یس دارائی وخازنِ ملک مصر و یا رئیس افواج سلطنتی است منزل کرده، و عزیز مصر با دلی پر از مهر و امید، به وی علاقمند شده است. مصر، و دست ملاطفت و محبّت عزیز و زلیخا، بهترین وسیله‌ای شده برای اینکه استعداد یوسف به ظهور برسد. یوسف اگر در میان ایل خود بزرگ می‌شد، سرما و گرمای بیابان ملاحت و حسن طلعت او را از بین می‌برد و شاید عاقبت به ریاست یک عده بیابانگرد صدنفری نائل می‌شد. أمّا اکنون به شهری آمده که او را در تاریخ بشریت نابغه کند، و دلهای را شیفتة او کند، و قهرمان مسلم عالم در حسن و زیبائی بشمار رود، و فکرِ بلندِ او را باعثِ سلطنت و نبوت کند.
فرزندِ یعقوب نه تنها دل عزیز را تصرف نمود، بلکه با آن حسن و ملاحت و نجابت، قلب همسر او را نیز مجذوب کرده است. روزی که یوسف(ع) قدم در خانة عزیز گذاشت زلیخا او را با دیدة پرمهر و فرزندی و محبّت سادة بی‌آلایش، مانندِ نظر پرشوری که مادرِ مهربان به فرزند خود دارد، نگاه می‌کند. زیرا یوسف(ع) سنّش از هفت کمتر و از دوازده سال بیشتر نبوده و مسلّم به حدّ بلوغ نرسیده بود. کودکی و زیبائی و غربت دست به هم داده و زنها طبعا به کودک زیبا و به غریب مهربانند زیرا با احساسات رقّت‌آمیز زنانه موافق است و عواطف سرشار زنان را به حدّ کامل تهییج می‌کند. خصوصا زنی که فرزند ندارد بوجودِ این طفل زیبا نومیدیش به امیدواری و کسالتش به نشاط مبدل می‌گردد.
روزهای اول بلکه تا چند سال زلیخا با چشمِ پاک و معصوم به یوسف نگاه می‌کرد. مناعت طبع یک خانم محترمی چون زلیخا مانع است که نسبت به بندة زر خرید، نظرِ شهوترانی داشته باشد.
با دست ملاطفت و توجّه کامل عزیز، غبار پژمردگی و کدورت یوسف(ع)، برطرف شد، و با کمک آب و هوای مصر، قیافة زیبای نورانی و چشمان درخشان و جمال گیرندة قشنگ و نیرو و طراوتِ جوانی یوسف، او را، مانند یک فرشتة ملکوتی جلوه می‌داد. و باید گفت یوسف شاه شمشاد قدان و خسرو شیرین‌دهنان شد. أمّا به حکم وراثت و اصالت و پاکی روح و تربیت صحیح پدر و معرفت به خدا و تمالک نفس، در تمام دوران زندگی خود یک قدم به طرف آلودگی برنداشت. بلکه هر چه به رشد بدنی او افزوده می‌شد، قدرتِ روحی و بلندیِ نظر او زیادتر می‌شد و با همان خلوص و مجاهدتِ نفس ادامه می‌داد ومَثل اعلای پاکدامنی و قدس و نیکوکاری بود. جوانی که به حسب ظاهر تمام وسائل عیش و نوش برایش فراهم است و در اوج قدرت و نشاطِ زندگی است، از فکر دینی و حدود مقررات خارج نگردد، و با نفسِ بدکیشِ خود همواره در مبارزه باشد. که نبرد در جبهة جنگ خونین بسی آسانتر است. جلوگیریِ نفس از شهوات و تقاضاهای دورة جوانی بسیار مشکل است چنانکه رسول خدا(ص) به جوانان مجاهد فرمود: قدر رجعتم من الجهاد الأصغر فعلیکم بالجهاد الأکبر. یوسف در محیطی است که ممکن است هر پهلوانی را آلوده کند ولی در عین حال خود را حفظ کرد. تردیدی نیست به حکم عدالت إلهی باید یوسف به بهترین پاداش نائل گردد و لذا حقّ‌تعالی در وصف او فرموده: آیه 22
متن آیه:
وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَينَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ
ترجمه: و چون یوسف به سن رشد و کمال رسید، حکمت و علم به او آموختیم، و بدینگونه نیکوکاران را جزاء می‌دهیم.(22)
نکات: یوسف در اثر پاکدامنی و طهارت، خدا به او علم و حکمتی داد که دقیق‌ترین مطالب را درک می‌کرد و پیچیده‌ترین مشکل را حل می‌نمود. و گره‌های سیاسی را با تدبیرِ خود می‌گشود. یوسفی که به نشاط جوانی رسیده و نگاههای زلیخا کم‌کم نسبت به او عوض شده و عاشق دلباختة او گردیده و مانند اسیر، فانی در جمال معشوق گردیده. اگر زلیخا اول به او آمرانه رفتار می‌کرد، اکنون با نظر عاجزانه به مرکز آمال نظر می‌کند. نظری که سراسر تضرع و التماس است.
