علما نقل كرده‌اند، از جمله:
1- طبق روايت ابن سعد، به ‌اجماع تمام صحابه اي كه در آن زمان در مدينه و صادقانه بر دين استوار بودند و در اسلام سابقه‌اي درخشان وطولاني داشتند؛ علي به عنوان خليفه تعيين شد و با او بيعت كردند، وی مي‌گويد: در فرداي همان روزي كه سيدنا عثمان به شهادت رسيد، با علي به عنوان خليفه بيعت كردند، طلحه، زبير، سعد بن ابي وقاص، سعيد بن زيد بن عمر بن نفيل، عمار بن‌ياسر، اسامه بن زيد، سهل بن حنيف، ابو ايوب انصاري، محمد بن مسلمه، زيد بن ثابت، خزيمه بن ثابت و تمام كساني كه در مدينه بودند با علي بيعت كردند.(1) 
2-ابن قدامه مي‌نويسد: امام احمد با اسنادش از عبدالرزاق، از محمد بن راشد، از عوف روايت مي‌كند كه: نزد حسن بودم مردي به گونه‌اي حرف مي‌زد كه گويا به ‌ابوموسي به دليل آنكه ‌از علي پيروي كرده بود ايراد مي‌گيرد، حسن خشمگين شد و گفت: سبحان الله! امير مؤمنان عثمان به قتل رسيد و مسلمانان با علي بيعت كردند، آيا پيروي ابوموسي از علي ايرادي دارد؟ (2) 
3- ابوالحسن اشعري گويد: امامت علي را بعد از عثمان را ثابت مي‌دانيم، چرا كه صحابه كه ‌اهل حل و عقد بودند او را تعيين كردند، چون در آن زمان كسي از اهل شورا باقي نمانده و همه به دليل فضيلت و عدالتش او را تأييد كردند و اينكه علي در زمان خلفاي راشدين ادعاي خلافت نمي‌كرد، وقتي از اين كار امتناع می‌كرد بدان علت بود كه می‌دانست وقتش نرسيده و آن گاه كه وقتش رسيد آشكارا اعلان مي‌كرد و در كارش دریغی نكرد و به وظيفه‌ی خود با اراده‌ي محكم و عمل به حق عمل كرد و به روش خلفاي پيش از خود كه در حقيقت پيشوايان عدالت و استوار بر راه حق و عامل به قرآن و سنت بودند، خلافت راشده را انجام داد، بنابراين تمام اهل سنّت بر عدالت و فضيلت خلفاي چهارگانه‌ اجماع دارند. خداوند از همه راضي باد.(3)  
4- ابو نعیم اصفهانی می‌گوید: وقتی که میان اصحاب اختلاف بوجود آمد، علی که‌از پیشگامان هجرت، یاری دهنده و اهل غیرت برای اسلام بود و اتفاق امّت بر این بود که چنین کسانی به خاطر تقدّمی‌که در دین و دنیا دارند مقدّم هستند و در مورد فضیلت و اولویّت آنها نزاع و اختلافی نیست و و ازجمله‌افرادی بود که رسول خدا (ص) در حالی از دنیا رفت که‌از آنها راضی بود و به ایشان مژده‌ی بهشت داده بود، مؤمنان او را دوست می‌دارند ومنافقان با او دشمني می‌كنند و کسی انکار نکیکند که‌از همه محبوب تر بود و اين كه كساني قبل از او خلافت را به عهده گرفتند مقام و منزلت او را پايين نمی‌آورد، چون شبيه‌اين فضيه در ميان انبياء و رسولان نيز وجود دارد، خداوند متعال می‌فرمايد:(تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن کَلَّمَ اللّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِن بَعْدِهِم مِّن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَلَکِنِ اخْتَلَفُواْ فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ وَمِنْهُم مَّن کَفَرَ وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا اقْتَتَلُواْ وَلَکِنَّ اللّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ) (بقره 253)
اين پيغمبران (كه نام برخي از آنان گذشت) بعضي از ايشان را بر بعضي ديگر برتري داديم. خداوند با برخي از آنان سخن گفت و بعضي را درجاتي برتر داد و به عيسي پسر مريم معجزاتي داديم و او را با روح‌القدس (يعني جبرئيل) تقويت و تأييد نموديم. اگر خداوند مي‌خواست كساني كه بعد از اين پيغمبران مي‌آمدند، به دنبال نشانه‌هاي روشني كه به (دست) آنان مي‌رسيد (و هدايت راستين و دين حقي را كه دريافت مي‌نمودند به مقتضاي چنين هدايت و ديني، همه‌ايشان ايمان مي‌آوردند و اختلافي نمي‌ورزيدند و) با‌يكديگر نمي‌جنگيدند.ليكن (بنا به خواست خدا) اختلاف ورزيدند و بعضي ايمان آوردند و برخي كافر شدند. اگر خدا مي‌خواست با هم نمي‌جنگيدند و به ستيز نمي‌خاستند، ولي خداوند آنچه را مي‌خواهد (از روي حكمتي كه خود مي‌داند) انجام مي‌دهد.
