د را رسوا و مفتضح کردند و اگر خواستند چیزی مانند قرآن بگویند، مقداری از آن را از قرآن ضمیمه کردند یعنی سرقت کردند، و لذا فصحای عرب به آنان خندیدند، مسیلمه با اینکه اهل یمامه و از عرب خالص و از فصحا بود در مقابل سوره کوثر که سوره کوچک و دارای سه آیه می‌باشد سوره‌ای آورد تقلیدی تو خالی و دروغ، خالی از فصاحت، و حماقت خود را ثابت کرد و گفت: «انا اعطیناک الجماهر فصل لربک و جاهر ان مبغضک رجل کافر» اول هر سه جمله را از قرآن سرقت کرده و لفظ جماهر و جاهر را که دلالت بر ریاست‌طلبی دارد آورده، و کلمه شانئک را برداشته و مبغضک کافر را جای آن گذاشته و از لطافت انداخته، زیرا جمله شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ خبری از آینده و معجزه است، و الأبتر اشاره به دشمن معینی است که به واسطه الف و لام دلالت دارد ولی مبغضک رجل کافر، اولاً: خبر غیبی نیست. ثانیاً: رجل کافر مجهول و غیر معلوم و خبر دادن از مجهول لغو است، زیرا معلوم نکرده رجل کافر کیست. 
در این اواخر یک نفر مسیحی آمده به یاری مسیلمه و خواسته عیب کلام او را بپوشاند و کلام او را زینت دهد و تا معارضه با قرآن کند و کلمه جماهر را برداشته و بجای آن جواهر گذاشته و بدتر و مسخره‌تر شده زیرا جواهر مال دنیا‌پرستانست، نباید پیغمبر به آن افتخار کند و آیه نازل نماید و افتخار أنبیاء(ع) به جواهر نیست و خدا انبیاء را به جواهر مدد نکرده است. این مسیحی آمده دیده ان مبغضک رجل کافر کلام خنک و مهملی است، بجای آن گفته و لاتعتمد قول ساحر و خنک ترش کرده و به خیال خود خوب ترش کرده. زیرا هیچ رسولی بقول ساحر اعتماد نکرده که خدا او را نهی کند مگر اینکه رسول دروغی مانند مسیلمه باشد، آن هم ساحر را نکره آورده که مهمل‌تر شده. 
و اکنون که هزارو چهارصد سال از نزول قرآن می‌گذرد، و دشمنان اسلام که از هر گونه عداوت و تقلب و تزویر و اذیت و آزار و خونریزی و تهمت نسبت به اسلام و مسلمین خودداری نکرده‌اند، و هر چه توانسته در محو اسلام کوشیده‌اند اما نتوانسته‌اند یک سوره کوچکی مانند سوره قرآن بیاورند که دانشمندان دنیا به تساوی آن با قرآن اعتراف کنند. 
از فصاحت قرآن همین بس که هر عجمی بشنود امتیاز آن را از سایر سخنان عرب درک می‌کند و هر جمله‌ای از قرآن در هر کتابی باشد آن کتاب را زینت می‌دهد و مانند جواهری در میان ریگها می‌درخشد. 
