رموده‌ی خداوند که می‌فرماید:
(قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ) (آل عمران/31).
بگو: اگر خدا را دوست داريد، از من پيروي كنيد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است.
گویی این حدیث اشاره دارد به اینکه علی(رض) اهل پیروی کامل از رسول خدا(ص) بود که به صفت محّبت و دوست داشتن توصیف شده ‌است.
2- برکت دعای رسول خدا(رض)
خداوند دعای پیامبر(ص) را اجابت کرد (و چشم علی برای همیشه شفا یافت)، به طوریکه علی(رض) می‌گفت: از زمانیکه رسول خدا(ص) در چشمم آب دهانش را ریخت، هیچ وقت چشم درد نگرفتم(1) ، همانگونه که دفعه‌ای دیگر علی بیمار شد و رسول خدا(ص) نزد او رفت، در حالی که علی دعا می‌کرد و می‌گفت: خدایا اگر موقع مرگم فرار سیده راحت و آسوده‌ام گردان و اگر مرگم به تأخیر می‌افتد مرا به پا دار، اگر این آزمون و امتحان است صبر و بردباریم ده، رسول خدا(ص) فرمود: چه گفتی؟ علی برایش تکرار کرد، فرمود: «خدایا او را شفا ده و عافیت و سلامتی را به ‌او برگردان»، سپس فرمود: برخیز، علی می‌گوید: از جای برخاستم، بعد از آن، آن درد به من بر نگردید.(2)  
3- این حدیث هیچ ارتباطی به امامت علی(رض) ندارد
رافضه بر این باورند که علی(رض) خلیفه و جانشین بلافصل رسول خدا(ص) است و به تعدادی احادیث استدلال می‌کنند که بر فضلیت علی(رض) دلالت می‌کنند نه بر امامت او، از جمله‌این حدیث و چیزهایی بدان افزوده‌اند که باطل و بی‌اساس هستند، علمای حدیث شناس بر هیچکدام از آن زیاده‌ها صحّه نمی‌گذارند، همانگونه که ‌اصلاً هیچ تلازم و ارتباط لازم و ملزومی‌‌ بین دوست داشتن خدا و رسول و امامت ورهبری وجود ندارد، به همان‌صورت اثبات صفت دوستی خدا و رسول در او با نفی دوست داشتن از غیر او هم ربطی ندارد، چگونه ممکن است گفته شود: چون خدا و رسول علی را دوست دارند پس غیر او را دوست ندارند، در حالی که خداوند در مورد ابوبکر صدّیق و یارانش می‌فرماید:
(يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ) (مائده/54)
(خداوند آنهارا دوست دارد و آنها هم خدا را دوست دارند).
و پيرامون اهل بدر می‌فرماید:
(إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُم بُنيَانٌ مَّرْصُوصٌ) (صف/4).
خداوند كساني را دوست مي‌دارد كه در راه‌ او متحد و‌يكپارچه در خط و صف واحدي مي‌رزمند، انگار ديوار سربي بزرگي هستند.
بدون شک هر کس محبوب خدا باشد، رسول خدا(ص) هم او را دوست می‌دارد و هر مؤمنی که خدا را دوست داشته باشد، رسول خدا را هم دوست دارد.
همچنین خداوند متعال در رابطه با اهل مسجد قبا می‌فرماید:
(فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ) (توبه/108).
در آنجا كساني هستند كه مي‌خواهند (جسم و روح) خود را (با اداي عبادتِ درست) پاكيزه دارند و خداوند هم پاكيزگان را دوست مي‌دارد.
همچنین هنگامی‌که ‌از رسول خدا(ص) سؤال شد: چه کسی بیش از همه نزد تو محبوب و دوست داشتنی است؟ فرمود: «عائشه»، عرض شد در میان مردان چه کسی؟ فرمود: «پدر عائشه»(3) ، ولی در مورد علی با نصّ صریح محبّت و دوستی او را ذکر کرده، با وجود اینکه غیر او مؤمنان بسیار زیادی یافت می‌شود که خدا و پیامبر را دوست دارند و متقابلاً خدا و پیامبر هم آنها را دوست دارند، به علّت اظهار یک نکته بسیار ریز و دقیق که در ضمن این قسمت هم کلام رسول خداست که می‌فرماید« یفتح الله علی یدیه»(4) : (خداوند فتح و پیروزی را بردو دست او نصیب مسلمانان می‌کند).
