ارد، سپس شاه به آن دو رسول گفت: آیا خدای شما قادر است مرده‌ای را زنده کند تا ما به او و شما ایمان آوریم؟ گفتند: إله ما قادر بر هر چیزی است، شاه گفت: مرده‌ای هفت روز است مرده و متعفن شده، و برای اینکه پدرش غایب بوده تا حاضر شود او را دفن نکرده‌اند، آن را بیاورید، پس آن دو رسول آشکارا خدا را خواندند و شمعون در سر خدا را خواند تا مرده برخاست و گفت: هفت روزه مرده‌ام و در گودال‌های آتش وارد شدم و من شما را بر حذر می‌دارم از این باطل، پس ایمان به خدا بیاورید، چون شمعون دید قول او به شاه اثر کرده شاه را به خدا پرستی دعوت کرد و او با عده‌ای از اهل مملکت ایمان آوردند و عدة دیگر بهمان کفر و شرک خود ماندند. و در روایتی آمده که آن مرده فرزند شاه بوده و گفت: من در عالم برزخ دیدم دو مردی را که سجده کردند و از خدای تعالی خواستند که من زنده شوم. شاه گفت: ای پسر آیا آن دو نفر را چون به بینی می‌شناسی؟ گفت: آری، پس شاه مردم را به صحرا برد و دستور داد همه از جلو فرزند او بگذرند، پس از عده‌ای یکی از آن دو رسول را دید و گفت: این یکی از آن دو نفر است، سپس دیگری را دید وگفت این مرد دومی است. ولی در بعضی از روایات آمده که ایشان ایمان نیاوردند و خواستند پیامبران را به قتل برسانند، چون حبیب نجار مطلع شد از پائین شهر آمد و ایشان را به ایمان دعوت کرد. آيه 144 الي 147
متن آيه:
قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّينَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَيعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يعْمَلُونَ(البقرة/144) وَلَئِنْ أَتَيتَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ بِكُلِّ آيةٍ مَا تَبِعُوا قِبْلَتَكَ وَمَا أَنْتَ بِتَابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَمَا بَعْضُهُمْ بِتَابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ(البقرة/145) الَّذِينَ آتَينَاهُمُ الْكِتَابَ يعْرِفُونَهُ كَمَا يعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَإِنَّ فَرِيقًا مِنْهُمْ لَيكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يعْلَمُونَ(البقرة/146) الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ(البقرة/147)
ترجمه: ما توجه تو را در اطراف آسمان محققا می‌بینیم، پس البته تو را به طرف قبله‌ای که می‌پسندی می‌گردانیم، پس بگردان روی خود را به جانب مسجدالحرام، و هر جا باشید بگردانید روی خود رابه جانب آن، ومحققا کسانیکه دارای کتابند به خوبی می‌دانند که این تغییر قبله حق است و خدا از کردار ایشان غافل نیست(144) و محقق بدان هر دلیل و برهانی برای أهل کتاب بیاوری پیروی قبلة تو را نکنند و تو پیروی قبلة آنان نخواهی کرد و بعضی از ایشان تابع قبلة بعض دیگر نیستند (یهود تابع قبلة نصاری نیست و نصاری تابع قبلة یهود نیست) و اگر پیروی آراء ایشان کنی پس از آنکه مقداری از دانش برای تو آمده محققا در این صورت از ستمگران خواهی بود(145) آنان که به ایشان کتاب داده‌ایم می‌شناسند این رسول (و یا این کتاب) را چنانکه فرزندان خود را می‌شناسند و محقق است که گروهی از ایشان حق را کتمان می‌کنند در صورتیکه می‌دانند (146) این حق از طرف پروردگار تواست پس البته از اهل شک مباش.(147)
