 در آنچه در آن اختلاف می‌کردند حکم می‌کند(93) پس اگر تو از آنچه بسویت نازل کرده‌ایم در شکی باشی پس بپرس از آنانکه کتاب را پیش از تو می‌خوانند، به تحقیق از پروردگارت حق برای تو آمده پس از شک‌آوران نباش(93) و البته نباش از آنانکه به آیات خدا تکذیب کردند که می‌باشی از زیانکاران.(95)
نکات: جملة:  فَمَا اخْتَلَفُوا حَتَّى جَاءَهُمُ الْعِلْمُ  دلالت دارد بر اینکه اختلاف دینی در بعثت انبیاء نبوده تا وقتیکه مردم عالم شدند و دانسته و عن علم برای ریاست‌طلبی و حسد و تفوق خواهی دانشمندانشان ایجاد اختلاف کردند مثلا؛ یهود در اینکه رسولی بنام محمد(ص) خواهد آمد اختلاف نداشتند و حتی یهود بنی‌قریظه و بنی‌النظیر و بنوقینقاع به مبعث محمد(ص) خبر می‌دادند، ولی چون قرآن که علم است نازل شد ایشان برای حفظ ریاست مبعث او را انکار کردند. مثلا: در زمان پیغمبر خاتم(ص) اختلاف سنی و شیعه و سایر فرق اسلامی نبود ولی پس از آنکه دانشمندان زیاد شدند و هر کس برای ریاست خود دکانی باز کرد ناچار شد برای جمع‌کردن مريد از دیگران مذمت کند و در اثر ذم این و آن لعن و سب و شتم و بغض و عداوت زیاد شد تا اینکه پس از هزار سال روضه‌خوانها لعن و شتم و بغض و عداوت سایر فرق اسلامی را ثواب می‌دانند!آیه 96 الی 97
متن آیه:
إِنَّ الَّذِينَ حَقَّتْ عَلَيهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ لَا يؤْمِنُونَ(يونس/96) وَلَوْ جَاءَتْهُمْ كُلُّ آيةٍ حَتَّى يرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ(يونس/97)
ترجمه: براستی آنانکه فرمان پروردگارت بر ایشان تحقق یافته(یعنی فرمان عذاب) ایمان نمی‌آورند(96) و اگرچه برای ایشان هر دلیل و معجزه‌ای بیاید، تا آنکه عذاب دردناک را ببینند.(97)
نکات: تحقق فرمان پروردگار به عذاب برای سوء اختیار بنده است، پس چون خدا دانست که بنده کفر و نفاق و عصیان را انتخاب می‌کند طبق قانونی که گذاشته او را مشمول خذلان می‌نماید.آیه 98
متن آیه:
فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْي فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ
ترجمه: پس چرا هیچ دهی نبود که ایمان آورد و ایمانش نفع دهد جز قوم یونس، زمانی که ایمان  آوردند عذاب خواری را در زندگی دنیا از ایشان برطرف کردیم و تا مدتی ایشان را بهره دادیم.(98)
نکات: فَلَوْلَا را در این آیه بعضی از مفسرین به معنی‌ ما کافیه گرفته‌اند ولی ظاهر و معنی حقیقی آن همان هلا می‌باشد چنانکه ما ذکر کردیم. و قصة حضرت یونس در سورة انبیاء آیة 87 و سورة صافات آیة 140 و سورة قلم آیة 48 ذکر شده، از بعضی روایات معلوم می‌شود که حضرت یونس(ع) در زمان حضرت سلیمان و داود(ع) بوده است.
