دادی با این قوم کرده‌ایم نمی‌توانیم غدر کنیم تو صبر کن میان کفار که خدا برای تو فرجی قرار می‌دهد، پس چون معاهده برقرار شد رسول خدا(ص) دستور داد مسلمین سرها بتراشند و شترهای خود را قربانی کنند و از احرام خارج شوند، بر مسلمین بسیار سخت آمد و مبادرت بر امتثال نکردند با اینکه به رسول خدا(ص) بسیار عظمت می‌دادند و چنانکه عروه بن مسعود گفت: من کسری و قیصر را دیده‌ام و عظمتی که اصحاب محمد به او می‌دهند ملت کسری و قیصر به آنان نمی‌دهند. رسول خدا(ص) چون دیدند مسلمین خودداری کردند وارد شد بر أم سلمه و فرمود: «هلک المسلمون أمرتهم فلم یمتثلوا»، ام سلمه گفت: شما با کسی سخن مفرمایید و خودتان شتر خود را نحر کنید و سر خود را بتراشید پس رسول خدا(ص) همین کار کرد، چون مسلمین دیدند برخاستند و سر یکدیگر را تراشیدند و نحر نمودند، معلوم شد ام سمله دارای اصالت رأی و دوربین می‌باشد. بهر حال رسول خدا(ص) با همسر خود مشورت نمود بنابراین باید گفت: اخباری که از مشورت با زنان نهی نموده تماما ساختگی و از مجعولات است! 

سیاست الهی در معاهدة حدیبیه 
اصحاب رسول خدا(ص) از ممنوعیت عمره و از شرائط معاهده عصبانی و ناراضی بودند، ولی رسول خدا(ص) فرمود: به امر إلهی معاهده را قبول کردم و بعد معلوم شد منافع بسیاری در این معاهده بوده: 
1- یکی از شرائط معاهده این بود که هر کس از مکه فرار کند از مسلمین رسول خدا(ص) او را نپذیرند، این در ظاهر خوب شرطی نبود ولی در باطن بسیار مفید بود زیرا همان جوان‌ها در مکه آزاد شدند و اسلام خود را ظاهر نمودند و همین شرط چون بنفع رسول خدا بود ابو سفیان خواستار نقض آن شد! چنان که ابو بصیر نامی فرار کرد به سوی مسلمین و قریش دو نفر مأمور فرستادند خدمت رسول خدا که او را برگردانند، رسول خدا(ص) به او فرمود برگردد، او با آن دو نفر برگشتند چون به ذی الحلیفه رسیدند او برجست و یکی از دو مأمور را کشت و آن دیگری فرار کرد، ابو بصیر برگشت خدمت رسول خدا(ص) و عرض کرد شما به ذمة خود وفا کردی، رسول خدا(ص) فرمود: نه تو به هر کجا که می‌خواهی برو و در مدینه توقف مکن، او رفت در سر راه شام که تجار قریش رفت و آمد می‌کردند و در آنجا عده‌ای از مسلمین مکه که نمی‌توانستند ملحق به رسول خدا شوند بر سر او جمع شدند و ابو جندل نیز از مکه به او ملحق گردید و راه تجارت را بر قریش بستند و اموال آنها تاراج کردند، قریش ناچار مأمور خدمت رسول خدا(ص) فرستادند که این شرط را از معاهده ابطال کن و بتدریج آن شرائطی که در نظر مسلمین بد می‌آمد نقض شد و معلوم شد بر ضرر کفار بوده است. 