نکته در این جاست که‌اگر رسول خدا تنها «فتح» را یادآور می‌شد، شاید این توهّم به وجود می‌آمد که‌ این فتح موجب فضیلت علی نیست، زیرا در حدیث آمده‌ است که رسول خدا می‌فرماید: «انّ الله‌یؤیّد هذا الدّین بالرّجل الفاجر»: (خداوند گاهی این دین را توسّط مردی فاجر تأیید و تقویت می‌کند). لذا با اثبات این دو صفت برای او، این توّهم را بر طرف نمود، بنابراین مقصود از حدیث، اختصاص مضمون و مفهوم «یفتح الله علی یدیه» است و ذکر صفات علی برای رفع توهّم است.
4- اینجا مجموعه‌ای ‌از فوائد حدیث فضیلت علی در خیبر برداشت می‌شود:
- فضيلت صحابه در اینکه تمام شب فتح خیبر را به بحث در مورد آن شخص که مژده‌ی فتح توسط او به آنها داده شد که دارای دو صفت دوستی متقابل با خدا و رسول خدا است و نیز به تقدیر الهی ایمان داشتند، چون می‌دانستند که تقدیر این فتح را برای هر کس تعیین کرده باشد، همان خواهد بود و نصیب کسی شد که (بعلّت درد و رنج چشمانش) برای به دست آوردنش تلاشی نکرده بود و این فضیلت از کسانی منع گردید که برای به دست آوردن آن مقام بسی کوشیدند، چرا که ‌اصحاب، اوّل صبح نزد رسول خدا (ص) رفتند و هر کدام امیدوار بود پرچم جنگ به دست او داده شود، ولی به هیچکدام داده نشد، بلکه‌ پیامبر آن را به دست علی بن ابی طالب داد که بیمار بود و برای به دست گرفتنش کوششی نکرده بود.
- ادب و متانت: چون رسول خدا(ص) به ‌او دستور داد که‌ آرام و بدون شتاب حرکت کند و قبل از آغاز جنگ و درگیری، آنها را به ‌اسلام دعوت کند.
- دعوت با حکمت: این هم از این نکته برداشت می‌شود که رسول خدا(ص) فرمود: به ‌آنها خبر بده که حق و حقوق خدا بر آنها چیست، چون حکمت و فراست در این است که دعوت کامل شود و کافی نبود که تنها به ‌اسلام بدون عمل و شناخت حقوق و وظایف، دستور دهد، زیرا در اینصورت گاهی اسلام تطبیق داده می‌شود و گاهی منطبق و عملی نمی‌شود، بلکه باید عهد و پیمانی صورت گیرد که به کفر برنگردد.
- آشنایی با حقوق الهی: این هم از آن قسمت استنباط می‌شود که فرمود: به ‌آنها خبر بده که خدا چه حقوقی بر آنها دارد.
- پاداش کسی که حتّی یک نفر را هدایت و راهنمایی می‌کند: چون فرمود: «اگر خدا یک نفر را بوسیله‌ی تو هدایت کند، از شتران سرخ رنگ برایت با ارزش‌تر است» یا از تمام دنیا و زیباییهای آن بهتر است و معنی این جمله‌ آنگونه که برخی معنی کرده‌اند این نیست که: بهتر است از اینکه شتران سرخ را به صدقه بدهی.
- قسم یادکردن بر فتوا: زیرا رسول خدا(ص) فرمود: «به خدا سوگند اگر خدا یک نفر را...» و بدون اینکه ‌از او قسم خواسته باشند، قسم یاد کرد. فائده‌ی این روش هم تشویق و تأکید است، همانگونه که خداوند متعال پیامبر (ص) را در سه مورد در قرآن به قسم خوردن دستور داده ‌است:
(وَيَسْتَنبِئُونَکَ أَحَقٌّ هُوَ قُلْ إِي وَرَبِّي إِنَّهُ لَحَقٌّ وَمَا أَنتُمْ بِمُعْجِزِينَ) (یونس/53).
(كافران بر سبيل استهزاء) از تو می‌پرسند: كه‌ايا آن (رستاخيز و عذابي كه مي‌گوئي) راست است‌؟! بگو: آري، به خدايم سوگند قطعاً راست است و شما نمي‌توانيد (از آن جلوگيري كنيد و با فرار و سرپيچي از آن خدا را) درمانده و ناتوان سازيد.
(زَعَمَ الَّذِينَ کَفَرُوا أَن لَّن يُبْعَثُوا قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِم