ات شرعي عادلانه است.

 بديهي است كه اگر يك امر اشتباه در ذهن فردي آن قدر بماند كه جاي‌گير شود و يا شهوت او را به چيزهايي كه حلال نيست علاقمند كند و آن‌ها را هميشه انجام دهد، آن چيز در باورش تقويت مي‌گردد تا جايي كه شهوتش را شبهه مي‌پندارد و غلط وي در اعتقادش به چيز درست تبديل مي‌گردد و بر همان حال مي‌ماند و از غلط و شبهه‌اي كه منشأ آن شهوتش است، دفاع مي‌كند و اين گونه شيطان بيشتر بندگان را شكار مي‌كند و شيريني طعم شريعت و حق را در كام فاسدشان تلخ مي‌گرداند!؟

مسلمانان اگر اصل دين‌شان كه گواهي دادن به «لا إله إلا الله محمد رسول الله» نباشند، چه چيز برايشان مي‌ماند؟ اين عقيده ي توحيدي نتايج و فوايد زيادي از قبيل: علم، اعتقاد، و عمل براي مسلمانان دارد، و برائت از آن‌چقدر  با توحيد متناقض است.

 پس بر مسلمانان لازم است كه دو جمله‌اي را كه اصل است و آن‌چه گواهي به «لا إله إلا الله» از يكتايي الله در عبادت، ايجاب مي‌كند. و آنچه اصل دوم، گواهي به«محمد رسول الله» تنها از پيامبر صلی الله علیه وسلم‌ پيروي كردن ايجاب مي‌كند و اجرا نمودن هر حكمي كه پيامبر صلی الله علیه وسلم‌ آورده و قضاوت به مقتضاي كلمه‌ي توحيد در تمام موارد بدون كم‌ و زيادتي در امور بزرگ و كوچك، و در حق همه‌ي افراد قوانين اسلامي به اجرا درآورده شود.

الشيخ محمد بن ابراهيم، فتاوي و رسائل (12/255) در مورخه (15 /11/1375)هـ
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . اصل اين بيت از ابوالاسود دؤلي است؛ اما با لفظ  فإن لا يَكُنها أو تَكُنهُ فَإِنَّهُ   أَخُوهَا غَذَتهُ أَمُّهُ بِلِبَانِهَا . نگا: خزانة الأدب 5/323-324 و المزهر في علوم اللغه والادب(1/409) و تاج العروس (36/74 )  بیت قبلی این شعر این است: دع الخمر تشربها الغواه      فإننی رأیت أخاها مجزئاً  لمکانها . ابوالأسود دوئلی غلامی داشت که تجارت می کرد و گاهی شراب می خورد که بر اثر آن تجارتش کساد شد. ابوالأسود به غلامش پیشنهاد نمود که به جای خوردن شراب، کشمش بخورد؛ زیرا اصل هر دو از انگور است و به غلام گفت: کشمش مانند شراب باشد یا نباشد( فإن لم یکنها أو تکنه ) اصل هر دو از یک درخت است. (أَخُوهَا غَذَتهُ أَمُّهُ بِلِبَانِهَا) بنابراین بیت دوم در محاوره به عنوان ضرب المثل کاربرد پیدا نمود.  [مترجم] [20] حكم كالبد شكافي جسدي كه قتلش مشكوك است

س: حكم كالبد شكافي جنازه اي كه مرگش مشكوك است چيست؟

ج: اگر بنا به علت شرعي است و کالبد شکافی توجیه شرعی دارد اشكالي ندارد.

الشيخ ابن باز- كتاب (الفتاوي المتعلقة بالطب...) ص(422)[21] مصوبه مجلس علماي عالی رتبه در مورد پيوند اعضا

الحمد لله و الصلاة و السلام علي عبد الله و رسوله نبينا محمد، و علي آله و صحبه...و بعد: 

مجلس«هيئت علماي عالی رتبه» در بيستمين نشست خود در شهر طايف در ماه ذي القعده1402 ه حكم پيوند عضو انساني به انسان ديگر را بر اساس پرسش هايي كه به رياست كل پژوهش هاي علمي و افتا ارائه شده بود مورد بررسي قرار داد، از آن جمله سؤال دكتر نزار فتيح، مدير اجرايي معاونت و مسؤل در بيمارستان تخصصي ملك فيصل در رياض، كه در طي نامه اي در تاريخ 15/8/1401 ه به اداره پژوهش هاي علمي و افتا رسيده بود، سؤال شيخ عبد الملك بن محمود رئيس دادگاه استيناف در نيجريه، كه هر دو نامه به شماره1427 و تاريخ 16/6/1402 و ش 590/ب و تاريخ

1/5/1402 به «مجلس» عرضه گرديد. 

