ی او مال فراوان قرار دادم(12) و فرزندانی حاضر(13) و برای او آماده کردم هر چیز را آماده‌کردن کاملی(14) سپس طمع دارد که افزونش دهم(15) هرگز زیرا او با آیات ما عناد دارد(16) بزودی او را به سختی بگیرم(17) زیرا او دربارة قرآن فکر کرد و حساب نمود(18) پس کشته شود(مرده باد) چگونه حساب کرد(19) سپس مرده باد چگونه حساب کرد(20) آنگاه نظر کرد(21) سپس عبوس کرد و روترش نمود(22) سپس روگردانید و تکبر نمود(23) پس گفت نیست این سخن مگر سحری که ترجیح داده می‌شود(24) نیست این مگر گفتار بشر(25) بزودی می‌برم او را به سقر(26).
نکات: این آیات راجع به ولید بن مغیره یکی از بزرگان و ثروتمندان مشرکین است و او را فرزندان بسیاری بوده که همه در حضور و محضر او بودند و او را وحید قومه گویند وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا اشاره و طعن به همین است، و چون قریش در دارالندوة اجتماع کردند ولید به ایشان گفت شما دارای اعتبار و تدبیر می‌باشید عرب برای رفع اختلافات خود نزد شما می‌آیند، پس شما آراء خود را یکی کنید و دربارة محمد چیزی بگوئید که مورد قبول همه باشد، گفتند: ما می‌گوئیم او شاعر است، ولید عبوس کرد و این سخن را پسند نکرد و گفت: ما شعر زیاد شنیده‌ایم سخن او مانند شعر نیست، گفتند: ما می‌گوئیم او کاهن است، گفت: می‌روید نزد او چیزی از کارها و نشانه‌‌های کاهن نمی‌بینید، گفتند: می‌گوئیم او ساحر است، گفت: ساحر چیست؟ گفتند: ساحر بین دو دشمن دوستی می‌افکند و بین دو دوست دشمنی می‌اندازد، ولید گفت: پس او ساحر است، پس هر یک از قریش به محمد می‌رسیدند می‌گفتند: یا ساحر یا ساحر و بر رسول خدا(ص) بسیار سخت آمد تا اینکه این آیات نازل شد.
و روایت دیگری آمده که چون سورة غافر «حم * تَنْزِيلُ الْكِتَابِ...» به رسول خدا(ص) نازل شد، حضرت به مسجد وارد شد و ولید بن مغیره نزدیک حضرت بود، قرائت او را می‌شنید، چون رسول خدا(ص) متوجه شد که او می‌شنود قرائت آن آیات را مکرر نمود، پس ولید برفت در مجلس قوم خود و گفت: بخدا قسم از محمد ساعت گذشته کلامی شنیدم که نه از کلام انس و نه از کلام جن است، و کلام او دارای شیرینی و رونقی است و بالای سخن او مفید ثمر و پائین سخن او ریشه‌دار وکلام او فوق هر کلامی است، سپس برگشت به منزلش، قریش به یکدیگر گفتند: ولید میل به دین محمد نموده، تمام قریش به او اقتدا خواهند کرد زیرا به ولید ریحانة قریش می‌گفتند، ابوجهل گفت: من می‌روم ولید را کفایت می‌کنم، پس رفت بر ولید وارد شد و به حالت غم نزد او نشست، ولید گفت: چرا محزونی ای برادرزاده؟ گفت: چون قریش از تو عیبجوئی می‌‌کنند با این کثرت سن تو و می‌گویند تو سخن محمد را زینت داده‌ای، پس ولید برخاست با ابوجهل آمدند نزد قوم خودشان بنی‌مخزوم، پس گفت: شما گمان می‌کنید محمد مجنون است آیا چیزی که دلالت بر جنون او کند از او دیده‌اید؟ گفتند: اللهم لا، گفت: گمان می‌کنید او کاهن است آیا نشانه‌ای از کاهن در او می‌باشد؟ گفتند: اللهم لا، گفت گمان می‌کنید او شاعر است، آیا دیده‌ای هرگز شعری بگوید؟ گفتند: اللهم لا، گفت: گمان می‌کنید کذاب است آیا به تجربه کذبی از او شنیده‌اید؟ گفتند: اللهم لا و او را صادق الأمین می‌گویند و نام او قبل از نبوتش این بوده، پس قریش گفتند: پس محمد چیست؟ او فکری کرد سپس نگاهی کرد و عبوس شد و گفت: نیست او مگر ساحری، چون ولید می‌فهمید نبوت و صدق رسول خدا را و برای تکبر چنین رأیی زد، خدا فرمود: او را به سقر وارد خواهم کرد. وکلمة وحید ممکن است حال باشد برای تاء خَلَقْتُ و یا حال باشد برای من موصوله و یا حال باشد برای هر دو.آیه 27 الی 48
