ْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَيدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ(ص/17) إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ يسَبِّحْنَ بِالْعَشِي وَالْإِشْرَاقِ(ص/18)
ترجمه: و ایشان انتظار نمی‌کشند مگر یک صیحه‌ای که هیچ برگشت ندارد(15) و گویند: پروردگار ما نصیب ما را زود بده پیش از روز حساب(16) صبر کن بر آنچه می‌گویند و بیادآور بندة ما داود را که دارای قوت بود زیرا رجوع کنندة به ما بود(17) بتحقیق ما مسخر نمودیم کوه‌ها را که با او تسبیح گویند بشبانگاه و وقت تابش آفتاب(18). 
نکات: چون رسول خدا(ص) از نعم بهشتی و عذاب‌های دوزخ برای مردم بیان می‌کرد کفار بطور استهزاء می‌گفتند: نصیب ما را از ثواب و یا از عذاب در همین دنیا به ما بده و تمسخر می‌کردند، حق‌تعالی برای تقویت و استقامت رسول خود می‌فرماید صبر کن و به بندة ما داود اقتدا کن، با اینکه داود دارای قدرت و سلطنت بود باز چه نسبت‌ها و چه اذیت‌ها نسبت به او روا داشتند، و مقصود از الْإِشْرَاقِ گفته شده؛ وقت ظهر و صلاة ظهر است، ولی ظاهرا صبح باشد. آیه 19 الی 25
متن آیه:
وَالطَّيرَ مَحْشُورَةً كُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ(ص/19) وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَينَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ(ص/20) وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ(ص/21) إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَينَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاءِ الصِّرَاطِ(ص/22) إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِي نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ(ص/23) قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْخُلَطَاءِ لَيبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ(ص/24) فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِكَ وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ(ص/25)
ترجمه: و مرغان را (مسخر کردیم) در حالی که نزد او جمع بودند هر یک به او رجوع کردند(19) و سلطنت او را محکم نمودیم و او را حکمت و فصل الخطاب دادیم(20) و آیا خبر خصومت کنندگان برای تو آمده هنگامی که بر دیوار محراب بالا رفتند(21) وقتی که بر داود داخل شدند که از ایشان ترسید، گفتند: مترس دو خصم یکدیگریم که بعضی بر بعضی ستم کرده، پس میان ما حکم نما بحق و دوری و جور مکن و ما را به راه راست راهنمایی کن(22) بتحقیق این برادر من است که دارای نود و نه میش است و مرا یک میش می‌باشد، پس این برادر گوید آن یکی را به من واگذار و در خطاب بر من غلبه کرد(23) داود گفت: بتحقیق او بر تو ستم روا داشته بخواستن میش تو که ضمیمه کند به میش‌های خود، و محقق است که بسیاری از معاشرانند که بعضی بر بعضی ستم می‌کنند مگر آنان که ایمان داشته و عمل‌های شایسته کنند و ایشان اندکند و داود گمان کرد که ما او را امتحان و آزمایش نموده‌ایم پس از پروردگارش آمرزش خواست و به روی افتاد در حال رکوع و بازگشت نمود(24) پس آن را برای او آمرزیدیم و بدرستی که او را نزد ما مقام قربی و بازگشت خوبی است(25). 
نکات: از آیة 17 تا 26 دلالت دارد بر بزرگواری و صفات حسنة حضرت داود(ع) از جهاتی: 
1- وَاذْكُرْ عَبْدَنَا.... که رسول خدا(ص) مأمور شده به یادآوری و اقتدای به او. 
2- عَبْدَنَا که دلالت دارد بر بندگی او. 
3- ذَا الْأَيدِ که دلالت دارد بر نیرو و سطوت إلهی او. 
4- أَوَّابٌ که دلالت دارد به رجوع او به حکم و فرمان خدا. 
5- تسخیر جبال او را. 
6- تسبیح او در شام و صبح. 
7- تسبیح مرغان با او. 
