--------------------------------------------------------------------------
[1] احمد 4/141 ، الطبراني در الكبير 4411 و در الاوسط 2140 ،‌ 7918 و حاكم 2/10 (2160) و از ابن عمر و رافع بن خديج رضي الله عنهما روايت است. قال في «المجمع الزوائد» (4/60) عن حديث رافع: «رواه احمد والبزاز والطبراني في الكبير و الأوسط، و فيه المسعودي و هو ثقة و لكنه اختلط، و بقية رجال رجال الصحيح». و قال عن حديث ابن عمر(4/61): «رواه الطبراني في الأوسط و الكبير، و رجاله ثقات»
[2] بخاري 2072[103] حكم نوشتن داستان هاي دروغين براي كودكان 

س: آيا جايز است فردي با خيالبافي داستان هايي بنويسد، و همه مطالب داستان در واقع دروغ هستند؛ اما به صورت داستان براي كودكان ارائه مي شود تا آن را بخوانند و از آن پند بگيرند؟ 

ج: براي مسلمان نوشتن چنين داستان هايي حرام است. داستان هاي قرآني و نبوي و ديگر داستان هايي كه واقعيت را حكايت كنند و حقيقت را به نمايش مي گذارند براي درس آموختن و پند گرفتن كافي هستند.

و بالله التوفيق، و صلي الله علي نبينا محمد و آله و صحبه و سلم. 

فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الإفتاء 12/187 [104] حكم توصيف انسان به حيوان ناطق 

س:‌ حكم توصيف انسان به حيوان ناطق چيست؟ 

ج: در اصطلاح علم منطق، حيوان ناطق به انسان گفته مي شود. 

 از ديدگاه منطقي ها اين عيبي نيست،‌ چون تعريف حقيقت انسان است، اما در عرف اين گفته براي انسان زشت است،‌ بنا بر اين اگر كسي به فردي عادي بگويد حيوانِ ناطق، او فكر مي كند به او توهين مي كند، پس جايز نيست كه فرد عامي با اين جمله خطاب شود، چون گفتن هر چيزي كه مسلمان را ناراحت كند حرام است. اما اگر جملهء «حيوان ناطق» به كسي گفته شود كه قضيه را بر حسب اصطلاح منطقي ها مي فهمد اشكالي ندارد؛ چون بدون شك انسان به اعتبار اين كه حيات دارد حيوان است، و آنچه او را از ساير حيوانات جدا مي كند نطق و سخن گويي اوست. بنابراين گفته اند كلمه ي (حيوان) جنس است، و كلمه ي (ناطق) فصل است، و جنس، شاملِ موردِ تعريف شده و غير آن مي شود و فصل مورد تعريف شده را از غير آن جدا مي كند. 

 شيخ ابن عثيمين – مجموع فتاوي و رسائل 3/103[105] حكم توريه 

س: حكم توريه چيست؟ آيا در آن تفصيل است؟ 

ج: «توريه» يعني: اين كه انسان از سخن خود منظوري داشته باشد كه با ظاهر كلام مخالف است. توريه به دو شرط جايز است: اول اين كه كلمه، احتمال آن را داشته باشد. 

 دوم اين كه ظلمي در آن صورت نگيرد. پس اگر فردي بگويد:[لا أنام إلا علي وَتَد] من نمي خوابم مگر بر روي ميخي. [وتد] چوبي است كه به ديوار زده مي شود ووسايل به آن آويزان مي كنند. شخص بگويد منظورم از ميخ، كوه است، اين توريه درست است؛ چون كلمه احتمال آن را دارد و در آن بر كسي ظلم هم نشده است.

اگر كسي بگويد:[والله لا أنام إلا تحت السقف] سوگند به خدا كه بجز زير سقف در جايي ديگر نمي خوابم، سپس بالاي سقف بخوابد و بگويد منظورم از سقف آسمان بوده است، اين درست است، چون آسمان هم سقف ناميده مي شود. چنان كه خداوند متعال مي فرمايد: « وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا مَحْفُوظًا [32: انبياء] » [و آسمان را سقفي حفاظت شده قرار داده ايم] 