متن آیه:
وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ(المدثر/27) لَا تُبْقِي وَلَا تَذَرُ(المدثر/28) لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ(المدثر/29) عَلَيهَا تِسْعَةَ عَشَرَ(المدثر/30) وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا لِيسْتَيقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَيزْدَادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيمَانًا وَلَا يرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ وَلِيقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْكَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا كَذَلِكَ يضِلُّ اللَّهُ مَنْ يشَاءُ وَيهْدِي مَنْ يشَاءُ وَمَا يعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ وَمَا هِي إِلَّا ذِكْرَى لِلْبَشَرِ(المدثر/31) كَلَّا وَالْقَمَرِ(المدثر/32) وَاللَّيلِ إِذْ أَدْبَرَ(المدثر/33) وَالصُّبْحِ إِذَا أَسْفَرَ(المدثر/34) إِنَّهَا لَإِحْدَى الْكُبَرِ(المدثر/35) نَذِيرًا لِلْبَشَرِ(المدثر/36) لِمَنْ شَاءَ مِنْكُمْ أَنْ يتَقَدَّمَ أَوْ يتَأَخَّرَ(المدثر/37) كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ(المدثر/38) إِلَّا أَصْحَابَ الْيمِينِ(المدثر/39) فِي جَنَّاتٍ يتَسَاءَلُونَ(المدثر/40) عَنِ الْمُجْرِمِينَ(المدثر/41) مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ(المدثر/42) قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ(المدثر/43) وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ(المدثر/44) وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ(المدثر/45) وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيوْمِ الدِّينِ(المدثر/46) حَتَّى أَتَانَا الْيقِينُ(المدثر/47) فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ(المدثر/48)
ترجمه: و ندانسته‌ای سقر چیست؟(27) نه کسی را باقی گذارد و نه رها کرد(28) و پوست بشره را بسوزاند(29) نگهبانان بر آن نوزده نفرند(30) و ما مأمورین آتش را جز فرشتگان قرار ندادیم و شمارة آنان را قرار ندادیم مگر برای امتحان آنانکه کافرند تا آنانکه کتاب داده شده‌اند به یقین برسند  تا زیاد گردد ایمان آنانکه ایمان آورده‌اند و اهل کتاب و مؤمنین شک نکنند و تا آنانکه در دلهاشان مرض است و کافران بگویند خدا چه اراده کرده به این عدد که برای مثل آورده، بدین گونه خدا گمراه می‌کند هر که را بخواهد و هدایت می‌کند هر که را بخواهد و سپاه پروردگارت را نمی‌داند جز خودش، و نیست این سقر مگر تذکری برای بشر(31) آری قسم به ماه(32) و به شب چون برود(33) و به صبح چون آشکار گردد(34) که سقر یکی از عذابهای بزرگ است(35) ترسانندة آدمیان است(36) برای هر کس جلو رود و یا عقب افتد(37) هر کس در گرو اعمال خود است(38) مگر سمت راستیها(39) که در بهشتها از یکدیگر پرسش می‌کنند(40) از گنه‌کاران(41) که چه چیز شما را به سقر برد(42) گویند: ما از نمازگزاران نبودیم(43) و مسکین را طعام نمی‌دادیم(44) و با یاوه‌گویان یاوه می‌گفتیم(45) و به روز جزاء تکذیب می‌کردیم(46) تا مرگ ما رسید(47) پس شفاعت شفیعان سودشان ندهد.(48)
نکات: سَقَرُ وادیی از وادیهای دوزخ است که جا و مأوای متکبرین است و عدد مأمورین سَقَرُ را خدای‌تعالی 19 عدد قرار داده که تا کفار بگویند چرا کمتر نشد و چرا زیادتر نشد و چگونه خدا دوزخ به این بزرگی را در تحت نظر 19 نفر قرار داده؟ جوابشان این است که خدا قدرت به ایشان داده که دوزخ را اداره کنند و عجب است از حزب بهائیان که عدد رؤس