 التماس و درخواست از مردم می¬ پردازیم. گفت: راستی من در دهه¬ی آخر رمضان قرار و برنامه¬ای دارم که به هیچ وجه نمی‌خواهم آن¬را بشکنم و از آن تخلف نمایم، او افزود: آن دهه¬ی آخر فرصتی است برای من تا میان خود و پروردگارم رشته¬ی ارتباط روحی و معنوی را محکم سازم. و ما دریافتیم که آن مرد در قبال خداوند هیئت و کیفیتی دارد که هیچ کار و مشغلتی نمی‌تواند او را از آن باز دارد، پس او را برای پرداختن به خواست خویش آزاد گذاشتیم، حال¬ آنکه کوشیدیم که از او تقلید نمائیم، ولی نتوانستیم، زیرا هر کس موفق به أنجام کارهایی می‌شود که برای آن آفریده شده است.
دکتر عبدالقدوس ابو صالح (جانشین امام ندوی در ریاست رابطه¬ی اسلامی) می-گوید: من چون با عالیجناب امام ندوی/ هم¬موقف بودم، مرا بر آن نهاد که تمام عمر خود را وقف تمدن اسلامی و رابطه¬ی جهانی آن کنم، کار به آنجا رسید که رابطه¬ اسلامی، کنفرانس هیئت عام سوم را در شهر استانبول تشکیل داد در حالی که من برای ارضاء برخی از اعضای رابطه با صعوبت و سختی مواجه شده بودم و از امام ندوی درخواست کردم که یک گفتگوی دو جانبه و خصوصی را داشته باشیم تا او را  از رنج و مشقت¬هایی که من در پست ریاستی مکتب کشورهای عربی به عنوان نائب او متحمل می¬شوم، آگاه کنم، لذا از او خواهش کردم که استعفای مرا بپذیرد. اما او از آنجا که متانت و سعه¬ی صدرش  مشهور و زبان¬زد خاص و عام بود، از شنیدن چنین سخنی جا جست و برخواست و به من گفت: اگر به‌ منزل من می‌آمدید، خواهی دید که برای رفتن به مسجدی که فاصله‌¬اش بیش از پنجا متر نیست، به‌ خاطر نداشتن وقت کافی از موتور عقب ماندگان استفاده می¬کنم، و حالا که از شهر خویش به (استانبول) آمده¬ام از روی اعتماد به شما و برادرانت.. مصافت صدها کیلومتر را طی کرده¬ام، به خدا سوگند استعفاء نمی¬دهی.. استعفاء نمی¬دهی.. اما اینکه شما از پست ریاستی مکتب کشورهای اسلامی به دلیل مشکلات زیاد در رنج و عذاب هستی آنها را هدف خود قرار ده و از آنها نزدیکی کن. از این‌رو در برابر خشم و اعتماد بلند و والای امام ندوی چاره¬ا¬ی نداشتم جز آنکه با او تجدید پیمان کنم و تعهد نمایم که تا در حال حیات باشم، کارمند رابطه¬ی اسلامی خواهم بود.امام ندوی(رح) در روز جمعه ماه مبارک رمضان 1420 هـ در اثنای اعتکافش در مسجد روستای خویش (تکیه) در ولایت «رای¬باریلی» واقع در شمال هند وفات فرمود و در شامگاه همان¬ روز تسلیم به خاک شد و در مسجدالحرام مکه نیز نماز میت به صورت غایب برای او خوانده شد.
او زمانی وفات یافت که 90 سال عمر داشت و آن عمر پر خیر را صرف علم و دانش و دعوت و تبلیغ دین نمود، باید گفت که‌ او مرد به معنای واقعی روزگار خود بود، او به همراه مشکلات و هم و غم مسلمانان زندگی می¬کرد، او به وسیله¬ی عقل و درایت و دورنگریش توانست که در شرایط طوفانی مهیب و زلزله¬های سیاسی از جوانه¬ی (شاخه¬ی تازه¬) اسلامی در هند، حفاظت و نگهداری کند. که‌ برخی از آن ظروف و شرایط سخت و دشوار عبارت بود از جداسازی پاکستان از هند و معانات و رنجی که مسلمانان در هند می¬کشیدند از جمله‌ امتیاز دهی و جانبداری از مخالفین مسلمانها که‌ بسیار رایج بود.