از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود: جبرئیل مرا خبر داد که یونس در سن سی‌سالی بر قوم خود مبعوث شد. پس سی و سه سال در میان قوم خود ماند و به توحید و نبوت خود خواند و به او ایمان نیاورد مگر دو مرد: یکی روبیل که از خانوادة علم و نبوت و حکمت بود و قبل از نبوت یونس با او رفیق بود و دیگری شنوخا که عابد زاهدی بود ولی از علم و حکمت خالی بود. روبیل گوسفند می‌چرانید و به آن معاش می‌کرد و تنوخا هیزم‌کن بود و از آن معاش می‌نمود. چون یونس دید که قومش ایمان نمی‌آورند دلتنگ شد و بی‌صبری کرد و به خدا شکایت نمود و عرض کرد خدایا 33 سال ایشان را از عذاب و غضب تو ترسانیدم، مرا تکذیب و استخفاف و تهدید کردند و می‌ترسم مرا بکشند، پس ایشان را عذاب کن زیرا ایمان نمی‌آورند. خطاب رسید که در میان ایشان زنان حامله و اطفال نابالغ و ضعیفان کم‌عقل هستند و منم خدای حکیم عادل سبقت رحمتي غضبي، عذاب نمی‌کنم خردان را بگناه بزرگان، ای یونس قوم تو بنده و مخلوق منند و روزی مرا می‌خورند و با ایشان مدارا می‌کنم و تو مدارا کن برأفت پیغمبری و بر بدیهای ایشان صبر کن مانند طبیب مداوا کنندة دانائی نسبت به بیمار، پس تو تندی کردی و مدارا نکردی. یونس عرض کرد خدایا من غضب نکردم مگر برای اینکه مخالفت تو می‌کنند و نفرین نکردم مگر وقتی که عصیان تو كردند پس عذاب خود را بفرست که ایشان ایمان نمی‌آورند. خطاب آمد: ای یونس ایشان بیش از صدهزار نفرند و شهرهای مرا آباد می‌کنند و بندگان من از ایشان بهم می‌رسد و من دوست دارم با ایشان مدارا کنی. ای یونس من عالم به غیب و باطن امورم و تو به ظاهر احوال علم داری و از باطن و آخر کار خبر نداری. ای یونس من دعای تو را مستجاب کردم ولی این باعث زیادتی بهرة تو نخواهد شد و درجة قرب تو افزون نخواهد شد، عذاب من روز چهارشنبه نیمة شوال پس از طلوع آفتاب نازل خواهد شد، ایشان را اعلام کن. پس یونس(ع) شاد شد و به نزد تنوخا آمد و او را از عذاب خبر داد و گفت: بیا تا برویم ایشان را خبر کنیم. تنوخا گفت: چرا خبر کنی بگذار در کفر و عصیان بمانند تا هلاک شوند. فرمود: برویم نزد روبیل و با او مشورت کنیم زیرا او مرد عالمی است. چون نزد روبیل رفتند و او را خبر دادند و گفت: چه مصلحت می‌دانی بروم ایشان را خبر کنم؟ روبیل گفت: برگرد بسوی خدا و برای ایشان شفاعت کن مانند رسول حلیم صاحب کرمی، که خدا عذاب را از ایشان برگرداند زیرا خدا از عذاب ایشان بی‌نیاز است و نرمی و مدارا را دوست می‌دارد و شفاعت تو نافع‌تر و سبب قرب تو می‌گردد وشاید قوم تو ایمان بیاورند پس صبر و مدارا کن. تنوخا گفت: وای بر تو این چه مصلحت برای یونس باشد که شفاعت کند از ایشان پس از کفر و انکارشان نبوت او را، و او را از خانه بیرون کردند و خواستند او را سنگسار کنند. روبیل گفت: ساکت باش که مرد عابد نادانی هستی، و باز متوجه یونس(ع) شد. و سؤال کرد: آیا اگر عذاب خدا برسد همه هلاک می‌شودند یا بعضی؟ گفت: همه. روبیل گفت: شاید چون عذاب نازل شد و مشاهده کردند توبه کنند و خدا عذاب را از ایشان بگرداند و پس از آن تو را دروغگو دانند. تنوخا گفت: وای بر تو پیغمبر خدا تو را خبر می‌دهد و تو چنین می‌گوئی رد قول خدا نموده و شک کردی برو که عمل تو حبط است. روبیل گفت: رأی تو ضعیف است. و به یونس(ع) گفت: اگر عذاب بیاید صدهزار نفر بر دست تو هلاک شده. پس یونس به اهل شهر خبر داد. و او را تکذیب نموده و از شهر بیرون کردند و او با تنوخا به انتظار عذاب رفتند. ولی روبیل در میان شهر ماند. چون اول ماه شوال شد بر جای بلندی رفت و گفت: منم روبیل، مهربانم بر شما اینک ماه شوال است و خدا به یونس وحی کرده که روز چهارشنبه نیمة ماه پس از طلوع آفتاب عذاب نازل کند وخدا وعدة خود را خلاف نمی‌کند. پس فکر کنید چه خواهید کرد؟ سخن او اثر کرد و ترسیدند و بسوی روبیل توجه کردند و گفتند: تو چه مصلحت می‌دانی برای ما؟ و تو دانا ومهربان بودی و شنیدیم که نزد یونس(ع) بسیار شفاعت کردی؟ روبیل گفت: قبل از طلوع آفتاب روز چهارشنبه زنان و اطفال شیرخوار و غیر شیرخوار را از یکدیگر جدا کنید، زنان را در دامنة کوه و اطفال را در میان دره‌ها و راه سیلاب بیندازید و حیوانات را از اطفال جدا کنید. پس 