلفاي راشدين در مورد جنگ با یاغيان وجود ندارد. در ادامه ‌ابن تيميه مي‌گويد: نه ‌امام احمد و نه هيچيك از ائمه‌ي اهل سنت در اين باره ترديدي ندارند.(10) 
اگر بگويند: عمار در جنگ صفين در ميان سپاهيان علي كشته شد و قاتلان او در سپاه معاويه بودند و گروهي از اصحاب نيز در ميان سپاه معاويه بوده‌اند، چطور ممكن است اصحاب پيامبر(ص) به جهنّم دعوت دهند؟! پاسخ اين است كه ‌آنان گمان مي‌كردند به بهشت دعوت مي‌دهند و در اين مسئله مجتهد بودند، بنابراين هيچ ملامت و سرزنشي متوجه آنان نيست و منظور از دعوت به بهشت دعوت به اسباب و موجبات بهشت یعنی اطاعت از امام بر حق است و عمار آنها را به ‌اطاعت از علي دعوت مي‌کرد، در حالي كه علي امام واجب الاطاعه بود و كساني كه بر خلاف اين دعوت می‌دادند، به دليل توجيه و تاويلهايشان معذور بودند.(11) 
نووي در شرح حديث: «بؤسی ابن سمية تقتلك فئة باغية»(12) مي‌گويد: علما گفته‌اند: اين حديث برهانی آشکار است بر اينکه علي(رض) بر حق بود و گروه مقابل ايشان باغی بودند، امّا هر دو گروه مجتهد بوده‌اند، لذا گناهكار نيستند و در اين روايت ‌يكي از معجزات آشكار پيامبر (ص) از چند جهت مشهود است، از جمله: عمار كشته خواهد شد، او را مسلمانان خواهند كشت، آن دسته كه عمار را می‌كشند یاغي هستند، صحابه با هم خواهند جنگيد، به دو گروه یاغي و غيریاغي تقسيم خواهند شد، همه ‌اينها همانند روشنايي صبح اتفاق افتاد و اين حديث قول كسي است كه‌از هوا و هوس سخن نمی‌گويد، سخن او وحي است كه به ‌او وحي مي‌شود.(13) 
5-از ابوسعيد خدري روايت است كه پيامبر(ص) فرمود: « تمرّق مارقة عند فرقة من المسلمين ‌يقتلها اولي الطائفتين بالحق »: (امت من دو گروه خواهد شد كه ‌از بين دو گروه، از دين برگشته‌گاني پيدا مي‌شود كه كشتن آنها را گروه شايسته‌تر و نزديك به حق بر عهده خواهد گرفت) و در روايتي ديگر آمده :« تمرق مارقة في فرق من الناس فيلي قتلهم اولي الطائفتين بالحق » :(بدعت گذاري در هنگام پراكندگي مسلمانان از دين خارج خواهند شد كه كشتن آنها را گروه شايسته‌تر به حق بر عهده خواهد گرفت).
 در روايتي ديگر آمده: «يخرجون علي فرقه مختلفة‌ يقتلهم أقرب الطائفتين من الحق »: (در هنگام اختلاف و تفرقه، گروهي پيدا مي‌شوند كه خروج و شورش می‌كنند و گروه نزديكتر به حق آنها را می‌كشد). منظور از اختلاف، اختلاف بين علي و معاويه(رض) است(14)  و منظور از كساني كه ‌از دين خارج می‌شوند اهل نهروان هستند كه در جنگ صفين در سپاه علي بودند و بعد از اين كه علي و معاويه بر تحکیم دو حکم به توافق رسیدند، آن گروه شورش و خروج کردند و گفتند: علی و معاویه همچون دو اسب به سوی کفر از یکدیگر سبقت گرفتند، معاويه زماني كه با علي جنگيد كافر شد و علي با قبول حكميت كافر شد. همچنین طلحه و زبير را نيز تكفير كردند، در نتيجه گروهي را كه با آنها بودند را كشتند، بنابراين می‌گوييم پيامبر(ص) شهادت داده كه علي و همراهانش بر حق بوده‌اند و اين از معجزات پيامبر است، چون خبر از حادثه‌اي داده بود كه در آينده ‌اتفاق خواهد افتاد و اتفاق هم افتاد و در اين حديث به وضوح خلافت علي مورد تأييد قرار گرفته‌است، بنابراين می‌توان گفت مخالفان او بر خطا و اشتباه بوده‌اند.(15) 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سنن ابوداود 4/201 ترمذي 5/44 و گويد «حسن» صحيح 
2) سنن ابی داود(4/201)؛ترمذی(5/44).
3) صحيح ابن حبان، ش /6657، طبراني في الكبير /6442 السلسله‌الصحيحه 1/742 – 749 الباني.
4) عقيده‌اهل السنة و الجماعه 2/686.
5) السنة، عبدالله بن حنبل /235.
6) اين رساله به صورت خطي در كتابخانه‌ي ظاهري است، به نقل از عقيده‌ي اهل سنّت و الجماعت 24/286.
7) شرح الطحاویه، ص545، سلسلة الصحیحة (1/742-749)
8) بخاري، ش/447.
9) مسلم، ش /2235.
10) مجموع الفتاوي 4/437 – 438.
11) فتح الباري 1/542.
12) مسلم، ش /2235
13) شرح نووي بر صحيح مسلم 18/40-41.
14) شرح مسلم 7/166.
15) منهاج القاصدين في فضل الخلفاء الراشدين، ابن قدامه /65-76 به نقل از عقيدة اهل السنة 2/683.ابوبشير 