لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيدِيكُمْ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيةً وَقَالُوا رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَينَا الْقِتَالَ لَوْلَا أَخَّرْتَنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ وَالْآخِرَةُ خَيرٌ لِمَنِ اتَّقَى وَلَا تُظْلَمُونَ فَتِيلًا(النساء/77)
ترجمه: آنانکه ایمان آورده‌اند در راه خدا قتال می‌کنند و آنانکه کافرند در راه طاغوت قتال می‌کنند، پس کشتار کنید دوستان و پیروان شیطان را، زیرا کبد شیطان ناتوان بوده است(76) آیا نظر نمی‌افکنی به سوی آنانکه به ایشان گفته شد دست نگهدارید از دفاع و نماز را بپا دارید و زکات را بدهید، پس چون قتال بر ایشان مقرر شد ناگاه گروهی از ایشان از مردم می‌ترسند مانند ترس از خدا و یا ترسی شدیدتر، و گفتند پروردگارا چرا بر ما قتال را مقرر کردی چرا ما را تا اجل نزدیک (مرگ) فرصت ندادی، بگو متاع و بهرة دنیا اندک است، و آخرت برای پرهیزکار خوب است، و به شما بقدر پوست هستة خرمائی ستم نمی‌شود.(77)
نکات: ما معنی طاغوت را قبلا در آیة 256 سورة بقره بیان کردیم مراجعه شود. باید گفت در زمان ما اگر کسی حقی را بیان کند طرفداران باطل با اومقاتله می‌کنند و طرفداران حق با او همراهی ندارند وبا سکوت خود او را منکوب می‌کنند. و جملة: قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيدِيكُمْ. راجع به مسلمین است که در مکه اذیت و آزار شدند و هر چه اجازه می‌خواستند برای جهاد و دفاع، به ایشان إذن داده نمی‌شد چون نیروی جهاد و دفاع نداشتند، ولی چون به مدینه آمدند وتشکیلاتی بوجود آوردند و عدة قابل دفاع پیدا کردند به ایشان اجازه داده شد بلکه واجب گردید، ولی عده‌ای از ایشان از جهاد کراهت داشتند از ترس.آيه 78 الي 79
متن آيه:
أَينَمَا تَكُونُوا يدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيدَةٍ وَإِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيئَةٌ يقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَمَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا يكَادُونَ يفْقَهُونَ حَدِيثًا(النساء/78) مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا(النساء/79)
ترجمه: هر کجا باشید مرگ شما را می‌یابد و اگرچه در برجهای محکم باشید، و اگر به ایشان نیکی برسد می‌گویند این از نزد خداست، و اگر به ایشان بدی برسد می‌گویند این از نزد تو است، بگو هر یک از اینها (یعنی تماما) از نزد خداست، پس چه شده این قوم را که نزدیک نیست بفهمند حدیثی را(78) آنچه برسد تو را از نیکی، پس از خداست و آنچه برسد به تو از بد از خود تو است، وما تو را فرستادیم برای مردم بعنوان رسالت، و خدا برای گواهی کافی است.(79)
نکات: مقصود از حسنه ونیکی، فتح و پیروزی و نعمت و فراوانی و باران است که اینها از نزد خدا و تقدیر اوست، و مقصود از سیئه و بدی، سختی و بلاء و شکست و مصیبت و قحطی وکمی نعمت ومنهزم‌شدن است، که اینها را از قدم محمد(ص) می‌دانستند، یهود می‌گفتند از وقتی که محمد به شهر مدینه آمده، گرانی و سختی و مصیبت و قتل برای ما رسیده، وهمچنین منافقین می‌گفتند شکست روز احد وکشته‌شدن افراد از محمد است. خدا در جواب ایشان فرموده تمام اینها مقدر است از جانب خدا بواسطة کوتاهی