8- رجوع همه به او كُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ. 
9- تشدید ملک او. 
10- عطای حکمت وَفَصْلَ الْخِطَابِ  به او، و مقصود از حکمت، کتاب و نبوت و کارها را بجا انجام دادن است، و مقصود از وَفَصْلَ الْخِطَابِ  این است که سخن او مختصر و فصیح و بلیغ بوده و یا اینکه در قضاوت کلام او فصل کلام بین حق و باطل بوده است. 
11- مقام قرب او و وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنَا لَزُلْفَى. 
12- جعل خلافت برای او. 
و کلمات دیگر که حق‌تعالی مدح او نموده است. پس در وسط این آیات مدح ذکر قصه‌ای از او شده که بعضی از مفسرین حمل بر ذم و گناه او کرده‌اند و آن بعید است زیرا حق‌تعالی در مقام مدح او بوده و پیامبر خود را أمر به اقتدای به او نموده، چگونه می‌توان از آن قصه ذم او را خواسته باشد، پس ما قصة تخاصم را طوری که با این آیات منافات نداشته باشد ذکر می‌کنیم: 
مفسرین از جملة فَتَنَّاهُ و جملة فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ ... فَغَفَرْنَا لَهُ، استدلال کرده‌اند که حضرت داود مبتلا به فتنه و گناهی شده و پس از آن استغفار کرده و خدا گناه او را بخشیده، حال گناه او چه بوده هر کس چیزی گفته که از آیه استفاده نمی‌شود، یکی گفته او کبوتری را در بالای محراب خود دید رفت او را بگیرد آن کبوتر پرواز کرد و رفت در خانة اوریا حضرت داود هم به دنبال آن رفت تا مشرف شد بر خانة اوریا، و زن زیبای او را در حال غسل دید وعاشق شد وبالأخره اوریا را به جنگ دشمن فرستاد و او را به کشتن داد و زن او را تزویج نمود!! دیگری گفته: زنی بوده با جمال که اوریا می‌خواسته او را تزویج کند ولی حضرت داود وارد خواستگاری او شده و برای ریاست حضرت داود، او را بر اوریا مقدم داشتند، و آن زن را به او تزویج کردند!! دیگری گفته: که در زمان حضرت داود رسم بوده که شوهر زن خود را طلاق می‌گفته برای خاطر دوستش که او را تزویج کند، اوریا نیز چون دانست حضرت داود به زن او متمایل شده با اینکه یک زن بیشتر نداشت او را طلاق داد تا حضرت داود او را ازدواج کند با اینکه حضرت داود 99 زن داشته معذلک زن او را نیز تزویج نموده!! و ایشان این مطالب را از جملة: إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِي نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ استخراج کرده و گفته نعجه کنایه از زن است!! 
ولی به نظر ما آنچه از این آیات استفاده می‌شود این است که چون حضرت داود(ع) قضاوت و خلافت و ریاست داشته و نباید برود در محراب مشغول عبادت شود و به کار مردم رسیدگی نکند، که یک روز به عبادت پردازد، و روز دیگر به وعظ، و روز دیگر برای کارهای شخصی خود، و فقط روز چهارم را اختصاص دهد به رسیدگی و قضاوت، تا کار به جائی برسد که مأمورین او از ورود متخاصمین نزد او مانع شوند که متخاصمین ناچار شوند از دیوار محراب خود را به آن جناب برسانند، ولذا چون متخاصمین از دیوار معبد او وارد شدند او ترسید خیال کرد برای قتل او آمده‌اند، متخاصمین گفتند: لَا تُشْطِطْ، و شطط را بمعنی ظلم گرفته‌اند در صورتی که اگر ظلم بود لا تظلم می‌گفتند، ولی شطط بمعنی دوری است، یعنی از حق و إحقاق حق دوری مکن و کناره‌گیری مکن، و چون چنین اتفاقی افتاد حضرت داود متوجه شد که خوب وضعی نشده و گمان کرد که خدا ریاست را بر