ابن ابی العوجا که یکی از علمای مادّی بود با سه نفر دیگر از دانشمندان عرب که هر سه دارای علم و کمال و فصاحت بودند همدست و هم داستان شدند و در مکه با هم متعهد شدند که هر یک کتابی به قدر ربع قرآن بیاورد تا مدت یک سال و در مقابل قرآن بگذارند. چون سال دیگر شد در مسجد‌الحرام در گوشه‌ای جمع شدند، یکی از ایشان گفت رفقا من چون آیه: يَا أَرْضُ ابْلَعِي... را از قرآن شنیدم، دانستم که معارضه با قرآن ممکن نیست، و لذا دست از معارضه برداشتم. دیگری گفت من چون به آیه: فَلَمَّا اسْتَيْأَسُواْ مِنْهُ خَلَصُواْ نَجِيّاً ... رسیدم از معارضه ناامید شدم، در این گفتگو بودند که امام صادق(ع) از مقابل ایشان گذشت، و از سخنان ایشان مطلع شد و فرمود: قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَـذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ... آيه 27 الي 28
متن آيه:
وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقَالُوا يا لَيتَنَا نُرَدُّ وَلَا نُكَذِّبَ بِآياتِ رَبِّنَا وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ(الأنعام/27) بَلْ بَدَا لَهُمْ مَا كَانُوا يخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ(الأنعام/28)
ترجمه: و اگر ببینی وقتی که بالای آتش دوزخ بازداشت شده‌اند که گویند ای کاش ما برگردانیده می‌شدیم و به آیات پروردگارمان تکذیب نمی‌کردیم و از مؤمنین می بودیم(27) بلکه ظاهر شود بر ایشان آنچه از پیش مخفی می‌کردند و اگر برگردانیده شوند محققا به آنچه نهی شده‌اند برمی‌گردند وبه تحقیق که ایشان دروغ گویند.(28)
نکات: خدای تعالی هر چیزی وهر پیش آمدی را می‌داند قبل از وقوع آن چنانکه در این آیات خبر داده از وقایع قیامت قبل از وقوع آنها که کفار در قیامت چنین می‌گویند واگر به دنیا برگردند باز بهمان گمراهی خود ادامه دهند.آيه 29 الي 32
متن آيه:
وَقَالُوا إِنْ هِي إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ(الأنعام/29) وَلَوْ تَرَى إِذْ وُقِفُوا عَلَى رَبِّهِمْ قَالَ أَلَيسَ هَذَا بِالْحَقِّ قَالُوا بَلَى وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ(الأنعام/30) قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللَّهِ حَتَّى إِذَا جَاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُوا يا حَسْرَتَنَا عَلَى مَا فَرَّطْنَا فِيهَا وَهُمْ يحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَى ظُهُورِهِمْ أَلَا سَاءَ مَا يزِرُونَ(الأنعام/31) وَمَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيرٌ لِلَّذِينَ يتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ(الأنعام/32)
ترجمه: و گفتند نیست این مگر زندگی دنیا و ما برانگیخته نشویم(29) و اگر به بینی وقتی را که بازداشت شده‌اند نزد پروردگارشان، خطاب رسد آیا این به حق نیست گویند آری قسم به پروردگارمان، خطاب رسد پس بچشید عذاب را به سبب آنچه کفر می‌ورزیدید(30) به تحقیق زیان کردند آنانکه به ملاقات خدا (ملاقات رحمت خدا در قیامت) تکذیب کردند تا وقتی که ساعت مرگ و قیامت ایشان آمد گفتند ای افسوس بر ما بر آنچه كوتاهی کردیم دربارة آن وایشان گناهان خود را بر پشت خود حمل می‌کنند، آگاه باش بد است آنچه بر دوش می‌کنند(31) ونیست زندگی دنیا جز بازیچه و سرگرمی و محققا خانة آخرت بهتر است برای آنانکه پرهیزکارند آیا نمی‌اندیشید.(32)
نکات: مقصود از بِلِقَاءِ اللَّهِ: چون در قیامت جز از خدا حکومتی و حکمی نیست و قدرت ومدافعی نیست جز خدا هر چه هست از خداست، لذا به کنایه گفته می‌شود لقاء الله. و اما اینکه حیات دنیا را لعب و لهو خوانده برای اینکه: اولا انسان همانطوری که عمر خود را صرف لهو ولعب می‌کند همانطور صرف دنیا می‌کند. ثانیا چون از لهو و لعب فارغ شد پشیمان می‌شود وحسرت برای او می‌ماند همینطور بعد از اتمام عمر انسان حسرت می‌برد که ای کاش از عمرم بیشتر بهره برده بودم. ثالثا همانطوری که لهو و لعب دوامش کم است حیات دنیا نیز چنین است. رابعا همانطوری که اکثر اوقات لهو ولعب به نزاع می‌کشد ویا به مکروهی می‌رسد همانطور لذات دنیا کم وعاقبت آن درد ومرض و پشیمانی وآفات دیگر است. خامسا همانطوری که عقلاء به بازیچة اطفال به نظر حقارت نظر می‌کنند نیز به آن کسی که مشغول عیش است نظر حقارت می‌کنند. سادسا همانطوری که لهو ولعب برای بچه لذت بخش است نه برای انسان کامل همانطور عیش دنیا. سابعا لذات دنیا عبارت است از شکم پرکردن و نکاح‌نمودن و این دو در نهایت پستی است بدلیل اینکه سایر حی