و به فاطمه تحویل داد که ‌او را نزد خود نگه دارد، در همان حال جعفر گفت: این دختر عموی من و خاله‌اش همسرم است، زید بن حارثه هم گفت: برادرزاده‌ی من است، تا اینکه رسول خدا(ص) داوری کرد و آن را به خاله‌اش داد (که همسر جعفر بود) و فرمود: «خاله به جای مادر محسوب می‌شود» و خطاب به علی فرمود: «تو از من و من از تو هستم» و به جعفر فرمود: «اخلاق و قیافه‌ات شبیه من است» و به زید فرمود: «تو برادر و مولای ما هستی»، علی خطاب به رسول خدا(ص) عرض کرد: آیا دختر حمزه را به عقد خودت در نمی‌آوری؟ فرمود: «او دختر برادر شیری من است»(1) .
این داستان حاوی نکات و درس و پند و احکام و فوائد زیادی است، از جمله:
1- خاله به جای مادر انسان است.
2- برای حضانت و سرپرستی بچه در صورتی که پدر و مادر نداشته باشد، خاله‌ از همه مقدّم‌تر است.
3- گواهی رسول خدا(ص) به صداقت و درستکاری جعفر بن ابی طالب با توصیف اینکه: «اخلاق و ظاهر و قیافه‌اش شبیه‌ او است».
4- فضیلت زید بن حارثه، چون رسول خدا(ص)فرمود: «تو برادر و مولای ما هستی»، زیرا برادر حمزه‌ی بن عبدالمطلب بود که در عقد اخوّت، آن دو با هم برادر شده بودند و با تلاشی که می‌کرد می‌خواست تمام وظایفی را که بر عهده‌ی برادر شقیق است تحمّل کند و سر پرستی دختر حمزه(رض)را بر عهده گیرد.
5- ازدواج زن حق حضانت بچه‌ی فامیلهایش را ساقط نمی‌کند، زیرا رسول خدا(ص) حضانت دختر حمزه را به خاله‌اش داد که همسر جعفر بود، با وجود اینکه عمّه‌اش که صفیّه‌ دختر عبدالمطلب بود، زنده و موجود بود.
6- برای اینکه زن حضانت و سرپرستی بچه‌ای را بر عهده گیرد، موافقت شوهرش لازم است، زیرا زن باید صرفاً در اختیار مصلحت و منفعت شوهرش باشد که حضانت و سرپرستی، بخشی از آن منفعت را از شوهر می‌گیرد، پس باید اجازه و رضایت او را به دست آورد. از آنجا که جعفر خودش خواهان آن دختر برای همسرش بود، پس این دلیل است بر اینکه وی رضایت داشت.
7- کودک شیر خوار وقتی که با عموی خود در شیرخواری یک زن مشترک شوند، برادر شیری همدیگر می‌شوند. دختران برادر شیری همه برادر زاده‌ی شیری او می‌شوند و ازدواج با آنها بر او حرام می‌گردد.(2)  
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاری ش 4251.
2) زاد المعاد(2/374، 375)، صلح الحدیبیه‌ابی فارس، ص 286، 287.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:118.txt">شرح</a><a class="text" href="w:text:119.txt">موضع گیری علی(رض) در خیبر حاوی درسها و پند و عبرتهای متعدّدی است، از جمله:</a></body></html>ابن اسحاق یادآور شده که(1)  این غزوه در محرّم سال هفتم هجرت اتفاق افتاده، ولی واقدی (2) آن را صفر یا ربیع الأوّل سال هفت هجری بعد از بازگشت ایشان از غزوه‌ی حدیبیه ذکر کرده و رأی ابن سعد هم بر این بوده که در ماه جمادی الأوّل سال هفت هجری به وقوع پیوسته و دو امام بزرگوار زُهری و مالک گفته‌اند: این غزوه در ماه محرّم سال ششم هجری به وقوع پیوسته است(3) ، ابن حجر گفته‌ی ابن اسحاق را بر رأی واقدی ترجیح داده ‌است(4) . 