مجلس با مراجعه به مصوبه شماره 47 تاريخ20/8/1396 ه در مورد حكم كالبد شكافي و به مصوبه شماره (62) تاريخ 25/10/1398 و به مصوبه شماره (65) تاريخ 

7/2/1399ه صادر در مورد حكم اهداي خون و ايجاد بانك خون. سپس موضوع پيوند عضو انساني به انسان ديگر را مورد بررسي قرار داده و بعد از بحث و تبادل آرا، مجلس چنين رأي داد: 

پيوند عضوي از اعضاي انسان مسلمان زنده يا ذمي به خودش اگر نياز باشد و خطري در بيرون آوردن آن نباشد و گمان غالب موفقيت پيوند باشد جايز است.

«كميسيون فتوا» با رأي اكثريت اينگونه نظر داد: 

1-  جدا كردن عضوي از انساني مرده و پيوند آن به مسلماني ديگر اگر نياز باشد و فتنه اي در بيرون آوردن آن نباشد و گمان غالب اين باشد كه پيوند آن با موفقیت صورت مي گیرد، جايز است.

2-  انسان زنده مي تواند عضوي از بدنش را به مسلماني كه نياز دارد هديه كند. 

و بالله التوفيق، و صلي الله علي نبينا محمد و آله و صحبه و سلم.

[قرار هيئة كبار العلماء] رقم(99) و تاريخ 6/11/ 1402

من كتاب (الفتاوي المتعلقة بالطب...) ص(336)[22] بيرون آوردن اعضاي انساني كه دچار مرگ مغزي شده جايز نيست. 

رأي هيئت علماي بلند پايه: 

الحمد لله و الصلاة و السلام علي عبد الله و رسوله نبينا محمد، و علي آله و صحبه...و بعد: 

کمیسیون مشورتي هيأت علماي عالی رتبه در چهل و پنجمين نشست خود كه در شهر طايف از سوم ربيع الاخر 1417ه آغاز به كار نمود و تا دوازدهم همين ماه ادامه يافت، حكم اهداي اعضا به بيماران نيازمند به خصوص از افرادي كه دچار مرگ مغزي شده اند را مورد بررسي قرار داد، بررسي موضوع مذكور به دنبال نامه اي از سوي شاهزاده امير سلمان بن عبد العزيز امير منطقه رياض و رئيس افتخاري مركز پيوند اعضاي سعودي بود كه به شماره 627/11 و تاريخ 15/6/1416ه، و نامه اي از وزير بهداشت به شماره 621/11 تاريخ 15/1416ه ضميمه آن بود و در ضمن گزارش در مورد اهميت اهداي اعضا و پيوند آن به آن پيوست گرديده بود.«کمیسیون» به هنگام بحث و بررسي موضوع مذكور مصوبه شماره 62 در مورد حكم پيوند قرنیه، و مصوبه شماره99 در مورد حكم پيوند عضوي انساني به انساني ديگر، را مورد يررسي قرار داد و در ضمن مصوبات مجمع فقهي كنفرانس اسلامي جده و مجمع فقهي رابطة العالم الاسلامي مكه را در مورد پيوند اعضا مورد بررسي قرار داد. پس از تحقيق و بررسي و تبادل آرا چنين رأي داد: 

با گزارش پزشكان در مورد انساني كه دچار مرگ مغزي شده است از نظر شرعي به مرگ آن فرد حكم نمي شود، مگر آن كه كاملاً بميرد و حركت قلب و نفس او بايستد، مرگ او را يقيني كند؛ چون اصل حيات اوست و جز با دليل يقيني نمي توان از آن روي گرداند.

و بالله التوفيق، و صلي الله علي نبينا محمد و آله و صحبه و سلم.

[قرار هيئه كبار العلماء] رقم(18)تاريخ12/4/1417

من كتاب (الفتاوي المتعلقة بالطب...) ص(337)[23] حكم دادن هدايايي به كساني كه خون اهدا مي كنند

س: بانك خون به كساني كه خون اهدا مي كنند، هدايايي از قبيل جانماز، مدال ياد بود، يا منديل كه بر سر مي گذارند، و غيره اهدا مي كند، و گاهي سيصد ريال مي دهند. لطفاً ديدگاه شريعت را در مورد اين هدايا بيان كنيد.

كميته دايم افتا پس از بررسي پاسخ داد: 
فروختن خون جايز نيست؛ چون در صحيح بخاري از ابي جحيفه روايت است كه مي گويد: پدرم را ديدم كه حجامي را خريد و فرمان داد كه ابزار حجامت او را شكستند، ابي جحيفه مي گويد: از پدرم علّت اين كار را پرسيدم، گفت: پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم « نَهَى عَنْ ثَمَنِ الدَّمِ، وَثَمَنِ الْكَلْبِ، وَكَسْبِ الْأَمَةِ، وَلَعَنَ الْوَاشِمَةَ، وَالْمُسْتَوْشِ