لذا برتري دادن برخي نسبت به برخي ديگر، از مقام و منزلت آنان نمي‌كاهد و فضيلت دادن ‌يك نفر هرگز به معناي نفي آن فضیلت از كسان ديگران نيست، فضايل ‌يك نفر موجب پايين آوردن مقام و فضيلت كسي ديگر نخواهد شد. اين در حالي است كه رسولان بندگان برگزيده و بهترين مخلوقات خداوند هستند. 
   خلاصه‌ي سخن اين كه بعد از سيدنا عثمان خلافت را به فردي عادل، پارسا، زاهد و پايبند به سيرت و سنّت رسول الله (ص) و اصحابش، به عهده گرفت و ايفاي وظيفه نمود، تا آن كه خداوند متعال او را به شهادت، هدايت‌يافته و هدايت كند. در حالي كه مردم را به راه روشن هدايت و صراط مستقيم رهبري می‌كرد، از اين دنيا برد.(4) 
5-ابو منصور بغدادي مي‌گويد: پيروان حق وعدالت بر صحت تعيين علي بر خلافت پس از عثمان اجماع كرده‌اند.(5) 
6-زهري مي‌گويد: عثمان به پيمانش وفاداري كرد، شهيد شد و برترین صحابه ی زمان خود بود و بعد از او علي از همه به خلافت شايسته تر بود، علي رغم اين، باز مسئوليت خلافت را بدون بيعت اعضاي شورا وديگر مردم با او، به عهده نگرفت.(6) 
7-عبدالملک جويني مي‌گويد: اثبات خلافت عمر، عثمان و علي (رض) همانند ابوبكر طبق شرايط بوده و مرجع اثبات امامت هر‌يك روايت متواتر و اجماع قطعي است و سخن كسي كه مي‌گويد: خلافت علي با اجماع منعقد نشده ‌است اعتبار ندارد، چون امامت با مخالفت كسي به ‌او سپرده نشد، بلكه فتنه‌ها به خاطر امور ديگر شعله ور گرديد.(7) 
8-ابو عبدالله بن بطه مي‌گويد: بيعت با علي، به وسيله‌ي اجماع (خودجوش) مسلمانان منعقد گرديد و علي كسي را براي بيعت دعوت نداد و بوسيله‌ي شمشير‌ يا طايفه‌اش كسي را وادار به بيعت نكرد و خلافت را با جانش شرافت بخشيده و زینت بخشید و لباس زيبايي را با عدالت بر آن پوشاند و با بزرگواريش مقام آن را بلندتر نمود و او از قبول آن سرباز مي‌زد، مجبورش كردند و از آن روي برگرداند امّا مسلمانان وادارش كردند كه قبول كند(8) .
9-غزالي مي‌گويد: مسلمانان به ‌اجماع ابوبكر(رض) را براي خلافت تعيين كردند و سپس ابوبكر عمر را پيشنهاد كرد و مسلمانان با اجماع او را تأييد كردند و بعد از آن به ترتيب بر خلافت عثمان و علي اجماع نمودند. هرگز جايز نيست كسي گمان كند آن تربيّت‌يافتگان پيامبر(ص) خيانت در دين خدا را روا بدارند و به خاطر اهداف و اغراض شخصي اقدام به چنين خيانتي بزرگ كرده باشند و اجماعشان بر اين امر از نيكوترين و معتبرترين مسائلي است كه فضيلت آنان را به ترتيب خلافت‌شان مي‌دانند و از بررسي روايت و احاديث براي ما روشن مي‌شود كه عملكرد صحابه و اهل اجماع در اين ترتيب، مستند و مستدل بوده ‌است.(9) 
10-ابوبكر ابن العربي مي‌گويد: وقتي تقدير الهي عملي شد و پيامبر(ص) وفات یافت، مشخص بود كه مردم بدون رهبر و خليفه رها نخواهند شد و بندگان خدا نياز به خليفه‌اي دارند و بر آنان فرض است كه 