در این غزوه قهرمانی و شجاعت علی(رض) و مقام و جایگاه‌ او نزد خدا و رسولش جلوه‌گر شد، چون خداوند متعال آن مستعمره‌ی یهودی نشین را که ‌از اهمیّت نظامی‌‌و استراتژیکی فوق العاده‌ای برخوردار بود، در چشم اندازی زیبا و باشکوه با دست علی فتح نمود، خیبر مستعمره‌ی یهودیان بود که ‌از چند دژ و قلعه‌ی مستحکم و جنگی یهود تشکیل شده بود و آخرین سنگر و پناهگاه ‌آنها در جزیره‌ی عرب بود، آنها چشم براه حوادث دردناك و مصائب خوفناكي بودند که بتوانند مسلمانان را از هر سو احاطه کنند و له و لورده سازند، برای حمله به مدینه با یهودیان خارج و داخل مدینه نقشه می‌کشیدند و دسیسه می‌ساختند، لذا پیامبر(ص) در صدد برآمد خود را از شر آنها آسوده گرداند و از سمت آنها، یعنی شمال شرقی مدینه، در فاصله‌ی (هفتاد میلی) از مدینه(5) ، در امن و امان باشند، (برای انجام این عملیّات) پیامبر(ص) همراه با لشکریان اسلام که هزار و چهار صد نفر بودند، به سوی خیبر حرکت کرد و نزد قلعه‌های خیبر اردو زد و یکی بعد از دیگری شروع به فتح قلعه‌ها کرد.
 قلعه‌ی غموص از مسلمانان یاغی شد و امیر المؤمنین علی(رض) در آن موقع دچار چشم درد(6)  شده بود، رسول خدا(ص) فرمود: «لأعطینّ الرّایة غداً رجُلاً یفتح الله علی یدیه، یحبّ الله و رسوله و یحبه الله و رسوله» :(فردا پرچم را به دست مردی می‌سپارم که خداوند به دست او فتح (را نصیب مسلمانان می‌کند) که خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش او را دوست دارند).
اصحاب آن شب را با بحث و گفتگو بر سر اینکه پرچم نصیب چه کسی می‌شود، سپری کردند، صبح فردا همه زود نزد رسول خدا(ص) رفتند، هر کدام امیدوار بود که پرچم را او به دست بگیرد، پیامبر فرمود: علی بن ابی طالب کجاست؟ گفته شد: ای رسول خدا از درد چشم ناراحت است و شکوا دارد، فرمود: دنبالش بفرستید، بعد از کمی‌‌علی را پیش رسول خدا(ص) آوردند، آب دهانش را در چشم او ریخت و برای بهبودی او دعا کرد، بلافاصله طوری بهبود یافت که گویی هرگز دردی نداشته بود، سپس پرچم را به دست او داد و علی(رض) عرض کرد:‌ ای رسول خدا(ص) با آنها می‌جنگم تا مثل ما (مسلمان) ‌شوند، فرمود: ای علی آرام حرکت کن تا به محوطه و میدان آنها می‌رسی، سپس ایشان را به ‌اسلام دعوت کن و حق و حقوق واجب خدا بر آنها را به ‌ایشان اعلام کن، به خدا سوگند اگر خدا یک نفر را به وسیله‌ی تو هدایت کند، از شتر سرخ برایت با ارزش‌تر است(7) . بنابراین علی حرکت کرد تا خدا خیبر را توسط او فتح نمود.
از جمله دلاوریهای علی(رض) این است که مرحب پادشاه خیبر برای جنگ با او بیرون آمد و این شعر را سرود:
قد علمت خيبر أني مرحب	شاكي السلاح بطل مُجرب
إذا الحروب أقبلت تَلَهَّبُ
خیبر می‌داند که من مرحب هستم، تا دندان مسلّح و پهلوانی مجرّبم، وقتی که جنگ برافروزد ملتهب و برافروخته می‌شوم.

علی(رض) هم به ‌او پاسخ داد و گفت:
أنا الذي سمتني أمی‌حيدرة	كليث غابات كريه‌المنظرة
أُوفيهم بالصاع كيل السندرة
من کسی هستم که مادرم مرا حیدر (شیر درنده) نامید، همچون شیرهای درنده‌ی وحشتناک جنگل هستم، با پیمانه سندره برایشان پیمانه می‌کنم.
بلا فاصله بر سر مرحب ضربه ای وارد ساخت و او را به هلاکت رسانید، سپس فتح خیبر با دست علی صورت گرفت(8) .
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سیرة النبویة ابن هشام: (3/455).
2) مغازی(2/634).
3) تاریخ دمشق(1/33).
4) سیرة النبویّة فی ضوء مصادرها الأصلیة ص500.
5) المرتضی، ندوی ص52.
6) منبع سابق ص53.
7) مسلم ش3406.
8) مسلم(3/1441)، ش 1807.1- فضیلت باشکوه علی(رض)
رسول خدا(ص) گواهی داد که علی خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست می‌دارند، این افتخاری بس بزرگ است. ابن حجر در تفسیر این فرموده‌ی رسول خدا(ص) می‌گوید: منظور پیامبر(ص) وجود محبّت است و گر نه هر مسلمانی با علی در مطلق صفت دوست داشتن خدا و رسول مشترک است و این حدیث اشاره ‌است به 