**گرد آمده از بیش از 20 منبع.. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:64.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:65.txt">دوران كودكی و شکوفایی</a><a class="text" href="w:text:66.txt">شور و نشاط دكتر سباعی</a><a class="text" href="w:text:67.txt">نوشته‌های فکری</a><a class="text" href="w:text:68.txt">سلیقه‌ی شعری</a><a class="text" href="w:text:69.txt">وفات</a></body></html>شيخ مصطفی سباعی(رح) عالمی برجسته و يكی از مشهورترين و كم نظيرترين داعيان و مصلحان در عرصه دعوت و اصلاح جامعه به‌ شمار می‌رفت، او علاوه بر اينها در زمينه‌های سياسی و اجتماعی نيز تلاشهای چشمگيری را ايفا كرده‌اند، که‌ اين شايستگی را دارند كه مسلمانان در هر عصر و زمانی امثال ايشان را الگو و پيشوای خود قرار داده و قدم به قدم راه آنان را دنبال كنند.دكتر مصطفى حسينى سباعى در سال 1915م در شهر حمص از توابع سوريه در میان خانواده‌اى عالم و اصيل ديده به جهان گشود، پدر و مادرش، مسؤليت برگزارى مراسم دانشگاه حمص را عهده‌دار بودند، دكتر سباعی از همان اوايل زندگى از پدر فرزانه خود، امام مجاهد شيخ حسن سباعى متأثر و او را الگو و پيشوای خويش قرار داد، و چون پدرش در درگيريهاى مسلحانه عليه فرانسوی‌ها شركت جست و قيادت نيروهاى مجاهدين انتقام‌گير از استعمار، طاغوتيان و ستمگران را نيز بر عهده داشت، در میان جامعه از جايگاه والايى بر خوردار بود.
دكتر مصطفى به همراه پدرش در نشستهاى علمى فقهاء حمص شركت مى‌كرد؛ ایشان در همان اوايل كودكى به حفظ قرآن و يادگيرى اصول اساسى شريعت علاقه‌مند گرديد و براى گذراندن دوره‌ی ابتدايى به مدرسه «السعوديه» رفت، پس از گذراندن دوره ابتدايى به دوره متوسطه رفت و در سال 1930م با موفقيت چشمگيری اين مرحله را نيز به پایان رسانيد، ايشان در اين دوران از زكاوت، هوشياری، پرشور و شوق و نشاط بالايی بر خوردار بودند كه تمامی اساتيد وآشنايان را به اعجاب واداشته بود.
دكتر مصطفی با توجه به علاقه وافری كه داشتند، تصميم خود را در زمينه ادامه تحصيل در رشته علوم شرعی نهايی كردند، او كوله‌ بار سفر را بسته و به‌ سوی مصر به راه افتادند و در سال1233م به رشته‌ فقه دانشكده الأزهر پيوستند، سپس به دانشگاه اصول الدين رفته و اجازه نامه افتا‍ء و تدريس خود را با موفقيت از آنجا دريافت نمودند، و جهت كسب درجه گواهی در زمينه‌های تاريخ و قانون‌گذاری اسلامی به مرحله دكترا پيوستند، و پايان نامه علمی خود به‌ نام «السنة و مكانتها في التشريع الاسلامی» را در آنجا ارائه دادند، او در سال 1949م با ارائه اين مقاله به مقام شامخی دست يافت، چون مقاله مذكور مشتمل بر والاترين ريزه‌كاريهای علمی دقيق و در برگيرندگی جامع و شامل تمام موضوعات كتاب همراه بود، تا آنجا که‌ بزرگترين علماء الازهر را به دهشت وا داشت، سپس اين كتاب ارزشمند در رديف مهمترين منابع محققين و دانش پژوهان در زمينه قانون گذاری اسلامی قرار گرفت.
دكتر مصطفی با توجه به انگيزه‌هایی كه در زمينه انتشار علم و تربيت نمودن دانش پژوهان بر مبنای اخلاقيات و سنبلهای اسلامی را در نظر داشتند، تصميم خود را جهت كار تدريس و تربيت نسلی پاك و با اخلاق با دارا بودن بالاترين اخلاقيات اسلامی و انسانی را سرلوحه زندگی خويش قرار داد، و چون علاقه شديدی به تدريس علوم شرعی داشتند به جمع مدرسين پيوست، و به تدريس زبان عربی و پرورش دينی در مرحله متوسطه مدرسه حمص پرداختند.
سپس به دمشق راه يافت، و با برادران دينی‌اش در صدد تأسيس يك مدرسه دينی جهت تحقق بخشيدن به اهداف تربيت و تعليم بر آمدند، تا اينكه موفق شدند «المعهد العربي الإسلامي» را در دمشق تأسيس كنند، او اولين كسی بودند كه مديريت مدرسه را بعهده گرفتند، سپس از طرف دانشكده حقوق در دانشگاه دمشق به 