یوسف(ع) مانند گل معطر و خرم، آثار جوانی در او پیدا گردیده، و مصرِ باستان که بهرة وافری از تمدن دارد، جمالِ یوسف را از زیر پرده بیرون آورده و لیاقت کم‌نظیری که خدا در وجود او نهاده خودنمائی کرده است.
این جوانی و این جمال، و آن ناز و نعمتِ خانة عزیز، و آن صورت زیبای زلیخا تقاضا داشت که یوسف از حد اعتدال و تقوی و رسومِ خدا پرستی منحرف گردد. زیرا هر یک از این امور برای انسان بزرگترین فتنه و آزمایش است، چنانکه شاعر گوید: 
إن الشباب والفراغ و الجدة
		مفسدة للمرء أی مفسدة

یوسف(ع) در زندگی به آزمایشهای بزرگی مبتلا شد. گرفتاریهائی که زندگی معنوی و روحیِ او را در پرتگاه خطر انداخته. چنین جوانی که در اوج قدرت، تمام وسائل عیش و اسبابِ شهوترانی برایش مهیّاست. از آن طرف زلیخا قهرمان جمال به دور او می‌چرخد و هر ساعت حاضر است خود را قربان او کند، در هر نشست و برخاست و رفت وآمد، در برابر همة ملاطفتها و خدمتها، توقع یک نگاه مهرآمیز و یک تبسّم روح‌بخش دارد. ولی عفّت طبیعی و حیا که خاصیت طبع ساده و نورس و نجیب یوسف است، یک مناعت و خودداری به او بخشیده که هر ساعت از بی‌اعتنائی، عاشق خود را می‌کُشد. و در مقابلِ عاشقِ دلباختة خود مقاومت به خرج می‌دهد.
شعله‌های عشقِ زلیخا چنان پرهیجان بود که همة این موانع را می‌سوخت، و همة این پرده‌ها را کنار می‌زد، و این سدّهای محکم را می‌شکست. در اینجا خدای‌تعالی دو سدّ بزرگ میان عاشق و معشوق گذاشت. یکی سدّ حکمت و درستی و درست‌فهمی، و دیگر سدّ دانش و معرفت: «آتَينَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا». گرچه یوسف بندة زرخرید بود، و زلیخا نسبت به او بانوی حرم و نفوذ کاملی داشت، ولی نور نبوّت و هیبت دین، او را در نظر زلیخا، بزرگ جلوه می‌داد. و زلیخا با همة حشمت و جاه در تحت نفوذ معنوی یوسف قرار گرفته و نمی‌توانست برخلاف رضای او، بر او تحمیلی کند.
عشق زلیخا طوفانهای خطرناکی در او ایجاد کرده. اگرچه برای یوسف(ع) عیب نیست که زنی عاشق او بشود و فدای او گردد. تمام زنان امّتها باید پیغمبر خود را دوست بدارند وجان، فدای او کنند. ولی زلیخا و عشق او شهوانی بود نه دینی. و چون می‌دید یوسف در اوج عفّت است و یک نظر و نگاه جانبخش از آن چشمان فتّانش به او نمی‌کند، ناچار شد به هر وضعی شده او را بفریبد، تا از او کامیاب شود. ولی یوسفی که دلش از نورِ حکمت و دانش پر و پابند مقرّرات دینی است، جلوه‌های زلیخا و مکر او در او اثر نمی‌کرد. وقتی روح بزرگ شد، انسان می‌تواند خود را از خطر احساسات شهوانی نجات دهد.آيه  28
‏متن آيه : ‏
‏ كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَكُنتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ‏

ترجمه: چگونه به خدا کافر می‌شوید و حال آنکه شما بی‌جان بودید خدا شما را زنده نمود سپس شما را می‌میراند سپس زنده می‌کند سپس بسوی او برگشت داده خواهید شد.(28)
نکات: پس از ذکر صفات کفار و فساق، در این آیه ایشان را سرزنش می‌کند که با ملاحظة قدرت خدا چگونه به او کافر و یا عاصی می‌شوید و در اینجا برای سیر انسان دو موت و دوحیات ذکر کرده: موت و حیات 