اگر توريه براي ستم كردن بر كسي به كار رود جايز نيست؛ مانند كسي كه حقي از انساني را بگيرد و سپس پيش قاضي برود و مظلوم گواه نداشته باشد؛ آنگاه قاضي از گيرندهء حق بخواهد كه سوگند بخور كه چيزي با تو نيست، و او سوگند بخورد والله او نزد من چيزي ندارد، آن وقت قاضي به نفع او حكم كند. سپس وقتي مردم در اين مورد با او حرف بزنند و بگويند كه به دروغ قسم خورده اي و قسم دروغ انسان را به دوزخ مي برد، چنان كه پيامبر مي فرمايد:[ مَنْ حَلَفَ عَلَى يَمِينٍ صَبْرٍ لِيَقْتَطِعَ بِهَا مَالَ امْرِئٍ مُسْلِمٍ وَهُوَ فِيهَا فَاجِرٌ لَقِيَ اللَّهَ وَهُوَ عَلَيْهِ غَضْبَانٌ] 

« هر كسي به ناحق قسم بخورد و با قسم دروغين مال مسلماني را تصاحب كند در حالي با خداوند رو به رو مي شود كه خدا بر او خشمگين است[1] . » 

قسم خورنده بگويد: منظورم از كلمهء ( ماله ) نفي نبوده؛ بلكه ‌اثبات بوده و(ما) ي موصولهرا مراد گرفته ام نه ( ما )ي نافيه را.اگر چه عبارت، احتمال آن را دارد كه منظور از (ما) موصوله باشد؛ اما چنين توريه اي ظلم است و جايز نيست. بنابر اين در حديث آمده[يَمِينُكَ عَلَى مَا يُصَدِّقُكَ بِهِ صَاحِبُكَ] « سوگند تو بر آن چيزي منعقد مي شود كه طرف دعوا تو را بر آن تصديق مي كند[2].» 

بنابراين چنين توريه و تأويلي نزد خداوند براي شما سودي ندارد و شما سوگند دروغين خورده اي. 

مثالي ديگر: اگر مردي همسرش را به جناياتي متهم كند كه او از آن پاك است، و شوهر قسم بخورد كه او خواهر من است و بگويد: سوگند به خدا كه او خواهر من است، و بگويد: منظورم اين است كه همسرم،‌ خواهر اسلامي و دينيِ من است. اين كنايه درست است چون خواهر اسلامي اوست و مظلوم است. 

شيخ ابن عثمين – مجموع دروس و فتاوي الحرم المكي 3/367، 368
--------------------------------------------------------------------------------
[1] بخاري 2669 ، 2670 و مسلم 138
[2] مسلم 1653[106]حكم تمجيد و تعريف از خود 

س: حكم ستايش و تمجيد خود چيست؟ 

ج: اگر منظور از ستايش خود، بيان كردن نعمتهاي خداوند است و هدفش اين باشد كه ديگران از او الگو برداري كنند و نعمتهاي الهي را بر خود قدر بدانند، اشكالي ندارد.اما اگر منظور انسان از ستايش خود اين باشد كه خود را انساني وارسته و شايسته جلوه دهد، و عملش را بر پروردگارش با ارج نهد، اين چون منت گذاري است جايز نيست.

 الله تعالي مي فرمايد: «‌ يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لَا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (17)» «حجرات » 

[بر تو منت مي گذارند كه اسلام آورده اند بگو با اسلام آوردنتان بر من منت نگذاريد ، بلكه خداوند بر شما منت مي گذارد كه شما را به سوي ايمان هدايت كرده است اگر شما راستگو هستيد .]

 اگر منظورش فقط آگاه كردن ديگران باشد اشكالي ندارد؛ اما بهتر است كه چنين نكند. 

خود ستايي چهار حالت دارد: 

اول: كسي كه از خودش تعريف مي كند، منظورش اين باشد كه از نعمت هايي سخن بگويد كه خداوند به او ارزاني داشته از قبيل ايمان و اسقامت و پايداري.

دوم: قصدش از ستايش اين باشد كه دوستان و اطرافيانش را تشويق كند كه مانند او باشند. 

اين دو حالت به خاطر اين كه قصد و نيت در آن خوب است پسنديده مي باشند. 

سوم: منظورش از ستودن خود فخر فروشي بر ديگران و منت گذاشتن بر خداوند به خاطر ايمان و پايداري اش باشد. اين جايز نيست به دليل آيه اي كه ذكر شد. 

چهارم: منظورش فقط اين باشد كه ديگران را از حالت ايماني و پايداري خود آگاه كند، اين جايز است؛ اما بهتر است كه اين كار را نكند. 

شيخ ابن عثيمين – مجموع فتاوي و رسائل 3/96،97 [107] به كار بردن كلمات غير عربي بدون آن كه نيازي به آن باشد. 

س: گاهي اوقات وقتي با برخي از افراد حرف مي زني در لابلاي سخنان كلمات غير عربي به كار مي برند، در حالي كه اص