2- چون رسول خدا(ص) از حدیبیه مراجعت کرد در کراع الغیم که طرف مدینه بودند آیة: إِنَّا فَتَحْنَا.... نازل شد و خدا غزوة حدبیبه را فتح مبین خواند، ممکن است خود غزوه واقعا فتح مبین باشد، و یا این قضیه باعث فتح مکه شد که فتح مکه فتح مبین باشد، زیرا این قضیه باعث شد اسلام در مکه آزاد شود و هر کس به آزادی وارد اسلام شود و سدی که مانع بود بر طرف گردید و هر کس می‌توانست به آزادی فکر کند و محاسن اسلام را بسنجد و شمشیرها کنار رود و عصبیت خاموش گردد و عقل‌ها در اصول دین جدید بکار افتد و لذا طولی نکشید همان کسانی که به صلح بدبین بودند خوشبین شدند زیرا مردم ایمن شدند و اسلحه‌ها بر کنار رفت و مردم یکدیگر را ملاقات کردند و هر کس صاحب عقل بود متوجه اسلام و وارد آن شد و دو سال بعد معلوم گردید که بقدر بیست سال قبل از این دو سال مردم وارد اسلام گشتند! بدلیل اینکه در فتح حدیبیه لشکر اسلام هزار و چهار صد نفر بودند ولی در فتح مکه ده هزار نفر بلکه بیشتر شدند و اینها بهترین دلیل است بر نبوت محمد(ص) و اینکه قرآن وحی است. از خدا می‌خواهیم که برای مسلمین و موحدین زمان ما نیز چنین آزادی بوجود آید زیرا اهل قرآن و موحدین در غربت شدید بسر می‌برند. آیه 13 الی 15
متن آیه:
وَمَنْ لَمْ يؤْمِنْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَعِيرًا(الفتح/13) وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يغْفِرُ لِمَنْ يشَاءُ وَيعَذِّبُ مَنْ يشَاءُ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا(الفتح/14) سَيقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلَى مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْكُمْ يرِيدُونَ أَنْ يبَدِّلُوا كَلَامَ اللَّهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونَا كَذَلِكُمْ قَالَ اللَّهُ مِنْ قَبْلُ فَسَيقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنَا بَلْ كَانُوا لَا يفْقَهُونَ إِلَّا قَلِيلًا(الفتح/15)
ترجمه: و هر کس ایمان به خدا و رسول او نیاورده باشد پس محققا بداند که ما برای کافران آتشی سوزان مهیا کرده‌ایم(13) و خاص خداست ملک آسمان‌ها و زمین هر که را خواهد می‌آمرزد و هر که را خواهد عذاب می‌کند و خدا آمرزندة رحیم است(14) بزودی متخلفین از جهاد وقتی که برای أخذ غنائم بسوی محل غنائم بروید، می‌گویند: بگذارید در پی شما بیائیم می‌‌خواهند کلام خدا را تغییر دهند، بگو هرگز در پی ما نخواهید آمد چنین فرموده خدا از پیش پس خواهند گفت: بلکه به ما حسد می‌ورزید (نه) بلکه نمی‌فهمند جز اندکی(15). 
نکات: آیات فوق راجع به کسانی است که در غزوة حدیبیه شرکت نکردند و چون رسول خدا(ص) به مدینه برگشت، پس از بیست روز مأمور شد برای غزوة خیبر، آنان دیدند رسول خدا(ص) در حدیبیه پیروز شد و در خیبر برای یهود ثروت و غنائم بسیاری است پیشنهاد کردند که شرکت کنند، رسول خدا(ص) می‌دانست که ایشان از صدق دل سخن نمی‌گویند. و لذا این آیات در جواب ایشان آمده که اینان در شرکت غنائم موفق نخواهند شد. 
و اما جنگ خیبر پس در آیة 18-19 این سوره به آن اشاره شده که فرمود: وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا، و خیبر هفت قلعة محکم از یهود بود بنام ناعم و قموص و کتیبه و شق و نطاه و وطیح و سلالم، رسول خدا(ص) اصحاب را اعلام نمود و با هزار و چهار صد تن حرکت کردند، روزی مردم خیبر برای زراعت و کارهای دیگر بیل‌ها و زنبیلها بدست گرفته از قلاع خود خارج شدند دیدند لشکر اسلام در اطراف ایشان پره زده‌اند، فریاد زدند و یکدیگر را خبر کردند و به حصارها متحصن شدند، رسول خدا(ص) به دیدن بیل و کلنگ فال نیک زد و فرمود: الله اکبر خربت خیبر، از آن طرف یهودیان زن و فرزند و آذوقه را در حصارهای دیگر نهاده و مردان جنگی در قلعة نطاه جمع شدند، اصحاب رسول حمله کرده و بعضی از قلاع ایشان را فتح کردند تا رسیدند به قلعة قموص و آن سخت محکم بود، و خود رسول را درد شقیقة سختی عارض شده بود که نمی‌توانست به میدان بیاید لاجرم هر روز یک تن از اصحاب عَلَم بگرفت و حمله می‌نمودند ولی نتوانستند قلعة قموص را فتح کنند، رسول خدا(ص) فرمود: پرچم را فردا به مردی دهم که کرار غیر فرار است، دوست می‌دارد خدا و رسول را و خدا و رسول او را دوست می‌دارند و خدای تعالی خیبر را بدست او فتح خواهد کرد. روز دیگر اصحاب جمع شدند و همگی آرزو داشتند که پرچم بدست او داده شود و مصداق فرمودة رسول خدا(ص) گر