و تنبلی و ترس و نفاق خودتان، چنانکه آیة بعد روشن‌تر نموده و فرموده نیکی از خدا یعنی از لطف او و تفضل اوست، واگر نه علت تامة برکات عمل بنده نیست، و بدی از خود تو تقصیر خود تو است ای انسان و از نافرمانی تو است چه قحط و غلا باشد و چه مرض و بلا باشد و چه مکاره و سختیها باشد. و مقصود از وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا، این است که مواظب اعمال خود باشید و به خیر اقدام و از شر دوری جوئید. پس مقصود از حسنه و سیئه عمل نیست بلکه خیر و شر حوادث است.آيه 80 الي 81
متن آيه:
مَنْ يطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا(النساء/80) وَيقُولُونَ طَاعَةٌ فَإِذَا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ بَيتَ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ غَيرَ الَّذِي تَقُولُ وَاللَّهُ يكْتُبُ مَا يبَيتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا(النساء/81)
ترجمه: آنکه اطاعت رسول می‌کند به تحقیق خدا را اطاعت کرده و آنکه روی‌گردان است پس ما تو را برای ایشان نگهبان نفرستادیم(80) ودم از فرمانبرداری می‌زنند پس چون از نزد تو بیرون روند طائفه‌ای از ایشان به شب تدبیر می‌کنند غیر آن چیزی را که می‌گوئی، و خدا آنچه به شب تدبیر می‌کنند می‌نویسد، پس از ایشان اعراض کن و بر خدا توکل کن و خدا برای وکالت کافی است.(81)
نکات: چون رسول خدا(ص) به أمر خدا، أمر می‌کند از این جهت اطاعت او اطاعت خداست. ومقصود از جملة:  فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيهِمْ حَفِيظًا، این است که رسول خدا(ص) برای نظارت اعمال مردم ونگهبانی ایشان از معصیت نیامده، پس آن کسی که می‌گوید اعمال ما را به نظر رسول خدا می‌رسانند وباید او نظارت کند برخلاف عقل ونقل گفته است.
منافقین خدمت رسول خدا(ص) که بودند اظهار اطاعت می‌کردند ولی شبانه دور هم می‌نشستند و چیزهائی را تدبیر می‌کردند برخلاف رسول خدا(ص)، چون رسول خدا بی‌خبر بود، خدا در این آیات به او خبر داده و فرموده خدا از نظر گواهی و کفالت و وکالت کافی است اگرچه محمد بی‌خبر است.آيه 82
متن آيه:
أَفَلَا يتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا
ترجمه: آیا در قرآن تدبر نمی‌کنند؟ و اگر از نزد غیرخدا بود در آن اختلاف بسیاری می‌یافتند.(82)
نکات: مقصود از تدبر در قرآن، تفکر کفار و مسلمین است در قرآن که ببینند در آن خلل و نقصی نیست نه از جهت لفظ و نه از جهت معنی. مختصر و مفید است ومعانی آن بلند و احکام آن محکم، و به مکارم اخلاق و خیر و زهد و توحید دعوت کرده و از شر وفساد و کفر و نفاق و بدبختی برحذر داشته. و اگر کلام غیرخدا بود در آن اختلاف بسیاری یافت می‌شد از جهاتی: اول – گاهی حق بود و گاهی باطل. دوم – گاهی مطالب عقلی داشت گاهی خرافی. سوم – گاهی مطالب یقینی داشت گاهی ظنی و وهمی. چهارم – گاهی به خدا دعوت می‌کرد گای به خود. پنجم – گاهی اخبارش مطابق واقع بود، و گاهی برخلاف واقع. ششم – گاهی کلامش فصیح بود وگاهی غیر فصیح و گاهی مطالب آن ضد و نقیض بود و گاهی موافق.
به هر حال از این آیه استفاده می‌شود که تقلید باطل است زیرا أمر به تدبر نموده، و دیگر اینکه می‌رساند قرآن قابل فهم است که أمر به تدبر نموده، و رد می‌کند قول مغرضین که قرآن را قابل فهم نمی‌دانند، ودیگر اینک