نکات: جملة: «قِبْلَةً تَرْضَاهَا» دلالت دارد که رسول خدا(ص) میل داشت قبلة او خانة کعبه باشد، زیرا محل عبادت جدش ابراهیم بوده. و کلمة: (شَطْرَ الْمَسْجِدِ) دلالت دارد که تجه اشخاص دور از مکه لازمنیست به عین کعبه باشد، بلکه توجه به جانب و طرف کعبه باشد کافی است، و لذا در حدیث آمده که: "الکعبة قبلة لأهل المسجد و المسجد قبلة مکة و مکة قبلة الحرم و الحرم قبلة الدنیا". و حرم که تقریبا چهار فرسخ در چهار فرسخ است قبلة اهل دنیا می‌باشد. و جملة: وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم... دلالت دارد. بر اینکه عالم نباید تابع آراء جهال باشد و هر چه جهال می‌پسندند او به سخن و یا به سکوت خود امضاء کند، وگرنه به صریح آیه از ستمگران است. متأسفانه علماء زمان ما چنین هستند، و هر چه بدعت وجود دارد در مجالس و محافل به حضور خودشان امضاء می‌کنند، خصوصا بدعتهائی که به نام مذهب و دین میان عوام آمده، بلکه تحسین می‌کنند، و اگر کسی بخواهد منع کند با عوام هم سخن می‌شوند و او را می‌کوبند. و کلمة: من العلم دلالت دارد که رسول خدا(ص) مقداری از دانش به او وحی شده و همه چیز را نمی‌داند. و جملة:(لَيكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يعْلَمُونَ) دلالت دارد بر مذمت علمائی که حق را کتمان می‌کنند برای خاطر عوام، چقدر دعاهای شرک‌آمیز و مقررات کفرانگیز در میان آمده، و مردم غیر خدا را حاضر و ناظر خود می‌دانند و بندگان خدا را مانند خدا حاضر و قاضی‌الحاجات می‌دانند، در حالیکه هر کس مختصر آشنائی با قرآن داشته باشد مید‌اند اینها کفر و شرک است، و مع‌ذلک کتمان شده. جملة: (فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ) دلالت دارد که اگر دید‌ی اکثر عوام از عالم و جاهل به راه باطل می‌روند نباید از راه حق تردید کنی، و ممکن است رسول خدا(ص) که بشری بوده مانند سایر افراد بشر تردید وخلجائی در ذهنش پیدا شده که خدا او را نهی کرده است.آیه 18 الی 21
متن آیه:
قَالُوا إِنَّا تَطَيرْنَا بِكُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ(يس/18) قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَئِنْ ذُكِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ(يس/19) وَجَاءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يسْعَى قَالَ يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ(يس/20) اتَّبِعُوا مَنْ لَا يسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُمْ مُهْتَدُونَ(يس/21)
ترجمه: مردم انطاکیه گفتند: ما فال بد می‌زنیم به شما، اگر خودداری نکنید و دست بر ندارید البته البته شما را سنگسار می‌کنیم و حتما به شما خواهد رسید از ما عذابی دردناک(18) رسولان گفتند: شومی شما با شماست آیا اگر چه تذکر داده شوید بلکه شما قومی اسراف‌کننده می‌باشید(19) و از انتهای شهر مردی در حال سعی و شتاب آمده، گفت: ای قوم من رسولان را پیروی کنید(20) پیروی کنید کسانی را که از شما مزد نمی‌خواهند و آنان هدایت یافتگانند(21). 
نکات: فال بد را تطیر می‌گویند، قوم جاهل به هر چیزی فال می‌زنند و اگر چه چیز خوبی باشد که موجب رستگاری ایشانست، قوم انطاکیه به رسولان إلهی فال بد می‌زدند و خواستند آنان را بکشند، همان مردی که بنام حبیب بود و ایمان آورده بود به یاری رسولان إلهی برخاست. و مقصود از طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ این است که کفر و جهل شما که با شما می‌باشد باعث شومی و بدی است. و یکی از بیماریها فال بد است مانند نحوست سیزده نزد بسیاری از مردم و همچنین صدای کلاغ و خواندن جغد، کسانی که به فال بد عق